English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
rencontre با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencounter با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
Other Matches
checks مقابله کردن مقابله
checked مقابله کردن مقابله
check مقابله کردن مقابله
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
beard مقابله کردن
beards مقابله کردن
collate مقابله کردن
countering مقابله کردن
repel مقابله کردن
repels مقابله کردن
repelling مقابله کردن
repelled مقابله کردن
acounter مقابله کردن
collated مقابله کردن
counter مقابله کردن
countered مقابله کردن
collating مقابله کردن
collates مقابله کردن
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
collate مقابله وتطبیق کردن
collates مقابله وتطبیق کردن
checked مقابله کردن بررسی
collating مقابله وتطبیق کردن
parity check مقابله کردن توازن
collated مقابله وتطبیق کردن
check مقابله کردن بررسی
checks مقابله کردن بررسی
retaliation تلافی کردن مقابله کردن به مثل
antagonism خصومت
hostility خصومت
adverseness خصومت
ill will خصومت
enmity خصومت
virulence خصومت
bad blood خصومت
enemity خصومت
hostilities خصومت
rancour خصومت دیرین
reluctate مقابله کردن بی میلی کردن
countering مقابله کردن تلافی کردن
countered مقابله کردن تلافی کردن
counter مقابله کردن تلافی کردن
inimically بطور خصومت امیز
rancor بدخواهی خصومت دیرین
cobelligerent شریک درتجاوز یا خصومت
hostile خصومت امیز متخاصم
hostile متعلق به دشمن خصومت امیز
battle royal نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
siege mentality احساس مورد حمله و خصومت بودن
vis a vis روبرو
afront روبرو
adverse روبرو
head on روبرو
head-on روبرو
opposites روبرو
frontal روبرو
vis-a-vis روبرو
opposite روبرو
the house over the way خانه روبرو
opposed روبرو مواجه
stand up to روبرو شدن با
confronts روبرو شدن با
confronting روبرو شدن با
confronted روبرو شدن با
opposites وارونه از روبرو
opposites روبرو معکوس
apposed engine موتور روبرو
opposite روبرو معکوس
on the opposite side در طرف روبرو
facing pages صفحات روبرو
opposite وارونه از روبرو
full view نمای روبرو
head wind باد روبرو
confront روبرو شدن با
up against <idiom> روبرو شدن با
diagonally ازگوشهای بگوشه روبرو
encountering روبرو شدن بادشمن
vis a vis شخص روبرو درمقابل
fronting فرمان سر روبرو جلو
encounters روبرو شدن بادشمن
affront روبرو دشنام دادن
front فرمان سر روبرو جلو
horizontally opposed engine موتور تخت روبرو
vis-a-vis شخص روبرو درمقابل
encountered روبرو شدن بادشمن
encounter روبرو شدن بادشمن
acounter روبرو شدن بادشمن
opposed piston engine موتور سیلندر روبرو
to stand up to one's opponent با حریف روبرو شدن
stand up to someone <idiom> شجاعت روبرو شدن را داشتن
We are confronting a difficult problem. با مسأله مشکلی روبرو هستیم
opposability امادگی برای روبرو گذاشتن
to face the music دلیرانه با چیزی روبرو شدن
opposed piston engine موتور پیستون روبرو متقابل
volte face چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
volte-face چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
there is a fire opposites در خانه روبرو اتش سوزی رخ داده است
to take the bull by the horns دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
punches در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punched در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punch در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
Back to the drawing board <idiom> [زمانی که کاری با شکست روبرو میشود و دوباره باید از اول شروع کرد]
checking مقابله
opposition مقابله
echo check مقابله
bucking مقابله
confrontations مقابله
checked مقابله
confrontation مقابله
transfer check مقابله
checks مقابله
check مقابله
contrasted مقابله
contrasting مقابله
contrasts مقابله
controlment مقابله
collations مقابله
collation مقابله
contrast مقابله
counterview مقابله
visual check مقابله بصری
sum check مقابله جمعی
twin check مقابله توام
spot check مقابله موضعی
diagnostic check مقابله تشخیصی
checks and balance کنترل و مقابله
arithmetic check مقابله حسابی
selection check مقابله گزینش
validity check مقابله اعتبار
system check مقابله سیستم
visual check مقابله دیداری
spot checks مقابله موضعی
parity checking مقابله توازن
algebra جبر و مقابله
cross-examinations پرسش و مقابله
cross-examination پرسش و مقابله
crossecheck مقابله مجدد
spell checker مقابله گر املائی
cyclic check مقابله چرخهای
data check مقابله داده ها
check indicator نماینده مقابله
check boxes جعبههای مقابله
limit check مقابله حدود
opposability مقابله پذیری
casting out nines مقابله نه نهی
overflow check مقابله سرریز
built in check مقابله توکار
bucking coil پیچک مقابله
automatic check مقابله خودکار
loop checking مقابله حلقه
reciprocity مقابله به مثل
retaliation مقابله به مثل
modulo n check مقابله به پیمانه
marginal check مقابله مرزی
parity check مقابله ایستایی
sight check مقابله چشمی
sequence check مقابله ترتیب
dynamic check مقابله پویا
sight check مقابله نظری
check point نقطه مقابله
checklist سیاهه مقابله
check list سیاهه مقابله
parity check مقابله توازن
sequence checking مقابله ترتیبی
duplication check مقابله از راه تکرار
dump check مقابله حین روبرداری
odd even check مقابله فرد و زوج
reciprocates مقابله به مثل نمودن
tick off نشان رسیدگی و مقابله
checking program برنامه مقابله کننده
counter military مقابله باعملیات نظامی
hardware check مقابله سخت افزاری
reciprocate مقابله به مثل نمودن
reciprocated مقابله به مثل نمودن
check indicator مشخص کننده مقابله
longitudinal redundancy check مقابله افزونگی طولی
vertical parity check مقابله توان عمدی
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
syntax checker مقابله نحوه گری
checkpoint restart اغازگر مجدد نقطه مقابله
programmable check مقابله برنامه ریزی شده
disaster control روش مقابله با سوانح و بلایا
i raked all algebra جبر و مقابله را زیر و روکردم
programmed check مقابله برنامه ریزی شده
Touché! خوب مقابله کردی! [در بحثی]
lrc Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
antagonistic خصومت امیز رقابت امیز
desk checking فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoint محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
left slide حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
assistance کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
resist مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisted مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com