Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (7 milliseconds)
English
Persian
ca'canny
با احتیاط جلورفتن
Other Matches
army reserve command
فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
bring on
جلورفتن
headway
جلورفتن
jutty
جلورفتن
to go forward
جلورفتن
fumbled
کورکورانه جلورفتن
fumbles
کورکورانه جلورفتن
fumble
کورکورانه جلورفتن
cautioned
احتیاط
rash
بی احتیاط
rashes
بی احتیاط
yoghourts
احتیاط
yoghurt
احتیاط
yoghurts
احتیاط
yogurts
احتیاط
prudish
با احتیاط
cautioning
احتیاط
caution
احتیاط
prudence
احتیاط
cautions
احتیاط
vigilance
احتیاط
canniness
احتیاط
prudent
[discreet]
<adj.>
با احتیاط
discretional
<adj.>
با احتیاط
cautel
احتیاط
ciecumspect
با احتیاط
circumspective
با احتیاط
for fealty of
با احتیاط
forgetter
بی احتیاط
guardless
بی احتیاط
incircumspect
بی احتیاط
incosiderate
بی احتیاط
retenv
احتیاط
discrete
<adj.>
با احتیاط
discreet
<adj.>
با احتیاط
injudicious
بی احتیاط
well-advised
با احتیاط
reserving
احتیاط
nicety
احتیاط
reservation
احتیاط
closeness
احتیاط
reservations
احتیاط
precautious
با احتیاط
imprudent
بی احتیاط
careful
با احتیاط
niceties
احتیاط
circumspection
احتیاط
discretion
احتیاط
improvident
بی احتیاط
reserve
احتیاط
reserves
احتیاط
precautions
احتیاط
precaution
احتیاط
incautious
بی احتیاط
indiscreet
بی احتیاط
wariness
احتیاط کار
discreetness
احتیاط کاری
general reserve
احتیاط عمومی
discreetnss
احتیاط کاری
for the sake of precaution
برای احتیاط
floating reserve
احتیاط سیال
reserve force
نیروی احتیاط
hands down
بدون احتیاط
tactical reserve
احتیاط تاکتیکی
reserve echelon
رده احتیاط
reservedness
احتیاط کاری
to take in a reef
احتیاط کردن
prudentially
از روی احتیاط
prudential
از روی احتیاط
operational reserve
احتیاط عملیاتی
measure of prevention
احتیاط کاری
with reserve
بقید احتیاط
fabian
احتیاط کار
reserve officer
افسر احتیاط
reserve center
مرکز احتیاط
in case
برای احتیاط
circumspectly
ازروی احتیاط
reservedly
از روی احتیاط
unresponsive
بدون احتیاط
reserving
احتیاط یدکی
prudent
از روی احتیاط
prudently
از روی احتیاط
mobile reserve
احتیاط متحرک
indiscreet
بی تمیز بی احتیاط
reserve
احتیاط یدکی
reserves
احتیاط یدکی
chary
با احتیاط ودقیق
cautiously
از روی احتیاط
cautiousness
احتیاط کاری
cautelous
احتیاط کار
charily
از روی احتیاط
cannily
از روی احتیاط
warily
احتیاط کار
battle reserve
احتیاط جنگی
To err on the side of caution.
جانب احتیاط راگرفتن
Be careful !
احتیاط کن ( مواظب باش )!
tactical reserve
نیروهای احتیاط تاکتیکی
bold
خشن وبی احتیاط
bolder
خشن وبی احتیاط
to be on guard
بودن احتیاط کردن
to keep guard
بودن احتیاط کردن
boldest
خشن وبی احتیاط
wariness
از روی احتیاط محتاطانه
Mind what you're doing!
[Be careful!]
احتیاط کن
[مواظب باش ]
!
He drives recklessly.
بی احتیاط رانندگی می کند
Ton play safe . To tread cautiously.
با احتیاط عمل کردن
Caution demands that . . .
شرط احتیاط آنست که …
if you don't watch it
اگر احتیاط نکنید
forethought
مال اندیشی احتیاط
army reserve
احتیاط نیروی زمینی
precaution
حزم احتیاط کردن
precautions
حزم احتیاط کردن
over caution
احتیاط بیش اندازه
warily
از روی احتیاط محتاطانه
reserve center
مرکز اموزش احتیاط
reserve mobilization
بسیج نیروهای احتیاط
reserve components
قسمتهای احتیاط ارتش
floating reserve
نیروی ذخیره احتیاط متحرک
mincingly
با احتیاط با فرو گذاری حقیقت
to handle something with care
چیزی را با احتیاط جابجا کردن
army reserve
قسمت احتیاط نیروی زمینی
base reserves
ذخایرپادگانی نیروی احتیاط پادگانی
To be on the safe side.
خیلی احتیاط بخرج دادن
guarded
احتیاط امیز ملاحظه کار
ready reservist
جزو احتیاط اماده به خدمت
unadvied
تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
assembly
محل بسیج افراد احتیاط
unadvised
تند وبی ملاحظه بی احتیاط
precautions
درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
precaution
درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
to play it safe
با احتیاط عمل کردن
[اصطلاح روزمره]
stalk
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
affiliated unit
یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
stalking
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalks
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
to edge one's way
[towards something]
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
reserved list
صورت افسران دریایی ذخیره یا احتیاط
guard
احتیاط نرده روی عرشه کشتی
guarding
احتیاط نرده روی عرشه کشتی
guards
احتیاط نرده روی عرشه کشتی
stalked
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
Handle the boxes with care.
جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
mobilization
به حرکت دراوردن تحرک بخشیدن بسیج احتیاط ها
yellow arc
محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
reservoir
سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
reservoirs
سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
initial reserves
ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com