Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (52 milliseconds)
English
Persian
laugh off
با خنده دور کردن
Search result with all words
simper
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpered
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpering
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpers
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
cachinnate
در خنده افراط کردن
keep a straight face
از خنده خودداری کردن
nicker
خنده کردن
to be on the grin
خنده نیشی کردن
to force a smile
خنده زورکی کردن
to laugh away
با خنده واستهزا کردن
to laugh down
با خنده خاموش کردن
to laugh off
با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
To burst with laughter.
از خنده غش کردن
Other Matches
sportiveŠetc
خنده کن خنده وبازی کن
laughs
خنده
irrision
خنده
belly laugh
خنده از ته دل
laughed
خنده
laughing
خنده
laugh
خنده
laughter
خنده
sarcasm
زهر خنده
tricksy
بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
snigger
خنده استهزاامیز
howlers
خنده اور
ludicrous
خنده اور
laugh away
با خنده گذراندن
howler
خنده اور
laugh down
با خنده از رو بردن
laughingstock
مایه خنده
ridiculous
خنده دار
farcical
خنده اور
crack up
<idiom>
از خنده ترکیدن
risible
خنده اور
laughing
خنده اور
irrision
خنده استهزایی
sniggering
خنده استهزاامیز
risible faculty
استعداد خنده
grin
خنده نیشی
laugh
صدای خنده
serio comic
هم خنده دار
grinned
خنده نیشی
grinning
خنده نیشی
grins
خنده نیشی
laughed
صدای خنده
titters
خنده تو دزدیده
tittering
خنده تو دزدیده
humorous
خنده اور
boisterous laughter
خنده بلند
fleer
خنده نیشدار
sniggered
خنده استهزاامیز
A forced laugh.
خنده زورکی
laughing stock
مایهی خنده
sniggers
خنده استهزاامیز
titter
خنده تو دزدیده
tittered
خنده تو دزدیده
risibility
خنده داربودن
laughs
صدای خنده
laugher
خنده کننده
comic
خنده دار
comics
خنده دار
funnier
خنده دار
droll
خنده اور
hilarious
خنده دار
laughable
خنده دار
lusory
بازی کن خنده کن
funniest
خنده دار
playfully
با خنده و بازی
funny
خنده دار
queerest
خل خنده دار
queerer
خل خنده دار
laughter is infectious
خنده مسری
gaff
خنده بلند
to laugh away
با خنده گذراندن
queer
خل خنده دار
it provokes laughter
خنده اور است
giggling
با خنده افهار داشتن
giggles
با خنده افهار داشتن
giggled
با خنده افهار داشتن
giggle
با خنده افهار داشتن
laughably
بطور خنده دار
ridiculously
بطور خنده اور
it provokes laughter
باعث خنده است
funnily
چنانکه خنده اورد
to be convulsed with laughter
از خنده بخود پیچیدن
to split one's sides
از خنده روده برشدن
waggishly
بذله گو خنده دار
derision
مایه خنده وتمسخر
funny
خنده اور عجیب
to roar with laughter
<idiom>
از خنده روده بر شدن
funniest
خنده اور عجیب
laughter is infectious
خنده همه را می گیرد
farces
نمایش خنده اور
break into a laugh
زیر خنده زدن
funnier
خنده اور عجیب
ridiculousness
خنده اور بودن
farce
نمایش خنده اور
to burst in to a laugh
زیر خنده زدن
gigs
شوخی خنده دار
waggish
بذله گو خنده دار
gig
شوخی خنده دار
hysterical
بسیار خنده دار
miming
نمایش خنده اور
mimes
نمایش خنده اور
sidesplitting
روده براز خنده
mimed
نمایش خنده اور
comedies
نمایش خنده دار
sardonically
وابسته به زهر خنده
mime
نمایش خنده اور
laughing gas
گاز خنده اور
nitrogen monoxide
گاز خنده اور
laughter
صدای خنده بلند
raise a laugh
خنده راه انداختن
hysterically
بسیار خنده دار
comic opera
نمایش خنده دار
rediculously
بطور خنده اور
opera comique
نمایش خنده اور
intempestive laughter
خنده بیجا یا نا بهنگام
nitrous oxide
گاز خنده اور
sardonic
وابسته به زهر خنده
to set in a roar
از خنده روده برکردن
comedy
نمایش خنده دار
belly laugh
هر چیزی که موجب خنده شود
fantastico
ادم خیالی و خنده اور
man is a risible creature
انسان مخلوقی است خنده کن
comedist
نویسنده نمایشهای خنده دار
belly laughs
هر چیزی که موجب خنده شود
comedietta
نمایش کوتاه خنده دار
seriocomic
هم جدی وهم خنده دار
comedians
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
simperer
خنده کننده بدون دلیل
comedians
نوینسده نمایشهای خنده دار
To burst into tears (laughter).
زیر گریه ( خنده ) زدن
comedian
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
horselaugh
خنده بلند وپر سر وصدا
comedian
نوینسده نمایشهای خنده دار
bring the house down
<idiom>
باعث خنده زیاد دربین تماشاچیان
comediennes
زنی که در نمایشهای خنده اور بازی میکند
gag
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
it is ridiculously small
بقدری کوچک است که ادم خنده اش میگیرد
gagged
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
gagging
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
afterpiece
نمایش کوتاه خنده دارپس ازنمایش بزرگ
comedienne
زنی که در نمایشهای خنده اور بازی میکند
gags
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
slapstick
نمایش خنده دار همراه باشوخی وسر وصدا
opera bouffe
اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
hysterics
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
weeping succeeds laughter
گریه پس ازخنده می اید از پی خنده گریه است
smiley
فاهری که با حروف متن ایجاد میشود که به پیام پست الکترونیکی معنای واقعی دهد مثلاگ به معنای خنده و - غیگین است
hee-haws
قاه قاه خنده عرعرکردن
hee-haw
قاه قاه خنده عرعرکردن
boisterous laughter
قاه قاه خنده
cachinnation
قاه قاه خنده
hee haw
قاه قاه خنده هر هر
horselaugh
قاه قاه خنده
laughter
قاه قاه خنده
haw haw
قاه قاه خنده
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com