English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
To keep onesface ruddy by the slap it has receive. <proverb> با سیلى صورت خود را سرخ نگهداشتن .
Other Matches
sustains پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustain پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
holds نگهداشتن
imprisons نگهداشتن
bate نگهداشتن
reserving نگهداشتن
preserve نگهداشتن
hold on نگهداشتن
hold نگهداشتن
imprisoning نگهداشتن
to keep in d. نگهداشتن
imprison نگهداشتن
to take into custody نگهداشتن
retained نگهداشتن
retain نگهداشتن
to hold in restraint نگهداشتن
retains نگهداشتن
preserves نگهداشتن
reserve نگهداشتن
preserving نگهداشتن
retaining نگهداشتن
save نگهداشتن
sustained نگهداشتن
sustain نگهداشتن
retention نگهداشتن
reserves نگهداشتن
saves نگهداشتن
sustains نگهداشتن
saved نگهداشتن
tong باانبر نگهداشتن
have custody of امانت نگهداشتن
retraining نگهداشتن در ندامتگاه
locks محکم نگهداشتن
preserving باقی نگهداشتن
lock محکم نگهداشتن
preserves باقی نگهداشتن
fid بامیله نگهداشتن
sabbattize سبت نگهداشتن
hold over <idiom> طولانی نگهداشتن
preserve باقی نگهداشتن
chins زیرچانه نگهداشتن
chin زیرچانه نگهداشتن
count out <idiom> بیرون نگهداشتن
snubs نگهداشتن طناب
snubbing نگهداشتن طناب
snubbed نگهداشتن طناب
snub نگهداشتن طناب
secure محکم نگهداشتن
station keeping در خط نگهداشتن ناو
secures محکم نگهداشتن
l support نگهداشتن بصورت زاویه
surge تحت کشش نگهداشتن
holds نگهداشتن پناهگاه گرفتن
surged تحت کشش نگهداشتن
surges تحت کشش نگهداشتن
restrain نگهداشتن مهار کردن
keep up <idiom> درشرایط عالی نگهداشتن
prop نگهداشتن پشتیبانی کردن
wage freeze ثابت نگهداشتن دستمزد
To hold (keep) a secret close to ones chest. رازی درسینه نگهداشتن
restraining نگهداشتن مهار کردن
locked up زیر قفل نگهداشتن
grabbing گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
floats روی اب نگهداشتن شناور
grabbed گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
hold نگهداشتن پناهگاه گرفتن
maintains نگهداشتن برقرار داشتن
propping نگهداشتن پشتیبانی کردن
maintained نگهداشتن برقرار داشتن
maintain نگهداشتن برقرار داشتن
propped نگهداشتن پشتیبانی کردن
to block a ball نگهداشتن توپ در بازی
floated روی اب نگهداشتن شناور
float روی اب نگهداشتن شناور
desiccate در جای خشک نگهداشتن
grab گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabs گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to choke down بزحمت دردل نگهداشتن
restrains نگهداشتن مهار کردن
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
cross support نگهداشتن بدن بحالت صلیب
card up one's sleeve <idiom> برای روز مبادا نگهداشتن
tally تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied تطبیق کردن حساب نگهداشتن
to safeguard [against] امن نگهداشتن [علیه] [در برابر]
safeguards تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarded تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard تامین کردن امن نگهداشتن
tallying تطبیق کردن حساب نگهداشتن
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
preserve حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserves حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
keep (someone) up <idiom> باعث بیخوابی شدن ،بیدار نگهداشتن
preserving حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
stay سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
acquisition پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
acquisitions پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
stall feed در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
stayed سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
heading hold روش ثابت نگهداشتن سمت پرواز
eat one's cake and have it too <idiom> هم استفاده کردن وهم برای مبادا نگهداشتن
boost control سیستم کنترلی برای نگهداشتن فشار بوستر
carry light نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
lay to قایق را درمسیر باد اوردن وثابت نگهداشتن
lied نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lie نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
screened ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screening, screenings ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screen ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screens ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
lies نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
battens قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
bolsters تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
drag bunt ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
batten قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
bolstered تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
bolster تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
watch guard زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
nothing to the right دستور به سکانی برای نگهداشتن سکان به سمت راست
beechive spring فلزی از جنس فولاد سخت برای نگهداشتن محل پرچ
still fishing ماهیگیری با روش ثابت نگهداشتن نخ و قلاب تا ماهی بسراغ ان بیاید
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
capturing کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capture کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
captures کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
tees منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teed منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tee منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
subsidy حقوق گمرکی اشیا وارداتی و صادراتی معافیت مالیاتی تولیدکنندگان به منظور پایین نگهداشتن قیمتها
demurrage بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
port روزنه دید حمایل نگهداشتن تفنگ حمایل فنگ
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basics بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
automatic programming روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
stockades جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
stockade جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
save face <idiom> خرید آبرو ،نگهداشتن آبرو
statement صورت
constellation صورت
rolls صورت
statements صورت
rolled صورت
roll صورت
freckle لک صورت
constellations صورت
kalendar صورت
hues صورت
hue صورت
versions صورت
version صورت
mazard صورت
forms صورت
medals صورت
effigies صورت
effigy صورت
form صورت
phases صورت
roster صورت
phase صورت
phased صورت
images صورت
formed صورت
medal صورت
rosters صورت
image صورت
conformer هم صورت
invoices صورت
shape صورت
slips صورت
slipped صورت
slip صورت
invoiced صورت
invoicing صورت
conformational isomers هم صورت
circumstantially در صورت
shapes صورت
faces صورت
face صورت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com