Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 58 (7 milliseconds)
English
Persian
indignantly
با تنفر
abhorrently
با تنفر
Search result with all words
abhorrence
تنفر
hate
نفرت تنفر
hated
نفرت تنفر
hates
نفرت تنفر
hating
نفرت تنفر
disgust
تنفر
disgusts
تنفر
detest
تنفر داشتن از بیزار بودن از
detesting
تنفر داشتن از بیزار بودن از
detests
تنفر داشتن از بیزار بودن از
loathing
تنفر
hatred
تنفر
resentment
تنفر
distaste
تنفر
abominate
تنفر داشتن
abominated
تنفر داشتن
abominates
تنفر داشتن
abominating
تنفر داشتن
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
boh
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boo
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booed
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booing
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
dislike
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliked
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
dislikes
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliking
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
abhor
تنفر داشتن از
abhorred
تنفر داشتن از
abhorring
تنفر داشتن از
abhors
تنفر داشتن از
revulsion
تنفر شدید
teen
تنفر
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
abhorrer
تنفر کننده
detestation
تنفر
dislikable
قابل تنفر
dislikeable
قابل تنفر
disrelish
تنفر
execration
تنفر
mislike
تنفر داشتن از
misogyny
تنفر از زن
prejudice agaiast a person
بیزاری و تنفر بی جهت از کسی
repellence
تنفر
revulsive
تنفر اور
satiety of life
بیزاری یا سیری از عمر
[چندانکه بیزار کند یا تنفر آورد.]
we abhor a traitor
از شخص خائن تنفر و بیم داریم
(the) creeps
<idiom>
احساس تنفر ویا ترس شدید
leave a bad taste in one's mouth
<idiom>
حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
not give someone the time of day
<idiom>
تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
nurse a grudge
<idiom>
احساس تنفر از بعضی مردم را داشتن
the public
[popular]
odium
تنفر مردم عمومی
Finifugal
<adj.>
تنفر از پایان
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com