Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
rusticate
با اخراج تنبیه کردن
Other Matches
outed
اخراج کردن اخراج شدن
out-
اخراج کردن اخراج شدن
out
اخراج کردن اخراج شدن
to incur a punishment
تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
chastises
تنبیه کردن
chastising
تنبیه کردن
flogged
تنبیه کردن
chastised
تنبیه کردن
scourage
تنبیه کردن
punishment
تنبیه کردن
flogs
تنبیه کردن
scourge
تنبیه کردن
flog
تنبیه کردن
fix
تنبیه کردن
chastise
تنبیه کردن
castigate
تنبیه کردن
fixes
تنبیه کردن
castigated
تنبیه کردن
castigates
تنبیه کردن
castigating
تنبیه کردن
gruel
تنبیه فرسوده کردن
keelhaul
سخت تنبیه کردن
red card
علامت اخراج اخراج بازیگر
rattan
باعصای خیزران تنبیه کردن
penalised
تاوان دادن تنبیه کردن
punished
تنبیه کردن گوشمال دادن
cartwhip
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhips
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipping
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipped
شلاق زدن تنبیه کردن
punish
تنبیه کردن گوشمال دادن
horsewhip
شلاق زدن تنبیه کردن
punishes
تنبیه کردن گوشمال دادن
penalises
تاوان دادن تنبیه کردن
penalize
تاوان دادن تنبیه کردن
penalizes
تاوان دادن تنبیه کردن
penalizing
تاوان دادن تنبیه کردن
penalising
تاوان دادن تنبیه کردن
penalized
تاوان دادن تنبیه کردن
to pay out
تنبیه کردن تلافی دراوردن
trounced
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounces
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trouncing
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounce
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
undesireable discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
exorcise
اخراج کردن
ousts
اخراج کردن
ousting
اخراج کردن
cast out
اخراج کردن
ousted
اخراج کردن
oust
اخراج کردن
swopped
اخراج کردن
swops
اخراج کردن
swaps
اخراج کردن
swapped
اخراج کردن
swap
اخراج کردن
expel
اخراج کردن
expelled
اخراج کردن
out with
اخراج کردن
expelling
اخراج کردن
expels
اخراج کردن
to expel
[from]
اخراج کردن
[از]
cans
اخراج کردن
canning
اخراج کردن
can
اخراج کردن
swopping
اخراج کردن
send down
اخراج کردن
dis-
اخراج کردن
evictions
اخراج کردن
eviction
اخراج کردن
boot out
<idiom>
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
dishonorable discharge
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
sacks
اخراج کردن یاشدن
sack
اخراج کردن یاشدن
sacked
اخراج کردن یاشدن
repeimand
توبیخ کردن تنبیه کردن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
extracting
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracts
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
pay off
با دادن مزد کامل اخراج کردن
extracted
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extract
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
discharge
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharges
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
run out
<idiom>
به زور بیرون کردن ،اخراج کردن
banished
اخراج بلد کردن دور کردن
banishes
اخراج بلد کردن دور کردن
To dismiss (discharge) someone.
کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
banish
اخراج بلد کردن دور کردن
throw out
<idiom>
اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
banishing
اخراج بلد کردن دور کردن
to discharge someone without honor
[from the army]
اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
amerce
کردن تنبیه کردن
disbar
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
penalties
تنبیه
come-uppance
تنبیه
wite
تنبیه
talking-to
تنبیه
talking to
تنبیه
penalty
تنبیه
punitive
تنبیه گر
chastiesement
تنبیه
punishment
تنبیه
repeimand
تنبیه
castigation
تنبیه
penal
<adj.>
سزاوار تنبیه
nunjudicial punishment
تنبیه انضباطی
indictable
<adj.>
سزاوار تنبیه
culpable
<adj.>
سزاوار تنبیه
scourge
وسیله تنبیه
chargeable
<adj.>
سزاوار تنبیه
actionable
<adj.>
سزاوار تنبیه
communication of punishment
ابلاغ تنبیه
gruelling
تنبیه کننده
expiatory punishment
تنبیه کفارهای
disciplinary
تنبیه انضباطی
poinephobia
تنبیه هراسی
admonishment
اخطار تنبیه
disciplinary action
تنبیه انضباطی
to kiss the rod
به تنبیه تن دردادن
punishable
<adj.>
سزاوار تنبیه
to have ones gruel
تنبیه شدن
scourage
وسیله تنبیه
gruel
تنبیه شدن
corporal punishment
تنبیه بدنی
basting
تنبیه باشلاق
grueling
تنبیه کننده
to have it
تنبیه شدن
have it coming
<idiom>
سزاوار تنبیه بودن
ferule
گرز تنبیه باچوب
impunible
غیر قابل تنبیه
short term
حداقل مدت تنبیه و زندانی
I pulled him by the ears.
گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
serve someone right
<idiom>
تنبیه یا نتیجهای که شخص سزاوارش است
I didnt have the heart to punish the kid.
دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
put someone in his or her place
<idiom>
تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
I went scot - free .
خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
impo
کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
get away with murder
<idiom>
انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
extrusion
اخراج
evacuation
اخراج
expulsions
اخراج
deports
اخراج
deported
اخراج
foul out
اخراج
deporting
اخراج
deport
اخراج
firing
اخراج
exclusion
اخراج
dismissal
اخراج
disqualifies
اخراج
deposal
اخراج
dismissals
اخراج
ouster
اخراج
disqualify
اخراج
out lawry
اخراج
disqualifying
اخراج
eviction
اخراج
rustication
اخراج
disqualified
اخراج
dislodgement
اخراج
lay off
اخراج
ejection
اخراج
banishment
اخراج
evictions
اخراج
deportation
اخراج
expulsion
اخراج
excomminucation
اخراج
the boot
اخراج
clearing out
[of a place]
اخراج
[از مکانی]
reseau
اخراج اشعه
send-off
اخراج بازیگر
walking papers
<idiom>
برگه اخراج
send-offs
اخراج بازیگر
deportation
اخراج از کشور
send off
اخراج بازیگر
brush off
اخراج بی ادبانه
give someone the ax
<idiom>
اخراج شدن
expulsion
اخراج از کشور
dismissal
انفصال اخراج
expellable
قابل اخراج
excommunicable
سزاوارتکفیریا اخراج
out
اخراج بازیگر
dismissal
اخراج از خدمت
suspension
اخراج موقت
expulsions
اخراج از کشور
out-
اخراج بازیگر
outed
اخراج بازیگر
suspensions
اخراج موقت
dismission
انفصال اخراج
dismissal
اخراج از شغل
dismissals
اخراج از خدمت
bad conduct discharge
اخراج از خدمت
xenelasia
اخراج بیگانگان
deportee
اخراج شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com