English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
jerry built با بی دقتی روی هم سوار شده
jerry-built با بی دقتی روی هم سوار شده
Other Matches
staging سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
to ride and tie اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
single precision تک دقتی
inexactness بی دقتی
inobservance بی دقتی
inaccuracy بی دقتی
inaccuracies بی دقتی
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
inattentively از روی بی دقتی
inexactly ازروی بی دقتی
per incuriam به علت بی دقتی
cavalry سوار نظامی سوار اسبی
display tolerance میزان دقتی که با ان اطلاعات گرافیکی می توانند خروجی باشند
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
negligence اهمال تفریط معیار ان در CL رفتارو دقتی است که یک فرد بافهم و شعور عادی در امورخود معمول می دارد
cavalry man سوار در سوار نظام
gross negligence اشتباهات کلی ناشی از بی دقتیها بی دقتی کلی
trooper سوار
horseback سوار
in the saddle سوار
boarded سوار
horsewoman سوار
troopers سوار
board سوار
horsewomen سوار
piece سوار
pieces سوار
outside ofa horse سوار
cavalier اسب سوار
cavalry سوار زرهی
Mts سوار شدن
rider سوار کار
riders سوار کار
cavalier سرباز سوار
modulation سوار سازی
rigged سوار کردن
ride سوار شدن
rides سوار شدن
mounted سوار شده
horseman اسب سوار
horseman سوار کار
Mt سوار شدن
fabricate سوار کردن
fabricated سوار کردن
fabricates سوار کردن
fabricating سوار کردن
rig سوار کردن
get in سوار شدن
horse man اسب سوار
on board a ship سوار کشتی
on shipboard سوار کشتی
on stilts سوار چوب پا
reinsman اسب سوار
take up سوار کردن
tobogganer سورتمه سوار
tobogganist سورتمه سوار
vedette قراول سوار
washine موج سوار زن
boaters زورق سوار
horsewoman سوار اسب
horsewomen سوار اسب
horse breaker چابک سوار
get on سوار شدن
equitant سوار بر اسب
rigs سوار کردن
acheval سوار بر اسب
armored cavalry سوار زرهی
bicyclist دوچرخه سوار
biker دوچرخه سوار
biker موتورسیکلت سوار
board surfer موج سوار
skim boarder موج سوار
surfer موج سوار
boot and saddle سوار شوید
chevalier سوار دلاور
enchase سوار کردن
equestrienne زن اسب سوار
cyclists دوچرخه سوار
modulate سوار کردن
upping سوار براسب سر پا
jockey چابک سوار
modulating سوار کردن
up سوار براسب سر پا
jockeys چابک سوار
horsemen اسب سوار
modulates سوار کردن
assembled سوار کردن
canter سوار اسب
upped سوار براسب سر پا
assemble سوار کردن
canters سوار اسب
cantering سوار اسب
cantered سوار اسب
mount سوار کردن
motorist ماشین سوار
motorists ماشین سوار
cyclist دوچرخه سوار
assembles سوار کردن
mount سوار شدن بر
mounts سوار شدن بر
horseback سوار براسب
mounts سوار کردن
equestrian اسب سوار
equestrian چابک سوار
To get into (ride in)a car . سوار اتوموبیل شدن
To board a plane. سوار هواپیما شدن
setting up سوار کردن جاانداختن
sets سوار کردن جاانداختن
To get on board. سوار کشتی شدن
set سوار کردن جاانداختن
staging سوار کردن جا دادن
rodeo سوار کاری کردن
pick up سوار کردن مسافر
assemble سوار کردن قطعات
rodeo نمایش سوار کاری
coachload افراد سوار بر درشکه
assembled سوار کردن قطعات
To mout a horse . سوار اسب شدن
rodeos نمایش سوار کاری
dragons گردان سوار اسبی
rodeos سوار کاری کردن
cavalry unit یکان سوار نظام
cuirassier سوار زره پوش
modulating سوار کردن موج
light piece سوار سبک شطرنج
to take ship در کشتی سوار کردن
ridable رام و سوار شدنی
mountie پلیس سوار کانادا
to ride shanks's mare سوار پای خودشدن
to ride on a horse اسبی را سوار شدن
to ride on a horse براسبی سوار شدن
to ride for a fall بی پروا سوار شدن
surfboat قایق موج سوار
staging area منطقه سوار شدن
setting up apparatus دستگاه سوار کردن
jockey club باشگاه سوار کاران
unmounted سوار نشده پیاده
uhlan سوار نیزه دار
enplane سوار هواپیما شدن
entrain سوار کردن کشیدن
modulate سوار کردن موج
flatlander موج سوار کم استعداد
wheelsman دوچرخه سوار شراعبان
wheelman دوچرخه سوار شراعبان
heavy piece سوار سنگین شطرنج
dragon گردان سوار اسبی
horseback archer کمانگیر سوار بر اسب
imbark در کشتی سوار کردن
modulates سوار کردن موج
reinsman سوار کار ماهر
to go backpacking مجانی سوار شدن
embarked درکشتی سوار کردن
installs سوار کردن جادادن
installing سوار کردن جادادن
install سوار کردن جادادن
embarking درکشتی سوار کردن
jockeys اسب سوار حرفهای
embarks درکشتی سوار کردن
jockey اسب سوار حرفهای
take on مسافر سوار کردن
to hitch مجانی سوار شدن
embark درکشتی سوار کردن
mounting سوار کردن وسایل
to give somebody a lift کسی را سوار کردن
assembles سوار کردن قطعات
horse سواراسبی سوار شوید
to give somebody a ride کسی را سوار کردن
to hitchhike مجانی سوار شدن
pung در سورتمه جعبهای سوار شدن
helicopter team تیم سوار بر هلی کوپتر
mount سوار شدن قله برامدگی
mounting اسباب سوار شدن یا کردن
remount برگشتن دوباره سوار کردن
remounted برگشتن دوباره سوار کردن
remounting برگشتن دوباره سوار کردن
mounts سوار شدن قله برامدگی
in the irons سوار اسب بخصوصی شدن
pickup field محوطه سوار شدن درهواپیما
light horse سوار نظام سبک اسلحه
removable قابل سوار و پیاده کردن
juryrig سوار کردن موقت وسایل
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
erect بناکردن سوار یا نصب کردن
erected بناکردن سوار یا نصب کردن
erecting بناکردن سوار یا نصب کردن
erects بناکردن سوار یا نصب کردن
remounts برگشتن دوباره سوار کردن
deadhead کسیکه بدون بلیط سوار
assemblage انجمن عمل سوار کردن
ships سوار کشتی شدن سفینه
horsewomen مربی اسب سوار و اسبداری
horsewoman مربی اسب سوار و اسبداری
prance سوار اسب چموش شدن
bodysurfer موج سوار بدون تخته
pranced سوار اسب چموش شدن
prancing سوار اسب چموش شدن
mat surfer موج سوار صفحه پلاستیکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com