Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
with many regrets
با تاسف زیاد
with much regret
با تاسف زیاد
Other Matches
sad to say
[regrettably]
<adv.>
با تاسف
regretfully
<adv.>
با تاسف
regrettably
<adv.>
با تاسف
regretful
پر تاسف
greeted
تاسف
unfortunately
<adv.>
با تاسف
ruth
تاسف
woefully
<adv.>
با تاسف
greets
تاسف
greet
تاسف
condolences
افهار تاسف
wretched
تاسف اور
condolence
افهار تاسف
regrettable
قابل تاسف
sorrow
تاسف خودن
sorrows
تاسف خودن
unfortunately
<adv.>
با کمال تاسف
sad to say
[regrettably]
<adv.>
با کمال تاسف
regrettably
<adv.>
با کمال تاسف
regretfully
<adv.>
با کمال تاسف
lament
تاسف خوردن
woefully
<adv.>
با کمال تاسف
unfortunate
مایه تاسف
lamented
تاسف خوردن
lamenting
تاسف خوردن
laments
تاسف خوردن
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
regretted
تاسف افسوس خوردن
regrets
تاسف افسوس خوردن
regretting
تاسف افسوس خوردن
regret
تاسف افسوس خوردن
to profess regret
افهار تاسف کردن
condole
افهار تاسف کردن
regrettably
بطور مایه تاسف
commiserate
اظهار تاسف کردن
compassionate
[archaic]
اظهار تاسف کردن
be sorry
[apologizing]
اظهار تاسف کردن
it is regrettable that
جای تاسف است که
regret
اظهار تاسف کردن
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
we regret the error
از اشتباهی که شده است تاسف داریم
p you if that is your opinion
جای تاسف است اگرعقیده شمااین باشد
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
it is a thousand pities
جای هزار افسوس است مایه بسی تاسف است
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
squeamishly
زیاد
great-
زیاد
greatest
زیاد
squeamishness
زیاد
plethoric
زیاد
effusively
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
immane
زیاد
heart break
غم زیاد
great
زیاد
ranksack
زیاد
outrageously
زیاد
rife
زیاد
mickle
زیاد
highly
زیاد
copious
زیاد
heartbreak
غم زیاد
much
زیاد
late
زیاد
many
زیاد
not a lettle
زیاد
populous
زیاد
muckle
زیاد
mickle or muckle
زیاد
vastly
زیاد
excessive
زیاد
in quantities
زیاد
large adv
زیاد
egregiously
زیاد
superabundant
زیاد
intense
زیاد
widely
زیاد
extortionary
زیاد
in excess
زیاد
plaguily
زیاد
extortionate
زیاد
over and above
زیاد
fulsome
زیاد
too
زیاد
no end of
زیاد
numerous
زیاد
swingeing
زیاد
hugely
زیاد
generous
زیاد
mortally
زیاد
intensely
زیاد
very
زیاد
extensive
زیاد
profusely
زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
overly
زیاد
tremendously
زیاد
immoderate
زیاد
highs
زیاد
thick
زیاد
thicker
زیاد
thickest
زیاد
highest
زیاد
intensively
زیاد
profoundly
زیاد
high
زیاد
widest
زیاد
glaring
زیاد
supererogatory
زیاد
too much
زیاد
greatly
زیاد
to a large extent
زیاد
overmuch
زیاد
wide
زیاد
heavily
زیاد
wider
زیاد
desudation
عرق زیاد
grnish
زیاد کردن
deprecation
افهاربیمیلی زیاد
h.f.
بسامد زیاد
heavy poll
رایهای زیاد
overloaded
زیاد پر کردن
overload
زیاد پر کردن
high altitude
از ارتفاع زیاد
an abundance of
مقدار زیاد
oodles
خیلی زیاد
desudation
خوی زیاد
diaphoresis
عرق زیاد
fervidness
گرمی زیاد
fervidity
گرمی زیاد
exuberantly
بفراوانی زیاد
overloads
زیاد پر کردن
exquisite taste
سلیقه زیاد
floridly
با ارایش زیاد
excessive love
دوستی زیاد
torrid
زیاد گرم
excessive eating
خوردن زیاد
frequent visiting
دیدنی زیاد
full tilt
باسرعت زیاد
lots
خیلی زیاد
furor
خشم زیاد
eclat
سروصدا زیاد
diuresis
ادرار زیاد
finicality
خودارایی زیاد
over anxiety
دل واپسی زیاد
quaffs
زیاد نوشیدن
queasy
زیاد دقیق
booster
زیاد کننده
quaffing
زیاد نوشیدن
boosters
زیاد کننده
hell bent
زیاد خمیده
hell-bent
زیاد خمیده
quaffed
زیاد نوشیدن
quaff
زیاد نوشیدن
increases
زیاد کردن
increased
زیاد کردن
superannuated
زیاد کهنه
desperation
نومیدی زیاد
extravagantly
با افراط زیاد
extreme
خیلی زیاد
downpour
بارندگی زیاد
terrors
ترس زیاد
downpours
بارندگی زیاد
terror
ترس زیاد
manifold
بسیار زیاد
increase
زیاد کردن
far
زیاد خیلی
accretive
زیاد شونده
swarms
دسته زیاد
swarmed
دسته زیاد
swarm
دسته زیاد
consumedly
بطور زیاد
d. haste
شتاب زیاد
dense ignorance
نادانی زیاد
multiplying
زیاد شدن
multiply
زیاد شدن
multiplies
زیاد شدن
carnosity
گوشت زیاد
boisterously
باصدای زیاد
bad nip
تای زیاد
aggrandise
زیاد شدن
agreat d. of trouble
دردسر زیاد
alto relievo
برجستگی زیاد
amplitude
فاصلهء زیاد
an abrupt place
با سراشیبی زیاد
at a great penny worth
به بهای زیاد
at a great rat
بسرعت زیاد
at long intervals
بفواصل زیاد
augmenter
زیاد کننده
multiplied
زیاد شدن
punctiliousness
دقت زیاد
struck with teror
زیاد ترسیده
subtility
دقت زیاد
superelevation
ارتفاع زیاد
superrabundant
زیاد فراوان
superrabundant
خیلی زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com