Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English
Persian
remitting bank
بانک واگذارنده
Other Matches
rediscount rate
نرخ بهره در مورد وامی که بانک تجارتی از بانک مرکزی می گیرد
reserve requirement
مقدار ودیعه مالی که هر بانک تجارتی در بانک مرکزی بایدداشته باشد
giro
روشی جهت انتقال پول از یک بانک به بانک دیگر
giros
روشی جهت انتقال پول از یک بانک به بانک دیگر
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank.
من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
world bank
بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
available cash
موجودی بانک بدون در نظرگرفتن چکهایی که در دست مشتریان است و هنوز به بانک ارائه نشده است
alienated
واگذارنده
assignor
واگذارنده
quitters
واگذارنده
transferor
واگذارنده
abandoner
واگذارنده
quitter
واگذارنده
rentier
بکرایه واگذارنده
renter
بکرایه واگذارنده
default by the principal
نکول توسط واگذارنده
uncared-for
غفلت شده واگذارنده
uncared for
غفلت شده واگذارنده
banks
بانک
checks
چک بانک
bank
بانک
checked
چک بانک
check
چک بانک
monopoly bank
بانک انحصاری
bankroll
سرمایه بانک
central bank
بانک مرکزی
bankbook
کتابچه بانک
development bank
بانک توسعه
bank stock
سهام بانک
germplasm bank
بانک گونه ها
loan bank
بانک وامی
national bank
بانک ملی
loan bank
بانک استقراضی
mortgage bank
بانک رهنی
memory bank
بانک حافظه
bankbill
برات بانک
saving bank
بانک پس انداز
intermediary bank
بانک میانجی
shroff
بانک دار
state bank
بانک استان
state bank
بانک دولتی
world bank
بانک جهانی
piggy bank
<idiom>
بانک کوچک
banks
در بانک گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
bank bill
برات بانک
banks
بانک ضرابخانه
data bank
بانک داده ها
data bank
بانک اطلاعات
bank asset
دارائی بانک
data bank
بانک اطلاعاتی
authorized bank
بانک مجاز
data banks
بانک داده ها
data banks
بانک اطلاعاتی
bank rate
نرخ بانک
merchant banks
بانک بازرگانی
bank
بانک ضرابخانه
bank of deposit
بانک پس انداز
clearing bank
بانک پس انداز
clearing banks
بانک پس انداز
banker
بانک دار
data banks
بانک اطلاعات
bank overdraft
بدهی به بانک
bankers
بانک دار
merchant bank
بانک بازرگانی
bank failures
ورشکستگی بانک
German Central Bank
بانک مرکزی آلمان
bankable
قابل پذیرش در بانک
deposits
به حساب بانک گذاشتن
to place money in the bank
پول در بانک گذاشتن
to pay in
بحساب بانک گذاشتن
stakeholder
نگهدارنده بانک در قمار
approved bank
بانک تایید شده
croupiers
کمک صاحب بانک
account
حساب داشتن در بانک
deposit
به حساب بانک گذاشتن
Where is the nearest bank?
نزدیکترین بانک کجاست؟
croupier
کمک صاحب بانک
accepting bank
بانک قبولی نویس
bankable
نقد شدنی در بانک
drawen on the national bank
عهده بانک ملی
bank of issue
بانک ناشر اسکناس
deposit with the bank
در بانک ودیعه گذاردن
issuing bank
بانک گشاینده اعتبار
collecting bank
بانک وصول کننده
confirming bank
بانک تائید کننده
bank balance sheet
تراز نامه بانک
deposit in the bank
در بانک به ودیعه گذاردن
advising bank
بانک ابلاغ کننده
negotiating bank
بانک معامله کننده
export import bank
بانک صادرات واردات
accepting bank
بانک قبول کننده
issuing bank
بانک صادر کننده
presenting bank
بانک ارائه کننده
paying bank
بانک پرداخت کننده
federal reserve bank
بانک فدرال رزرو
depositor
کسیکه پول در بانک میگذارد
bank capital requirement
سرمایه مورد نیاز بانک
bank for international settlements
بانک پرداختهای بین المللی
bankbook
دفترحساب بانک دفترچه بانکی
Which bank do you bank with?
در کدام بانک حساب دارید؟
Which bank do you bank with?
با کدام بانک کار می کنید؟
blood bank
بانک جمع اوری خون
blood banks
بانک جمع اوری خون
accepting bank
بانک پذیرنده حواله یابرات
opening bank
بانک باز کننده اعتبار
time deposits
مطالبه نقدی موجل از بانک
stop payment
دستور عدم پرداخت چک به بانک
banks
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
I have entangled myself with the banks .
خودم را گرفتار بانک ها کردم
This check is on bank Melli .
این چه بعهده بانک ملی است
Bank for International Settlements
[BIS]
بانک تسویه پرداخت بین المللی
faro
نوعی بازی قمار شبیه بانک
cashier's check
چکی که بانک عهده خود بکشد
banks
انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
bank
انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
counter check
چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
Does the bank acknowledge your signature ?
آیا بانک امضای شما را قبول دارد ؟
cancelled cheque
چکی که وجه ان را بانک به اورنده چک پرداخته است
electronic
استفاده ازکامپیوتر برای انتقال پول از بانک و برعکس
bank giro
همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
big five
پنج بانک معتبر انگلستان یعنی بانکهای میدلند
lombard street
خیا بان صرافان و بانک دارهادر شهر لندن
opening hours
ساعاتی که بانک، کتابخانه و سایر مراکز باز می شود.
inclearing
همه چکهایی که در بانک درمعاملات پایاپای بایدپول انهارابپردازد
fractional reserve banking
بانک باید 02دلار ذخیره قانونی داشته باشد
bank rate
مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
break the bank
<idiom>
بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
eft
سیستمی که در آن کامپیوتر ها برای ارسال و دریافت پول به بانک استفاده میشوند
reserving
مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
atm
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
reserve
مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave.
اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
reserves
مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
sideways ROM
نرم افزاری که امکان انتخاب یک بانک حافظه مشخص یا قطعه ROM را فراهم میکند
legal reserves
مقدار وجهی که بانکهای تجارتی طبق قانون باید نزد بانک مرکزی داشته باشند
international finance corporation
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
international development association
مجمع بین المللی توسعه مجمعی است وابسته به بانک جهانی که به منظور کمک به کشورهای توسعه نیافته ایجاد شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com