Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (25 milliseconds)
English
Persian
signal
با علامت ابلاغ کردن
signaled
با علامت ابلاغ کردن
signalled
با علامت ابلاغ کردن
Other Matches
imparts
ابلاغ کردن
impart
ابلاغ کردن
imparted
ابلاغ کردن
imparting
ابلاغ کردن
constructive notice
ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
to serve a legal p on any one
ورقه قانونی بکسی ابلاغ کردن
symbol
اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
signification
ابلاغ
communication
ابلاغ
prophecy
ابلاغ
prophecies
ابلاغ
serviced
ابلاغ
notification
ابلاغ
statement
ابلاغ
service
ابلاغ
impartment
ابلاغ
statements
ابلاغ
stripping
نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
garnish
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
impartation
ابلاغ دادن
communique
ابلاغ رسمی
substituted service
ابلاغ قانونی
summonsing
ابلاغ نامه
communicable
قابل ابلاغ
constructive notice
ابلاغ قانونی
advising of credit
ابلاغ اعتبار
constructive service
ابلاغ قانونی
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
communication of punishment
ابلاغ تنبیه
communication of punishment
ابلاغ مجازات
communicant
ابلاغ کننده
communicant
مامور ابلاغ
communicants
ابلاغ کننده
communicants
مامور ابلاغ
personal service
ابلاغ شخصی
summons
ابلاغ نامه
summonsed
ابلاغ نامه
communicable
ابلاغ کردنی
summonses
ابلاغ نامه
conveyances
وسیله نقلیه ابلاغ
impartation of news
رساندن یا ابلاغ خبر
service at domicile
ابلاغ در محل اقامت
conveyance
وسیله نقلیه ابلاغ
incommunicable
غیر قابل ابلاغ
pursuivant
مامور ابلاغ یا اخطاریه
advising bank
بانک ابلاغ کننده
symbol
علامت ترسیمی علامت فرمولی
characters
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
character
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
process server
مامور ابلاغ برگهای قانونی
mark
علامت گذاری کردن
marks
علامت گذاری کردن
backtell
ابلاغ دستورات رسیده از رده بالا
signaled
مخابره کردن علامت دادن
marks
نمره گذاری کردن علامت
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
signal
مخابره کردن علامت دادن
color codig
علامت گذاری کردن مهمات
mark
نمره گذاری کردن علامت
signalled
مخابره کردن علامت دادن
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
asterisk
پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
asterisks
پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
revealed religion
مذهبی که بوسیله پیغمبران بمردم ابلاغ شده باشد
cognizance
ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
bingo
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
commas
علامت " , " که برای جدا کردن داده ها و متغیر ها و آرگومان ها میباشد
comma
علامت " , " که برای جدا کردن داده ها و متغیر ها و آرگومان ها میباشد
sain
تقدیس کردن علامت صلیب روی بدن یاسینه کشیدن
tick mark
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
watermarks
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermark
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
ticked
علامت
ticks
علامت
impresa
علامت
marks
علامت
mark
علامت
marine code
علامت
signalled
علامت
token
علامت
tick
علامت
tags
علامت
differentia
علامت
tokens
علامت
ditto
علامت
unsigned
بی علامت
code
علامت
signal
علامت
insignia
علامت
apostrophes
علامت
fog signal
علامت مه
codes and codification
علامت
stripes
علامت
stripe
علامت
caret
علامت
banner
علامت
bullet
یک علامت
signaled
علامت
banners
علامت
indicator
علامت
bullets
یک علامت
apostrophe
علامت
emblem
علامت
designations
علامت
emblems
علامت
designation
علامت
apostrophize
علامت
signal generator
علامت زا
signum
علامت
brands
علامت
symbol
علامت
branding
علامت
badge
علامت
badges
علامت
indicium
علامت
presages
علامت
brand
علامت
symptom
علامت
symptoms
علامت
presaging
علامت
presaged
علامت
characters
علامت
presage
علامت
character
علامت
symptomless
بی علامت
tag
علامت
control character
علامت کنترلی
bracket
علامت پرانتز
romberg's sign
علامت رومبرگ
marked
علامت دار
what
علامت استفهام
flash signal
علامت فلاش
prosign
علامت قراردادی
road marking
علامت راه
control signal
علامت کنترل
prosign
علامت پیشوند
asymptomatic
بدون علامت
commodity code
علامت کالا
dash
این علامت
showings
علامت مظهر
showing
علامت مظهر
oh
علامت صفر
command signal
علامت فرمان
audible signal
علامت سمعی
zooks
علامت تعجب
dash
علامت زدن
dashed
این علامت
dashed
علامت زدن
connector symbol
علامت اتصال
frequency mark
علامت فرکانس
wlldcard
علامت جانشین
composite symbol
علامت ترکیبی
word mark
علامت کلمه
dashes
علامت زدن
names
ابرو علامت
dashes
این علامت
name
ابرو علامت
pharmaceutical sign
علامت دواسازی
cut off signal
علامت قطع
inverting
علامت چاپ
banner
علامت علم
positive sign
علامت مثبت
interrogation point
علامت سئوال
acoustic signal
علامت صوتی
advance sign
علامت اوانس
advisory signal
علامت هشدار
visual signal
علامت بصری
faugh
علامت تعجب
marker pen
علامت گذار
signalled
علامت دادن
signalled
علامت نشانه
picture signal
علامت تصویر
V-signs
علامت پیروزی
V-sign
علامت پیروزی
status symbols
علامت مقام
status symbol
علامت مقام
duff
تغییر علامت
stonemason's mark
علامت سنگتراش
analog signal
علامت قیاسی
warning sign
علامت اخطار
arrow head
علامت پیکان
warning sign
علامت احضار
symbolically
علامت دار
indicator
علامت خط نشانه
symbolic
علامت دار
warning signal
علامت خطر
goose
علامت سکوت
note of a
علامت تعجب
demarcation
علامت گذاری
allegory
نشانه علامت
processing symbol
علامت پردازش
file mark
علامت فایل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com