Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (1 milliseconds)
English
Persian
gesticulate
باژست فهماندن
gesticulated
باژست فهماندن
gesticulates
باژست فهماندن
gesticulating
باژست فهماندن
Other Matches
to give to understand
فهماندن
get across
فهماندن
clear
فهماندن
instil
کم کم فهماندن
instilled
کم کم فهماندن
instilling
کم کم فهماندن
instills
کم کم فهماندن
instils
کم کم فهماندن
purports
فهماندن
purporting
فهماندن
purported
فهماندن
clearer
فهماندن
clearest
فهماندن
clears
فهماندن
show
فهماندن
showed
فهماندن
shows
فهماندن
get across to
فهماندن
purport
فهماندن
instill
کم کم فهماندن
put across
فهماندن
purporst
فهماندن
expessible
قابل فهماندن
represents
نمایاندن فهماندن
represented
نمایاندن فهماندن
represent
نمایاندن فهماندن
insinuates
به اشاره فهماندن
insinuated
به اشاره فهماندن
inspeak
با سخن فهماندن
insinuate
به اشاره فهماندن
inexpessive
فاقد قوه فهماندن
to express one self
مقاصد خودرا فهماندن
insinuated
بطور ضمنی فهماندن
insinuate
بطور ضمنی فهماندن
insinuates
بطور ضمنی فهماندن
express
دلالت کردن بر فهماندن صریح
to smack of something
<idiom>
ضمنا فهماندن
[اصطلاح مجازی]
expressed
دلالت کردن بر فهماندن صریح
expresses
دلالت کردن بر فهماندن صریح
expressing
دلالت کردن بر فهماندن صریح
signifying
حاکی بودن از باشاره فهماندن
signify
حاکی بودن از باشاره فهماندن
signifies
حاکی بودن از باشاره فهماندن
to draw a moral
معنی یا نتیجه اخلاقی داستانی را فهماندن
shrugged
بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugging
بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrug
بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
to i. obedience intoa child
فرمان برداری را کم کم به بچه ایی فهماندن
bring home the importance of something to someone
<idiom>
شیرفهم کردن -کاملا فهماندن چیزی به کسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com