English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
life size باندازه شخص زنده باندازه طبیعی
life-size باندازه شخص زنده باندازه طبیعی
Other Matches
enow باندازه
within باندازه
pint-size باندازه سرسنجاق
pint size باندازه سرسنجاق
handsbreadth باندازه کف دست
spoonful باندازه یک قاشق
spoonfuls باندازه یک قاشق
handbreadth باندازه کف دست
pipeful باندازه یک پیپ پر
pint sized باندازه سر سنجاق
thimbleful باندازه یک انگشتانه
enough بقدرکفایت باندازه
skinful باندازه یک خیک پر
quantum libet or placet باندازه لازم
thimblefuls باندازه یک انگشتانه
snug گرم ونرم باندازه
it is the size of a sparrow باندازه یک گنجشک است
thumbnail هر چیزی که باندازه ناخن باشد
fingers باندازه یک انگشت میله برامدگی
thumbnails هر چیزی که باندازه ناخن باشد
finger باندازه یک انگشت میله برامدگی
It is not deep enough. باندازه کافی گود نیست
microprint کپیه ورونوشت باندازه کوچک تر از اصل
adequately باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
bathymetric مربوط باندازه گیری عمق وابسته به ژرفاسنجی
misifit جامه یا چیز دیگری که باندازه کسی در نیاید
mock up مدلی باندازه طبعی وکامل برای مطالعه وازمایش
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
vivisectional زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisection زنده شکافی تشریح جانور زنده
physiographic وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
naturalism فلسفه طبیعی مذهب طبیعی
vivisect موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
cheerful <adj.> دل زنده
skylarker زنده دل
lively زنده
vivid زنده
liveliest زنده
alive زنده
dapper زنده دل
dashing زنده دل
full of life سر زنده
cheerful <adj.> زنده دل
lived زنده
livelier زنده
live :زنده
live زنده
plaster of Paris گچ زنده
lived :زنده
quickest زنده
quicker زنده
biotic زنده
fresh- زنده
biogen زنده زا
vivific زنده
animate زنده
freshest زنده
fresh زنده
alacritous زنده
above ground زنده
living زنده
quick زنده
life full سر زنده
lighthearted زنده دل
live bearing زنده زا
lively <adj.> دل زنده
animates زنده
viviparous زنده زا
genial <adj.> دل زنده
coiner زنده
survives زنده ماندن
live ball توپ زنده
quick ening زنده کننده
liven زنده شدن
quicken زنده شدن
survive زنده ماندن
revive زنده شدن
quick lime اهک زنده
revived زنده شدن
revives زنده شدن
ground ball توپ زنده
gamesome زنده روح
quicken زنده کردن
quickened زنده شدن
resurrects زنده کردن
resurrecting زنده کردن
resurrected زنده کردن
quickens زنده کردن
surviving زنده ماندن
quickened زنده کردن
resurrect زنده کردن
quickens زنده شدن
quick clay بتن زنده
to recover to life زنده کردن
to call back to life زنده کردن
to bring to life زنده کردن
call back to life زنده کردن
calcined lime اهک زنده
biopsy زنده بینی
macroconsumer زنده خوار
biophage زنده خوار
pernoctation شب زنده داری
biomass توده زنده
biogenic زنده زایی
bioderm لایه زنده
activities زنده دلی
survivor شخص زنده
viable زنده ماندنی
verve زنده دلی
quicklime اهک زنده
night waking شب زنده داری
protoplast واحدجرم زنده
live wire سیم زنده
to restorative to life زنده کردن
vigil شب زنده داری
vigils شب زنده داری
to see the sun زنده بودن
wake شب زنده داری
waked شب زنده داری
wakes شب زنده داری
activity زنده دلی
live wires سیم زنده
good توپ زنده
playable توپ زنده
anabiosis زنده سازی
to restor to life زنده کردن
survived <past-p.> زنده ماندن
vivas زنده باد
viva زنده باد
living organisms موجودات زنده
living polymer بسپار زنده
spiritous فعال زنده
living soil خاک زنده
long little زنده باد
wakeful شب زنده دار
wight موجود زنده
he suffered at the stake او را زنده سوزاندند
reviviscence زنده سازی
living environment محیط زنده
liveliness زنده دلی
wakefulness شب زنده داری
live load بار زنده
inter vivos در میان زنده ها
in vivo بافت زنده
survived زنده ماندن
wanener شب زنده دار
live زنده بودن
live زنده کردن
lived زنده بودن
lived زنده کردن
live steam بخار زنده
he suffered at the stake زنده سوخته شد
resuscitating زنده کردن
viviparity زنده زایی
lucubration شب زنده داری
vigilance شب زنده داری
vivify زنده کردن
vive int زنده باد!
irresuscitable زنده نشدنی
resuscitate زنده کردن
resuscitated زنده کردن
resuscitates زنده کردن
spirituelle بشاش سر زنده
survivors زنده ماندگان
protoplasm جرم زنده
restoration to life زنده سازی
resuscitator زنده کننده
resurge زنده شدن
resusctate زنده کردن
long live زنده باد
restore to life زنده کردن
live down باخاطرات زنده ماندن
To keep late nights [hours] شب زنده داری کردن
organisms ترکیب موجود زنده
organism ترکیب موجود زنده
revitalised باز زنده ساختن
to bury alive زنده بگورکردن یاگذاشتن
necrosis مردن نسوج زنده
vitality انرژی و زنده دلی
viviparous جانور زنده زا ولود
overlive بیشتر زنده بودن از
live load reduction کاستن از بار زنده
up with peacel زنده باد صلح
biomass pyramid هرم توده زنده
biogenic موجد موجود زنده
photobiotic زنده بواسطه نور
lump lime کلوخ اهک زنده
She wI'll survive . She wI'll pull through. زنده خواهد ماند
being موجود زنده شخصیت
He is not alive , is he ? Do you mean to say that he is alive ? مگر زنده است ؟
To bury blive. زنده بگور کردن
live on بازهم زنده بودن
combat survival زنده ماندن در رزم
revitalising باز زنده ساختن
waked شب زنده داری کردن
revitalizes باز زنده ساختن
night owl ادم شب زنده دار
night owls ادم شب زنده دار
galliard ادم دل زنده و شاداب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com