English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
She is not concerned with all that . با این کارها کاری ندارم
Other Matches
i have no work today امروز کاری ندارم
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll . با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
job فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند
jobs فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
it has escaped my remembrance در یاد ندارم بخاطر ندارم
relational کارها
relation کارها
programme of work برنامه کارها
programme of work صورت کارها
hang-up <idiom> تاخیر دربعضی از کارها
draw up کارها را تنظیم کردن
I am ready to compromise. کارها روبراه است
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
job scheduler زمان بند کارها
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things. کارها را قبضه کردن
Our affairs are shaping well. کارها داردسروصورت می گیرد
To get things moving. To set the wheels in motion. کارها راراه انداختن
To spoilt things . To mess thing up . کارها را خراب کردن
Things are very slack (quiet) at the moment. فعلا" که کارها خوابیده
To put things straight(right). کارها را درست کردن
artwork کارها و تصاویر گرافیکی
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion. کارها را بجریان انداختن
all aggairs pivot upon him کارها بدست او می گرد د
To take things easy(lightly) کارها را آسان گرفتن
i have nothing ندارم
push (someone) around <idiom> اجبار شخص درانجام کارها
We are past that sort of thing . دیگر این کارها از ماگذشته
i. for doing any thing عدم صلاحیت در همه کارها
pull (something) off <idiom> باانجام رساندن کامل کارها
put the cart before the horse <idiom> انجام کارها بدون نظم
dispose ترتیب کارها رامعین کردن
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
I don't have a fork. من چنگال ندارم.
i am not in حالش را ندارم
i am not a with him با او اشنایی ندارم
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
i cannot bear him حوصله او را ندارم
i dont meant it مقصودی ندارم
I don't have a spoon. من قاشق ندارم.
I am dead broke . I am penniless. یک غاز هم ندارم
Are there any letters for me? من نامه ای ندارم؟
Are there any messages for me? من پیغامی ندارم؟
batch قرار دادن داده ها و کارها در یک گروه
batches قرار دادن داده ها و کارها در یک گروه
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
to make things hum کارها را دایر کردن یا درجنبش اوردن
Things are coming to a critical juncture . کارها دارد بجاهای با ریک می کشد
jobs اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
job اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
scheduling مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
No harm meant! قصد اهانت ندارم!
i do not feel like working کار کردن ندارم
I am not in the mood. حال وحوصله ندارم
I have nothing to do with him . با اوسر وکاری ندارم
i am reluctant to go میل ندارم بروم
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
i am out of p with it دیگرحوصله انرا ندارم
I am sore at her. Iam bitter about her. ازاودل خوشی ندارم
I don't like this. من این را دوست ندارم.
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
i reck not of danger من باکی از خطر ندارم
I'm not worth it. من ارزش اونو ندارم.
No offence! قصد اهانت ندارم!
I'm fine with it. <idiom> من باهاش مشکلی ندارم.
I cant do any crystal – gazing . علم غیب که ندارم
i do not have the courage جرات انرا ندارم
I have no small change. من پول خرد ندارم.
I have nothing against you . با شما مخالفتی ندارم
priorities شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
priority شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
It is an absolute chaos. همه رشته کارها از دست در رفته است
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
activities کارها یا وفایفی که روی یک کامپیوتر انجام می شوند
resource تقسیم منابع موجود در سیستم بین کارها
activity کارها یا وفایفی که روی یک کامپیوتر انجام می شوند
I cant take (stand) it any longer. بیش از این تاب ندارم
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
I havent heard of her for a long time. مدتها است از او خبری ندارم
I have no doubt that you wI'll succeed. تردیدی ندارم که موفق می شوید
I have nothing more to say . دیگر عرضی نیست ( ندارم )
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
I dislike dull colors . رنگهای مات را دوست ندارم
i have nothing else هیچ چیز دیگر ندارم
I dont wish ( want ) to malign anyone . میل ندارم بد کسی را بگویم
I am tied up ( engaged ) on Saturday . شنبه گرفتارم ( وقت ندارم )
i cannot a to buy that استطاعت خرید انرا ندارم
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
priority سیستمی که کارها را به ترتیب الویت پردازش مرتب کند.
dispatching priority شماره کارها برای مشخص کردن تقدم انها
priorities سیستمی که کارها را به ترتیب الویت پردازش مرتب کند.
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
You must be joking (kidding). شوخی می کنی ( منکه باور ندارم )
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
minor league دسته یا گروه فرعی ورزشی تیمهای کودکان یا تازه کارها
commoners سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
commonest سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
general برنامه یا وسیلهای که کارها و برنامههای کاربردی مختلفی را انجام میدهد
generals برنامه یا وسیلهای که کارها و برنامههای کاربردی مختلفی را انجام میدهد
common سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
dry run اجرای برنامه با داده پیش فرض برای اطمینان از صحت کارها
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
I dont mean to intrude . قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
agenda لیستی از کارها و قرارهای ملاقات یا فعالیتها که باید در یک روز مشخص انجام شوند
agendas لیستی از کارها و قرارهای ملاقات یا فعالیتها که باید در یک روز مشخص انجام شوند
hierarchical communications system روش اختصاص توابع کنترلی و پردازش در شبکهای از کامپیوتر که برای کارها مناسبند
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
how much does a vacation cost? [American E] [when amount is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
pert تعریف کارها و زمانی که هر یک نیاز دارند که برای رسیدن به هدف مرتب شده باشند
critical path analysis تعریف کارها و زمانی که هر یک نیاز دارند تابه اهداف خود برسند و نیز PERT
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
jobs زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
job زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
schedules ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
off load انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
electronic cottage مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
cellars محل ذخیره سازی موقت داده یا ثبات یا کارها که موضوعات برای درج و حذف به صورت Lifo عمل می کنند یعنی اولی که می آید آخر از همه سرویس می گیرد
cellar محل ذخیره سازی موقت داده یا ثبات یا کارها که موضوعات برای درج و حذف به صورت Lifo عمل می کنند یعنی اولی که می آید آخر از همه سرویس می گیرد
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
I dont have one toman let alone a thousand tomans . هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
I simply cant concentrate. حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
batches 1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
batch 1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
tasks جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
task جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
impotence کاری
effective کاری
under employment کم کاری
intent on doing anything کاری
feckful کاری
impotency کاری
inaction بی کاری
plastering گچ کاری
currie کاری
active کاری
parget گچ کاری
flower piece گل کاری
malfunctioned کژ کاری
slobbery تف کاری
plasterwork گچ کاری
malfunction کژ کاری
malfunctions کژ کاری
curry powders کاری
electroplating اب کاری
hypofunction کم کاری
curries کاری
curry کاری
curry powder کاری
wood carving منبت کاری
hole punching منگنه کاری
hypothyroidism کم کاری تیروئید
tour de force شیرین کاری
ultraism افراط کاری
hours of business ساعتهای کاری
hydrotreating هیدروژن کاری
hunkerism محافظه کاری
work area ناحیه کاری
galvanization رویینه کاری
insagacity ندانم کاری
forging چکش کاری
ingraving کنده کاری
graving کنده کاری
treacherousness خیانت کاری
contouring operation فرم کاری
trephine مته کاری
habitual way of doing anything کردن کاری
glyptics کنده کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com