English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
derrick با جرثقیل حمل کردن
derricks با جرثقیل حمل کردن
Search result with all words
stripping crane جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
Other Matches
crane hook قلاب سرکابل بالابر جرثقیل قلاب یا چنگک جرثقیل
davit جرثقیل کوچک جرثقیل کوچک قایق
lifts جرثقیل
derrick جرثقیل
cranes جرثقیل
lifting جرثقیل
wrecker جرثقیل
hoists جرثقیل
hoisted جرثقیل
hoist جرثقیل
derricks جرثقیل
crane جرثقیل
wreckers جرثقیل
gantry crane جرثقیل
craning جرثقیل
forklift track جرثقیل
gantries جرثقیل پل
lift جرثقیل
lifted جرثقیل
gantry جرثقیل پل
craned جرثقیل
crane construction ساختمان جرثقیل
slewing crane جرثقیل چرخان
floating crane جرثقیل متحرک
revolving crane جرثقیل گردان
king post ستون جرثقیل
crane construction ساختار جرثقیل
davit جرثقیل قایق
ship husbandary manual دستورالعمل جرثقیل ها
charging crane جرثقیل بارگیری
winching جرثقیل کوچک
crane chain زنجیر جرثقیل
crane rope ریسمان جرثقیل
jeheemy جرثقیل جهیمی
gravity davit جرثقیل گرانشی
fixed davit جرثقیل ثابت
hoists با جرثقیل بالابردن
ram's horn قلاب جرثقیل
hoisted با جرثقیل بالابردن
hand crane جرثقیل دستی
sheer legs یکجور جرثقیل
sheers یکجور جرثقیل
trammer جرثقیل معدن
hoist با جرثقیل بالابردن
parabuckle طناب جرثقیل
gantries جرثقیل دروازهای
winches جرثقیل کوچک
winch جرثقیل کوچک
jib=boom بازوی جرثقیل
crane track جرثقیل خودکار
travelling crane جرثقیل متحرک
winched جرثقیل کوچک
crane tower دکل جرثقیل
cranage استعمال جرثقیل
crane tower برج جرثقیل
gantry جرثقیل دروازهای
crane balance تعادل جرثقیل
crane frame چارچوب جرثقیل
crane magent اهنربای جرثقیل
crane ladle پاتیل جرثقیل
titan crane جرثقیل سنگین
ratchet purchase جرثقیل جغجغهای
quadrantal davit جرثقیل متحرک
luff حرکت لنگری جرثقیل
tackling قلاب قرقره جرثقیل
shear legs جرثقیل پایه دار
gilhoist جرثقیل چرخ دار
gins جرثقیل پایه دار
lift truck خودرو دارای جرثقیل
tackle block دستگاه قرقره جرثقیل
hoisting دستگاه تعلیق جرثقیل
gin جرثقیل پایه دار
tackles قلاب قرقره جرثقیل
crash dolly جرثقیل چرخدار اخراجات
tackle قلاب قرقره جرثقیل
tow car کامیون جرثقیل دار
radial davit جرثقیل چرخشی قایق
grab bucket crane جرثقیل با بیل مکانیکی
tow truck کامیون جرثقیل دار
tackled قلاب قرقره جرثقیل
top-up بالا بردن بوم جرثقیل
pallet jack جرثقیل دستی [یا برقی] با دو شاخه
lift on بارگیری کشتی توسط جرثقیل
travelling crane جرثقیل رونده بارانگیز خودرو
booms بازدی جرثقیل یا بیل مکانیکی
pallet truck جرثقیل دستی [یا برقی] با دو شاخه
boom بازدی جرثقیل یا بیل مکانیکی
boomed بازدی جرثقیل یا بیل مکانیکی
top-ups بالا بردن بوم جرثقیل
jigger ماشین نم مالی جرثقیل ابی
lift-off تخلیه کشتی توسط جرثقیل
lifting cart جرثقیل دستی [یا برقی] با دو شاخه
tower wagon اتومبیل مجهز به جرثقیل یانردبان
booming بازدی جرثقیل یا بیل مکانیکی
top up بالا بردن بوم جرثقیل
tank recovery vehicle خودرو اخراجات تانک جرثقیل زرهی
craned ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
cranes ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
crane ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
topping off بازوی بلند کننده بوم جرثقیل
craning ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
Can you send a breakdown lorry, please? آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟
jeheemy جرثقیل سنگین برای بیرون کشیدن قایقها از گل
crane rail مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com