Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
unwearied
بانشاط خسته نشده
Other Matches
wayworn
خسته و مانده در اثر سفر خسته و کوفته
overweary
زیاده خسته کردن خسته شدن
lighthearted
بانشاط
alacritous
بانشاط
freshest
بانشاط
fresh-
بانشاط
fresh
بانشاط
sprightly
بانشاط
vivaceous
بانشاط
grig
شخص مسرورو بانشاط
unpremediated
پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
unbaoked
سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unbroke
رام نشده سوقان گیری نشده
unborn
هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
uncommitted
غیر متعهد نشده تعهد نشده
unresolved
تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
unobligated
اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unpicked
نچیده گزین نشده انتخاب نشده
undisciplined
تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unset
جایگزین نشده جاانداخته نشده
unredeemed
جبران نشده سبک نشده
irredenta
انجام نشده جبران نشده
unsought
جستجو نشده کشف نشده
unsifted
الک نشده رسیدگی نشده
inconsummate
تکمیل نشده انجام نشده
unasked
خواسته نشده پرسیده نشده
untried
امتحان نشده محاکمه نشده
uncharged
محسوب نشده رسمامتهم نشده
undirected
رهبری نشده راهنمایی نشده
frisks
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisking
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisk
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisked
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
unintended saving
پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
incomplete
انجام نشده پر نشده
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush
اثر تاخوردگی
[فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
careworn
<adj.>
دل خسته
footworn
خسته
aweary
خسته
whacked
خسته
tired
خسته
ennuied
خسته
jadish
خسته
tires
خسته
exhausted
خسته
tiring
خسته
tire
خسته
wind broken
خسته
wearied
خسته
wearies
خسته
washed out
خسته
tiredly
خسته
jaded
خسته
washed-out
خسته
outworn
خسته
blown
خسته
played out
خسته
spent
خسته
wearying
خسته
weary
خسته
fatigable
خسته شدنی
seared
خسته خشکاندن
sears
خسته خشکاندن
blah
خسته کننده
irks
خسته شدن
worn out
خسته و کوفته
bores
خسته کننده
bores
خسته کردن
fatiguing
خسته کننده
bore
خسته کننده
tire
خسته کردن
forworn
وامانده خسته
sear
خسته خشکاندن
fatig
خسته کننده
dull
خسته کننده
indefatigable
خسته نشدنی
dulled
خسته کننده
duller
خسته کننده
dullest
خسته کننده
dulling
خسته کننده
fatiguable
خسته شدنی
tedious
خسته کننده
forwearied
خسته فرسوده
worn-out
خسته و کوفته
dulls
خسته کننده
tires
خسته کردن
zonked
کاملا خسته
played out
<idiom>
خسته ،از پا درآمده
run ragged
<idiom>
خسته شدن
harass
خسته کردن
weed out
<idiom>
خسته شدن از
irk
خسته شدن
irked
خسته شدن
irking
خسته شدن
overwork
خود را خسته
overworked
خود را خسته
overworking
خود را خسته
harasses
خسته کردن
bore
خسته کردن
way worn
خسته سفر
tiring
خسته کردن
lagging
خسته کننده
exhausting
خسته کننده
dead alive
خسته کننده
wearisome
خسته کننده
insipid
خسته کننده
uninteresting
خسته کننده
wearing
خسته کننده
overworks
خود را خسته
fag
خسته کردن
stump
خسته وکوفته
pest house
خسته خانه
i am weary of writing
از نوشتن خسته
weariful
خسته کننده
pesthouse
خسته خانه
way worn
خسته راه
strain
خسته کردن
strains
خسته کردن
prosish
خسته کننده
it irks me
خسته شدم
jade
خسته کردن
monotonous
خسته کننده
tired of writing
خسته از نوشتن
overstrain
خسته کردن
to do up
خسته کردن
stumped
خسته وکوفته
he seems to be tired
خسته بنظرمیرسد
fatigues
خسته کردن
fatigues
خسته شدن
fatigued
خسته کردن
fatigued
خسته شدن
fatigue
خسته کردن
neurasthenia
خسته روانی
to knock up
خسته شدن
fatigue
خسته شدن
fags
خسته کردن
tiresome
خسته کننده
stumps
خسته وکوفته
he seems to be tired
خسته مینماید
stumping
خسته وکوفته
nerve wrack
خسته کننده اعصاب
jade
یابو یا اسب خسته
gruelling
خسته کننده فرساینده
play out
خسته کردن ماهی
prolixly
بطور خسته کننده
to overstrain oneself
خود را خسته کردن
nerve-racking
خسته کننده اعصاب
wearisomely
بطور خسته کننده
grueling
خسته کننده فرساینده
he seems to be tired
بنظرمیایدکه خسته است
i am tired of that
از ان کار خسته شدم
to overwork oneself
خود را خسته کردن
wear out
کاملا خسته کردن
tire out
<idiom>
خیلی خسته شدن
nerve racking
خسته کننده اعصاب
langorous
خسته سستی اور
longsome
مطول خسته کننده
longueur
قسمت خسته کننده
I was so tired that …
آنقدر خسته بودم که ...
world weary
بیزارازجهان بیزاراززندگی خسته از زندگی
world-weary
بیزارازجهان بیزاراززندگی خسته از زندگی
exhausts
خسته کردن ازپای در اوردن
exhaust
خسته کردن ازپای در اوردن
overworks
خسته کردن به هیجان اوردن
overworking
خسته کردن به هیجان اوردن
I'm tired of it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
pooped out
<idiom>
خسته کننده،از پای درآوردن
I'm sick of it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
do in
<idiom>
خسته شدن ،از پای درآمدن
do not waste your breath
خودتان را بیخود خسته نکنید
waste one's breath
زبان خود را خسته کردن
dead tired
<idiom>
خیلی خسته واز پا افتاده
climb the wall
<idiom>
از محیط خسته وعصبانی شدن
I'm fed up with it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
used up
تمامامصرف شده زیاد خسته
overworked
خسته کردن به هیجان اوردن
overwork
خسته کردن به هیجان اوردن
prolix
خسته کننده روده دراز
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
I'm tired of it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm sick of it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm fed up with it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
to overexert
خود را بیش از اندازه خسته کردن
winds
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
wind
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
homely
[British E]
<adj.>
عادی و خسته کننده
[واژه تحقیری]
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
fed up with
<idiom>
از دست کسی یا چیزی خسته شدن
flags
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
turn on someone
<idiom>
به طور ناگهانی از بکی خسته شدن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
flag
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
to strain one's eyes
چشم خود رازیاد خسته کردن
to poreone's eyes out
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
sing-song
تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
iam so tired that i cannot eat
چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
to get into a rut
یکنواخت تکراری و خسته کننده شدن
[کاری]
this work is palling on me
اینکاردارد برای من خسته کننده یابیمزه میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com