Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
advantageously
با داشتن صرفه یا سود سودمندانه
Other Matches
economic
نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
remuneratively
سودمندانه
usefully
سودمندانه
helpfully
سودمندانه
gainfully
سودمندانه
availably
سودمندانه
to a
بصرفه سودمندانه
productively
بطور باراور یا حاصلخیز سودمندانه
supply economy
صرفه جویی در مصرف اماد صرفه جویی تدارکاتی
behoof
صرفه
beta leonis
صرفه
advantage
صرفه
denebola
صرفه
inadvisable
بی صرفه
thrifty
صرفه جو
housewifely
صرفه جو
penny wise
صرفه جو
frugal
صرفه جو
parsimonious
صرفه جو
providential
صرفه جو
economizer
صرفه جو
economical
صرفه جو
chariness
صرفه جوئی
cost-effective
مقرون به صرفه
he is a bad husband
صرفه جو نیست
frugality
صرفه جویی
thrift
صرفه جویی
thrift
صرفه جوئی
frugally
با صرفه جوئی
economization
صرفه جوئی
backstop technology
تکنولوژی با صرفه
costings
مقرون به صرفه
inexpensive
معقول صرفه جو
economical
مقرون به صرفه
gain
صرفه استفاده
gained
صرفه استفاده
gains
صرفه استفاده
economy
صرفه جویی
economies
صرفه جویی
frugal
با صرفه اندک
saving
صرفه جویی
economize
صرفه جویی کردن
economized
صرفه جویی کردن
economising
صرفه جویی کردن
saved
صرفه جویی کردن
provident
صرفه جو اینده نگر
economises
صرفه جویی کردن
spillover benefits
صرفه جوئیهای خارجی
economised
صرفه جویی کردن
economizes
صرفه جویی کردن
economizing
صرفه جوئی کردن
external economies
صرفه جوئیهای خارجی
thriftily
از روی صرفه جوئی
parsimony
صرفه جویی کم خرجی
cut corners
<idiom>
صرفه جویی کردن
scrounge
صرفه جویی کردن
scrounged
صرفه جویی کردن
consumption economies
صرفه جوئیهای مصرفی
economies of scale
صرفه جوئیهای مقیاس
scrounges
صرفه جویی کردن
To save . To economize.
صرفه جوئی کردن
economizing method
روش صرفه جویی
economy factor
ضریب صرفه جویی
sparing
مضایقه کننده صرفه جو
scrounging
صرفه جویی کردن
saves
صرفه جویی کردن
save
صرفه جویی کردن
spareable
قابل صرفه جویی
internal economies
صرفه جوئیهای داخلی
It is not economical.
مقرون به صرفه نیست.
diseconomies of scale
عدم صرفه جوئی به مقیاس
an economist of time
متخصص در صرفه جویی وقت
providence
صرفه جویی اینده نگری
internal diseconomies
عدم صرفه جوئیهای داخلی
economizer
صرفه جویی کننده انرژی
gas saving
صرفه جویی در مصرف بنزین
time saver
صرفه جویی کننده در وقت
economies of scale
صرفه جوئیهای تولید انبوه
feed heater
دستگاه صرفه جویی درحرارت
penny wise and pound foolish
صرفه جو در پنی و ولخرج درلیره
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
austerity package
بسته صرفه جویی
[اقتصاد]
[سیاست]
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
housewifely
از روی خانه داری یا صرفه جوئی
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
I'm saving up for a new bike.
من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
an economist of time
کسی که میتواند در وقت صرفه جویی کند
laborsaving
تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
cut corners
<idiom>
[زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
economizing
صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
library
و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
libraries
و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
hit
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
to possess
داشتن
possess
داشتن
possesses
داشتن
possessing
داشتن
to have
داشتن
to hold
داشتن
monogyny
داشتن یک زن
lackvt
کم داشتن
intercommon
داشتن
relieve
داشتن
relieving
داشتن
own
داشتن
owned
داشتن
owning
داشتن
owns
داشتن
to have possession of
داشتن
relieves
داشتن
doubt
شک داشتن
doubted
شک داشتن
having
داشتن
to have f.
تب داشتن
to be in a f.
تب داشتن
to be feverish
تب داشتن
have
داشتن
doubts
شک داشتن
doubting
شک داشتن
redolence
بو داشتن
bear
داشتن
want
کم داشتن
to hold a meeting
داشتن
lacks
کم داشتن
bears
در بر داشتن
bears
داشتن
lacked
کم داشتن
wanted
کم داشتن
bear
در بر داشتن
lack
کم داشتن
to go hot
تب داشتن
liaised
بستگی داشتن
liaised
رابطه داشتن
believes
گمان داشتن
liaise
بستگی داشتن
correlation
ارتباط داشتن
liaise
رابطه داشتن
confides
اعتماد داشتن به
liaises
رابطه داشتن
liaises
بستگی داشتن
believed
گمان داشتن
believe
گمان داشتن
liaising
بستگی داشتن
liaising
رابطه داشتن
confide
اعتماد داشتن به
confided
اعتماد داشتن به
corresponds
رابطه داشتن
corresponded
رابطه داشتن
belonged
تعلق داشتن
play-acting
نقش داشتن
possesses
در تصرف داشتن
play-acts
نقش داشتن
possess
در تصرف داشتن
hankers
اشتیاق داشتن
hankered
اشتیاق داشتن
play-acted
نقش داشتن
rolls
تلاطم داشتن
possessing
در تصرف داشتن
correspond
رابطه داشتن
belongs
تعلق داشتن
belong
تعلق داشتن
roll
تلاطم داشتن
rolled
تلاطم داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com