Total search result: 201 (15 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
to look forward to something |
با خوشحالی منتظر چیزی شدن |
|
|
Other Matches |
|
to look forward to something |
منتظر چیزی شدن |
to look for anything |
منتظر چیزی شدن |
mark time <idiom> |
منتظر وقوع چیزی بودن |
to look forward to something excitedly |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
to feverishly look forward to something |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
good riddance to bad rubbish <idiom> |
وقتی تو خوشحالی از اینکه چیزی یا کسی به جای دیگری برده بشه یا فرستاده بشه |
standby |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
standbys |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
caretaker status |
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال |
joyfulness |
خوشحالی |
happily <adv.> |
با خوشحالی |
happiness |
خوشحالی |
jocosity |
خوشحالی |
fortunately <adv.> |
با خوشحالی |
joyfully <adv.> |
با خوشحالی |
glee |
خوشحالی |
mirth |
خوشحالی |
gladness |
خوشحالی |
happily |
خوشحالی |
gaily |
با خوشحالی |
euphoria |
خوشحالی رضایت |
fortunately <adv.> |
از روی خوشحالی |
happily <adv.> |
از روی خوشحالی |
joyfully <adv.> |
از روی خوشحالی |
holler |
فریاد خوشحالی |
whoopee |
فریاد خوشحالی |
hollering |
فریاد خوشحالی |
joyfully |
ازروی خوشحالی |
hollers |
فریاد خوشحالی |
joy |
خوشحالی کردن |
fool's paradise |
خوشحالی موهوم |
joys |
خوشحالی کردن |
hollered |
فریاد خوشحالی |
gayly |
با خوشحالی ز باسرور و نشاط |
gleefully |
از روی شادی و خوشحالی |
stars in one's eyes <idiom> |
برق زدن چشمها از خوشحالی |
fleshment |
خوشحالی حاصله از نخستین موفقیت |
to feel on top of the world |
تو آسمون ها بودن [نشان دهنده خوشحالی] |
to be on top of the world |
تو آسمون ها بودن [نشان دهنده خوشحالی] |
put up a good front <idiom> |
وانمودبه خوشحالی ،تظاهر به خوشحال بودن |
red letter |
مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی |
inexpectant |
نا منتظر |
anticipatory |
منتظر |
waiting |
منتظر |
anticipant |
منتظر |
anticipator |
منتظر |
waiters |
منتظر |
wistful |
منتظر |
waiter |
منتظر |
trray |
منتظر |
expectant of |
منتظر |
awaits |
منتظر بودن |
await |
منتظر بودن |
abhide |
منتظر بودن |
awaited |
منتظر بودن |
to look out |
منتظر بودن |
awaiting |
منتظر بودن |
trray |
منتظر شدن |
on deck |
دونده منتظر نوبت |
hold breath |
منتظر یک اتفاق بودن |
i pause for a reply |
منتظر پاسخ هستم |
hang about |
در نزدیکی منتظر بودن |
i await you |
منتظر شما هستم |
hold one's horses <idiom> |
باصبوری منتظر ماندن |
sweat out <idiom> |
با دلواپسی منتظر بودن |
less than release unit |
یکان منتظر حمل |
to wait for any one |
منتظر کسی شدن |
bide one's time <idiom> |
صبورانه منتظر فرصت بودن |
stick around <idiom> |
همین دوروبر منتظر ماندن |
expected |
انتظار داشتن منتظر بودن |
expecting |
انتظار داشتن منتظر بودن |
expects |
انتظار داشتن منتظر بودن |
awaited |
منتظر شدن انتظار داشتن |
we watched for his arrival |
منتظر ورود او شدیم یا بودیم |
abided |
منتظر شدن وفا کردن |
awaiting |
منتظر شدن انتظار داشتن |
expect |
انتظار داشتن منتظر بودن |
lie over |
متمایل بودن منتظر ماندن |
awaits |
منتظر شدن انتظار داشتن |
abides |
منتظر شدن وفا کردن |
await |
منتظر شدن انتظار داشتن |
abide |
منتظر شدن وفا کردن |
to wait for a favorable opportunity |
منتظر یک فرصت مطلوب بودن |
readying |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
readies |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
sleeps |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
waits |
چشم براه بودن منتظر شدن |
waited |
چشم براه بودن منتظر شدن |
wait |
چشم براه بودن منتظر شدن |
ready |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
sleep |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
I'm looking forward to seeing you again. |
منتظر دیدار دوباره شما هستم. |
jobs |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
readied |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
job |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
he made me wait |
مرا منتظر یا معطل نگاه داشت |
sleeping |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
cool one's heels <idiom> |
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن |
readying |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
queue |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
task |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
tasks |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
Do you think it advisable to wait here |
آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم |
I'm really looking forward to the weekend. |
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم. |
To stand someone up . |
کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن ) |
readied |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
I'm looking forward to your next email. |
من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم. |
queues |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
readies |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
queueing |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
queued |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
ready |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
Time and tide wait for no man . <proverb> |
زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند. |
queued |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
it will pay to wait |
به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد |
queue |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
queueing |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
queues |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
I very much look forward to meeting you soon. |
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم. |
to concern something |
مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن] |
answer |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
answering |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
answered |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
answers |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
demands |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
demanded |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
demand |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
queueing |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
queues |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
queued |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
queues |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
sequential access |
صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود |
queued |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
queueing |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
queue |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
queue |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
buffer |
فضایی موقت ذخیره سازی برای دادهای که منتظر پردازش است |
to watch something |
مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن] |
qsam |
صف بلاکهای منتظر برای پردازش که با استفاده روش دستیابی تربیتی بازیابی میشود |
inputted |
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید |
input |
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید |
contentions |
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود |
contention |
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود |
to stop somebody or something |
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی] |
relevance |
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند |
to appreciate something |
قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی] |
enclose |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
encloses |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
enclosing |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
hold |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله |
hold |
بخشی از برنامه که تکراری میشود تا توسط عملی قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هسیم از صفحه کلید یا وسیله |
holds |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله |
holds |
بخشی از برنامه که تکراری میشود تا توسط عملی قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هسیم از صفحه کلید یا وسیله |
replaces |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
push |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
pushed |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
queried |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
queries |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
query |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
querying |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
via |
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد |
modify |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
replace |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
modifies |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
replacing |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
replaced |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
modifying |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
pushes |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
to esteem somebody or something [for something] |
قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ] |
to pass by any thing |
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن |
coveting |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
covets |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
controls |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
correction |
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند |
covet |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
controlling |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
control |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
establish |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
establishes |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
establishing |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
to hang over anything |
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن |
jobs |
فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند |
job |
فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند |
to regard somebody [something] as something |
کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن |
appreciates |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
rate |
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی |
appreciate |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
appreciated |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
rates |
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی |
appreciating |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
think nothing of something <idiom> |
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن |
deadline |
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر |
deadlines |
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر |
extensions |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
extension |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
loops |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
looped |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
loop |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
changes |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
changed |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |