English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
English Persian
manipulate با استادی درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
Other Matches
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
artifices استادی
professoriate استادی
skill استادی
professorships استادی
professorship استادی
masterful با استادی
masterless بی استادی
adeptness استادی
masterkiness استادی
wonderwork استادی
artifice استادی
twist of the wrist استادی
master stroke استادی
masterstroke استادی
expertness استادی
masterstrokes استادی
handiness استادی
workmanship استادی
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
skilled مستلزم استادی
professoriat مقام استادی
stadimeter استادی متر
professorial وابسته به استادی
professorate مربوط به استادی
art استعداد استادی
professorships مقام استادی
unskilled labour کارهایی که استادی
arts استعداد استادی
mastership مقام استادی
professorship مقام استادی
skill استادی زبر دستی
tour de force نمایش استادی و زبردستی
chair کرسی استادی در دانشگاه
chaired کرسی استادی در دانشگاه
chairing کرسی استادی در دانشگاه
wonder work معجزه استادی عجیب
chairs کرسی استادی در دانشگاه
high wrought با استادی ساخته شده
snow job <idiom> لاف استادی زدن
candidate master نامزد استادی شطرنج
manipulation دست زنی تدبیر استادی
academic costume لباس رسمی استادی دانشگاه
elaborateness نازک کاری استادی در کار
They all acknowledge him master . همه او را به استادی قبول دارند
academicals لباس رسمی استادی دانشگاه
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
redd درست کردن
to set درست کردن
to put in to shape درست کردن
trim درست کردن
to sct aright درست کردن
to riven laths یا درست کردن
make درست کردن
corrects درست کردن
makes درست کردن
to set in order درست کردن
fashioning درست کردن
fettle درست کردن
cleanest درست کردن
cleans درست کردن
clean درست کردن
to erect into درست کردن از
fabricating درست کردن
gully درست کردن
fabricates درست کردن
gullies درست کردن
gulleys درست کردن
fabricated درست کردن
weave درست کردن
weaves درست کردن
to fix up درست کردن
to get up درست کردن
to set to rights درست کردن
cleaned درست کردن
manufactures درست کردن
fabricate درست کردن
concocting درست کردن
concocted درست کردن
concoct درست کردن
adapt درست کردن
set right درست کردن
fashions درست کردن
fashioned درست کردن
fashion درست کردن
shape درست کردن
to put to rights درست کردن
to cleanvp درست کردن
set in order درست کردن
fix up درست کردن
indite درست کردن
correcting درست کردن
make up درست کردن
correct درست کردن
concocts درست کردن
shapes درست کردن
manufactured درست کردن
trimmest درست کردن
buildings درست کردن
trims درست کردن
builds درست کردن
build درست کردن
manufacture درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
exacted تحمیل کردن بر درست
manipulate با دست درست کردن
dresses درست کردن لباس
scramble املت درست کردن
scrambled املت درست کردن
manipulates با دست درست کردن
strike off بی زحمت درست کردن
pond حوض درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
teams دسته درست کردن
blow down بافوت درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
hedged خاربست درست کردن
hedges خاربست درست کردن
image erection درست کردن تصویر
dowel میخچه درست کردن
die sink خزینه درست کردن
team دسته درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
dress درست کردن لباس
to mill flour ارد درست کردن
ponds حوض درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
manipulated با دست درست کردن
to toss up زود درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
hedge خاربست درست کردن
recondition دوباره درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
frame پاپوش درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
orthoepy فن درست تلفظ کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
vint درست کردن یا ریختن
scrambles املت درست کردن
re form دوباره درست کردن
scrambling املت درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
reconditioned دوباره درست کردن
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
makes درست کردن ساختن اماده کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rig با خدعه وفریب درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com