English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (34 milliseconds)
English Persian
complement با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
Search result with all words
complement با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
Other Matches
addressing . که بعد به آن اضافه میشود تا آدرس مورد نظر بدست آید
augend عددی که عدد دیگر به آن اضافه میشود تا حاصل بدست آید
joins دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joined دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
join دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
back up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
adds اضافه کردن
adding اضافه کردن
imburse اضافه کردن
subjoin اضافه کردن
add اضافه کردن
add اضافه کردن
eke اضافه کردن بر
append اضافه کردن
step up اضافه کردن
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
to gain time دست بدست کردن
superadd بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
superaddition بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
add in memory اضافه کردن به حافظه
run up <idiom> به مقدارچیزی اضافه کردن
gerund اسمی که از اضافه کردن
gerunds اسمی که از اضافه کردن
overdraw اضافه برداشت کردن
get بدست اوردن فراهم کردن
bought خریداری کردن بدست اوردن
getting بدست اوردن فراهم کردن
gets بدست اوردن فراهم کردن
wins بدست اوردن تحصیل کردن
win بدست اوردن تحصیل کردن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
reaps جمع اوری کردن بدست اوردن
nine's complement که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
reaping جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped جمع اوری کردن بدست اوردن
reap جمع اوری کردن بدست اوردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
shore up <idiom> اضافه کردن چیزی که ضعیف است
investigate استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigating استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
complementing که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
impropriate حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
complemented که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complements که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complement که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
investigates استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
grossing کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
gross کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosses کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossed کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
condition اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
augments اضافه کردن تقویت کردن
aggravate اضافه کردن خشمگین کردن
augmented اضافه کردن تقویت کردن
augment اضافه کردن تقویت کردن
aggravates اضافه کردن خشمگین کردن
augmenting اضافه کردن تقویت کردن
aggravated اضافه کردن خشمگین کردن
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
lion heart مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
completive مکمل
supplementing مکمل
supplement مکمل
complementarity مکمل
supplements مکمل
complements مکمل
supplemented مکمل
complementary مکمل
complementing مکمل
ten's complement مکمل 01
supplementary مکمل
complemented مکمل
nine's complement مکمل 9
complement مکمل
integrant مکمل
one's complement مکمل یک
two's complement مکمل 2
maintenance فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
complement متمم مکمل
codicils مکمل وصیتنامه
supplementary costs هزینههای مکمل
integrant جزء مکمل
complement حد مجاز مکمل
complementary resources منابع مکمل
complementary goods کالاهای مکمل
integral part جزء مکمل
codicil مکمل وصیتنامه
complements متمم مکمل
complemented حد مجاز مکمل
complemented مکمل دهدهی
complementing متمم مکمل
complements حد مجاز مکمل
complemented متمم مکمل
complementing مکمل دهدهی
complement مکمل دهدهی
complementing حد مجاز مکمل
complementary goals اهداف مکمل
additional moment لنگر مکمل
objective complement مکمل موضوع
complements مکمل دهدهی
self complementing code کد خود مکمل
supplementary اضافی مکمل
complementary زاویه مکمل
codicillary مکمل وصیتنامه
complementary colors رنگهای مکمل
true complement مکمل واقعی
nine's complement مکمل دهدهی
radix complement مکمل مبنا
complementary factors عوامل مکمل
complementary demand تقاضای مکمل
true complement مکمل صحیح
additional <adj.> مکمل اضافی
fan cameras دوربینهای مکمل
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
supplements الحاق زاویه مکمل
supplementing الحاق زاویه مکمل
supplement الحاق زاویه مکمل
additional bending moment لنگر خشمی مکمل
supplemented الحاق زاویه مکمل
makeweight چیز یاعضو مکمل
the i. parts of a whole بخش هایی مکمل یک چیزدرست
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
complementing رقم دودویی که مکمل شده است
complements رقم دودویی که مکمل شده است
complement رقم دودویی که مکمل شده است
complemented رقم دودویی که مکمل شده است
intensive cultivation اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
graphics تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
overload زیاد بار کردن اضافه بار
overloads زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded زیاد بار کردن اضافه بار
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
by بدست
at the hand of بدست
acquires بدست اوردن
gained بدست اوردن
acquiring بدست اوردن
procure بدست اوردن
gained بدست آوردن
procuring بدست اوردن
attainable بدست اوردنی
acquire بدست آوردن
catcher بدست اورنده
gets بدست اوردن
obtains بدست اوردن
gets بدست امده
acquirable بدست اوردنی
get table بدست اوردنی
get round بدست اوردن
get بدست امده
impetrate بدست اوردن
procures بدست اوردن
gain بدست اوردن
procured بدست اوردن
gain بدست آوردن
get بدست اوردن
procurable بدست اوردنی
obtainable بدست اوردنی
acquirer بدست اورنده
gains بدست اوردن
obtained بدست اوردن
providers بدست اورنده
earns بدست اوردن
to come to hand بدست امدن
catch بدست اوردن
come by <idiom> بدست آوردن
procurer بدست اورنده
come by بدست اوردن
soothes دل بدست اوردن
soothed دل بدست اوردن
soothe دل بدست اوردن
offer بدست اوردن
earned بدست اوردن
obtainment بدست اوری
securer بدست اورنده
obtain بدست اوردن
gains بدست آوردن
offered بدست اوردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com