English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (27 milliseconds)
English Persian
complement با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
Other Matches
complements با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
addressing . که بعد به آن اضافه میشود تا آدرس مورد نظر بدست آید
augend عددی که عدد دیگر به آن اضافه میشود تا حاصل بدست آید
join دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joins دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joined دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
ninth نهمین
ninths نهمین
ninth نهمین مرتبه
ninths نهمین مرتبه
September نهمین ماه تقویم مسیحی
I نهمین حرف الفبای انگلیسی
back up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
subjoin اضافه کردن
append اضافه کردن
imburse اضافه کردن
eke اضافه کردن بر
add اضافه کردن
add اضافه کردن
adding اضافه کردن
adds اضافه کردن
step up اضافه کردن
to gain time دست بدست کردن
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
superaddition بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
superadd بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
gerund اسمی که از اضافه کردن
run up <idiom> به مقدارچیزی اضافه کردن
add in memory اضافه کردن به حافظه
overdraw اضافه برداشت کردن
gerunds اسمی که از اضافه کردن
getting بدست اوردن فراهم کردن
gets بدست اوردن فراهم کردن
win بدست اوردن تحصیل کردن
get بدست اوردن فراهم کردن
bought خریداری کردن بدست اوردن
wins بدست اوردن تحصیل کردن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
nine's complement که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
reaped جمع اوری کردن بدست اوردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
reap جمع اوری کردن بدست اوردن
reaps جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping جمع اوری کردن بدست اوردن
shore up <idiom> اضافه کردن چیزی که ضعیف است
investigating استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigates استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
complemented که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complements که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complement که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
investigate استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
impropriate حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
complementing که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
grosses کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossed کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
gross کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossing کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
condition اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
aggravate اضافه کردن خشمگین کردن
augmented اضافه کردن تقویت کردن
aggravates اضافه کردن خشمگین کردن
augmenting اضافه کردن تقویت کردن
augments اضافه کردن تقویت کردن
augment اضافه کردن تقویت کردن
aggravated اضافه کردن خشمگین کردن
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
lion heart مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
integrant مکمل
supplementing مکمل
supplements مکمل
complements مکمل
ten's complement مکمل 01
complementing مکمل
one's complement مکمل یک
nine's complement مکمل 9
supplement مکمل
supplemented مکمل
complement مکمل
complemented مکمل
completive مکمل
complementary مکمل
two's complement مکمل 2
supplementary مکمل
complementarity مکمل
maintenance فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
nine's complement مکمل دهدهی
additional moment لنگر مکمل
complement متمم مکمل
complements متمم مکمل
complementing مکمل دهدهی
complementing حد مجاز مکمل
integrant جزء مکمل
complementary زاویه مکمل
integral part جزء مکمل
complement حد مجاز مکمل
complement مکمل دهدهی
complements حد مجاز مکمل
additional <adj.> مکمل اضافی
codicil مکمل وصیتنامه
complementing متمم مکمل
complemented مکمل دهدهی
codicils مکمل وصیتنامه
complemented حد مجاز مکمل
objective complement مکمل موضوع
complemented متمم مکمل
complements مکمل دهدهی
true complement مکمل صحیح
true complement مکمل واقعی
supplementary costs هزینههای مکمل
radix complement مکمل مبنا
codicillary مکمل وصیتنامه
complementary factors عوامل مکمل
complementary goals اهداف مکمل
self complementing code کد خود مکمل
complementary colors رنگهای مکمل
complementary demand تقاضای مکمل
complementary resources منابع مکمل
fan cameras دوربینهای مکمل
complementary goods کالاهای مکمل
supplementary اضافی مکمل
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
supplemented الحاق زاویه مکمل
makeweight چیز یاعضو مکمل
supplement الحاق زاویه مکمل
supplements الحاق زاویه مکمل
supplementing الحاق زاویه مکمل
additional bending moment لنگر خشمی مکمل
the i. parts of a whole بخش هایی مکمل یک چیزدرست
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
complemented رقم دودویی که مکمل شده است
complement رقم دودویی که مکمل شده است
complementing رقم دودویی که مکمل شده است
complements رقم دودویی که مکمل شده است
intensive cultivation اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
graphics تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
overloaded زیاد بار کردن اضافه بار
overloads زیاد بار کردن اضافه بار
overload زیاد بار کردن اضافه بار
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
by بدست
at the hand of بدست
come by بدست اوردن
procurable بدست اوردنی
gain بدست اوردن
acquires بدست اوردن
gains بدست اوردن
gained بدست آوردن
gains بدست آوردن
obtainable بدست اوردنی
gain بدست آوردن
gained بدست اوردن
procurer بدست اورنده
procuring بدست اوردن
catcher بدست اورنده
provider بدست اورنده
providers بدست اورنده
obtained بدست اوردن
obtains بدست اوردن
manual وابسته بدست
acquire بدست آوردن
attainable بدست اوردنی
acquiring بدست اوردن
get بدست امده
procures بدست اوردن
get بدست اوردن
getting بدست اوردن
getting بدست امده
gets بدست اوردن
securer بدست اورنده
gets بدست امده
obtain بدست اوردن
procure بدست اوردن
procured بدست اوردن
come by <idiom> بدست آوردن
soothes دل بدست اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com