English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
outnumber با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumbered با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumbering با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumbers با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
Other Matches
dominate تفوق یافتن
dominated تفوق یافتن
dominates تفوق یافتن
overmatch تفوق یافتن
henpeck سعی کردن برای تفوق یافتن
supremacy تفوق
transcendence or cy تفوق
headships تفوق
superiority تفوق
headship تفوق
pre eminence تفوق
predominancy تفوق
paramountey تفوق
paramountcy تفوق
preminence تفوق
preemimence تفوق
hegemony تفوق
predominance تفوق
transcendence تفوق
ecellency تفوق
pre-eminence تفوق
advantage تفوق
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
to gain the upper hand تفوق جستن
domination استیلا تفوق
influenced برتری تفوق
influence برتری تفوق
superiority ارشدیت تفوق
ascendancy سلطه تفوق
humdingers تفوق برجسته
air superiority تفوق هوایی
excels تفوق جستن بر
masterdom تسلط تفوق
fire superiority تفوق اتش
humdinger تفوق برجسته
influencing برتری تفوق
excellence خوبی تفوق
influences برتری تفوق
ascendance تفوق برتری
excel تفوق جستن بر
vantage تفوق فرصت
excelled تفوق جستن بر
excelling تفوق جستن بر
ascendency سلطه تفوق
out maneuver تفوق جستن در مانور
scscalable تفوق پذیر بالارفتنی
prepotency غلبه تفوق بسیار
insurmountable غیر قابل تفوق
prevalence تفوق درجه شیوع
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
ultramontane تفوق مطلق پاپ
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
surpass بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed بهتر بودن از تفوق جستن
superable تفوق یافتنی فائق شدنی
surpasses بهتر بودن از تفوق جستن
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
white supremacy تفوق سفید پوستان برنژادهای دیگر
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
ultramontanism سکونت در ارتفاعات زیاد اعتقاد به تفوق مطلق پاپ
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
detecting یافتن
detected یافتن
detect یافتن
detects یافتن
discovering یافتن
find یافتن
discover یافتن
finds یافتن
discovered یافتن
discovers یافتن
transcends برتری یافتن
to gain the upper hand غلبه یافتن
to gain in nealth بهبودی یافتن
to undergo a change تغییر یافتن
to take courage خرات یافتن
transcending برتری یافتن
diminish نقصان یافتن
transcended برتری یافتن
transcend برتری یافتن
diminish تقلیل یافتن
attains دست یافتن
waning کاهش یافتن
wanes کاهش یافتن
attaining دست یافتن
attained دست یافتن
attain دست یافتن
accruing افزایش یافتن
to a greatness بزرگی یافتن
to be prolonged امتداد یافتن
to be through فراغت یافتن
to be transferred انتقال یافتن
to come to know اگاهی یافتن
to extricate oneself رهایی یافتن
accruing گسترش یافتن
wane کاهش یافتن
waned کاهش یافتن
to get fame شهرت یافتن
diminishes نقصان یافتن
diminishes تقلیل یافتن
terminates خاتمه یافتن
to get ones hand in دست یافتن به
to look oneself again بهبود یافتن
insuring اطمینان یافتن
to get rid of رهایی یافتن از
to quit oneself of رهائی یافتن از
to reach for knowledge برای یافتن
to pull round بهبودی یافتن
terminate خاتمه یافتن
to grow better بهبودی یافتن
relax تخفیف یافتن
relaxes تخفیف یافتن
relaxing تخفیف یافتن
ensure اطمینان یافتن
ensured اطمینان یافتن
ensures اطمینان یافتن
ensuring اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
deploys گسترش یافتن
deploying گسترش یافتن
to get off رهایی یافتن از
deploy گسترش یافتن
dwindling تدریجاکاهش یافتن
dwindles تدریجاکاهش یافتن
dwindled تدریجاکاهش یافتن
dwindle تدریجاکاهش یافتن
terminated خاتمه یافتن
penetract راه یافتن
achieve دست یافتن
achieved دست یافتن
achieves دست یافتن
achieving دست یافتن
end خاتمه یافتن
meliorate بهبود یافتن
ended خاتمه یافتن
ends خاتمه یافتن
pick up health بهبود یافتن
misalign تغییر یافتن
come off تحقق یافتن
luxuriating شکوه یافتن
overspread بسط یافتن
recover بهبودی یافتن
recovering بهبودی یافتن
recovers بهبودی یافتن
luxuriate شکوه یافتن
overmaster برتری یافتن بر
luxuriated شکوه یافتن
luxuriates شکوه یافتن
outreach برتری یافتن
look oneself again بهبود یافتن
lay hands on something چیزی را یافتن
keep one's head above water رهایی یافتن
tensest تشدید یافتن
tensing تشدید یافتن
convect انتقال یافتن
come through وقوع یافتن
break out شیوع یافتن
bunchout برامدگی یافتن
center تمرکز یافتن
come round شفا یافتن
circumfuse گسترش یافتن
tenses تشدید یافتن
tenser تشدید یافتن
tensed تشدید یافتن
immix امیزش یافتن
hunt out با جستجو یافتن
hold out بسط یافتن
shrink کاهش یافتن
get out رهایی یافتن
shrinks کاهش یافتن
scant تخفیف یافتن
outspread گسترش یافتن
tense تشدید یافتن
come off وقوع یافتن
perennate دوام یافتن
expand بسط یافتن
prefers ترجیح یافتن
specialization تخصص یافتن
conquer پیروزی یافتن بر
conquering پیروزی یافتن بر
conquers پیروزی یافتن بر
centralisation مرکزیت یافتن
centralization مرکزیت یافتن
lessen تقلیل یافتن
sublate تغییرشکل یافتن
preferring ترجیح یافتن
prefer ترجیح یافتن
overpowers استیلا یافتن بر
expanding بسط یافتن
expands بسط یافتن
taper off کاهش یافتن
recuperate بهبودی یافتن
recuperated بهبودی یافتن
recuperates بهبودی یافتن
recuperating بهبودی یافتن
overpower استیلا یافتن بر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com