English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
short life با عمر قانونی کم
Search result with all words
usury گرفتن بهره بیشتر از بهره قانونی جهت وام
attachment توقیف و ضبط شخص یا مال به دلایل قانونی ضمیمه
purchase هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
purchased هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
purchases هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
immunity مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
demur ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
habeas corpus دستور احضار زندانی دستوری که دادگاه به زندان محل توقیف زندانی یی که توقیفش را غیر قانونی می داند
status وضع اجتماعی یا قانونی
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
privacy قانونی که طبق آن داده شخصی است و توسط کاربران غیر مجاز قابل دستیابی نیست
privacy قانونی که کاربران غیر محغاز نمیتوانند درباره افراد خصوصی از پایگاه داده ها داده دریافت کنند یا هر شخص فقط میتواند اطلاعات مربوط به خودش را در پایگاه داده بداند
legitimately بطور مشروع یا قانونی
legitimately به طور مشروع یا قانونی صحیح
coroner طبیب قانونی
coroners طبیب قانونی
summon فراخواندن احضار قانونی کردن
summoned فراخواندن احضار قانونی کردن
moratorium مهلت قانونی
moratoriums مهلت قانونی
guarantee متن قانونی که صحت کار ماشین یا کیفیت خوب یک موضوع را تایید میکند
guaranteed متن قانونی که صحت کار ماشین یا کیفیت خوب یک موضوع را تایید میکند
guarantees متن قانونی که صحت کار ماشین یا کیفیت خوب یک موضوع را تایید میکند
guardianship قیمومیت قانونی
guardianship ولایت سرپرستی قانونی
jurisdiction اختیار قانونی
legality قانونی بودن
legitimacy حقانیت قانونی بودن
legitimacy قانونی بودن حلالزادگی
legalised قانونی کردن
legalised اعتبار قانونی دادن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises قانونی کردن
legalises اعتبار قانونی دادن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising قانونی کردن
legalising اعتبار قانونی دادن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize قانونی کردن
legalize اعتبار قانونی دادن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized قانونی کردن
legalized اعتبار قانونی دادن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes قانونی کردن
legalizes اعتبار قانونی دادن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing قانونی کردن
legalizing اعتبار قانونی دادن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
prosecution تعقیب قانونی پیگرد
prosecutions تعقیب قانونی پیگرد
copyright حق قانونی
copyrights حق قانونی
valid قانونی درست
lynching کیفردهی غیر قانونی
illegal غیر قانونی
illegal آنچه قانونی نیست یا مخالف قانون و قوانین باشد
norm اصل قانونی
norm قاعده ماخذ قانونی
norms اصل قانونی
norms قاعده ماخذ قانونی
regular قانونی
regulars قانونی
distress ضبط قانونی
distresses ضبط قانونی
disabilities عدم اهلیت قانونی
disability عدم اهلیت قانونی
execute اداره کردن قانونی کردن
execute قانونی کردن اعدام کردن
executed اداره کردن قانونی کردن
executed قانونی کردن اعدام کردن
executes اداره کردن قانونی کردن
executes قانونی کردن اعدام کردن
executing اداره کردن قانونی کردن
executing قانونی کردن اعدام کردن
amendment پیشنهاداصلاحی نمایندهء مجلس نسبت به لایحه یا طرح قانونی
amendments پیشنهاداصلاحی نمایندهء مجلس نسبت به لایحه یا طرح قانونی
pirate از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirates از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirating از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
false غیر قانونی
sterling دارای عهیار قانونی
lawful قانونی
legitimate برحق قانونی
legitimate عذر قانونی قانونی
legitimated برحق قانونی
legitimated عذر قانونی قانونی
legitimates برحق قانونی
legitimates عذر قانونی قانونی
legitimating برحق قانونی
legitimating عذر قانونی قانونی
Other Matches
to lay down a rule قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
automatic release date تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
authorized stoppage برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
formal قانونی
statutory قانونی
legal قانونی
of age <idiom> سن قانونی
standards قانونی
standard قانونی
lawless بی قانونی
anarchy بی قانونی
illegality بی قانونی
wife's equity حق قانونی زن
statutory law قانونی
forensic medicine طب قانونی
legal medicine طب قانونی
normative قانونی
constitutional قانونی
official قانونی
de jure قانونی
dejure حق قانونی
canonical قانونی
medical jurisprudence طب قانونی
licit قانونی
legit قانونی
legiskative قانونی
de jur حق قانونی
lawlessness بی قانونی
validates قانونی شناختن
legal interest بهره قانونی
validated قانونی شناختن
legal impediment مانع قانونی
medico legal examiner پزشک قانونی
validating قانونی شناختن
standard مقرر قانونی
standard نمونه قانونی
legal heirs ورثه قانونی
member's bill طرح قانونی
statutes احکام قانونی
nomocracy حکومت قانونی
validate قانونی شناختن
legal liability بدهی قانونی
legal presumtion فرض قانونی
legal proceedings اقدامات قانونی
legal reserves ذخیرههای قانونی
legal suit دادخواست قانونی
legalization قانونی کردن
legitimate excuse عذر قانونی
medical examiner طبیب قانونی
legal monopoly انحصار قانونی
medical examiner پزشک قانونی
assignment انتقال قانونی
legal reserves ذخایر قانونی
medical jurisprudence پزشکی قانونی
legal interest ربح قانونی
legal ohm اهم قانونی
standards مقرر قانونی
covenant in low شرط قانونی
forensic medicine پزشکی قانونی
warranting اجازه قانونی
forensic psychiatry روانپزشکی قانونی
forensic psychology روانشناسی قانونی
heir at law وارث قانونی
underage کمتراز سن قانونی
impedimenta موانع قانونی
forced sale فروش قانونی
fishing expedition بازپرسی قانونی
constructive service ابلاغ قانونی
constructive notice ابلاغ قانونی
de jure recognition شناسایی قانونی
debt of record دین قانونی
cognizance اخطار قانونی
barrister at law وکیل قانونی
assize نرخ قانونی
action at low اقدام قانونی
prosecutors تعقیب قانونی
prosecutor تعقیب قانونی
lawless غیر قانونی
legal asset دارائی قانونی
legal capacity اهلیت قانونی
legal capacity صلاحیت قانونی
legal circumstantial evidence اماره قانونی
legal deposit سپرده قانونی
legal domicile اقامتگاه قانونی
legal easement حق ارتفاق قانونی
legal guardian ولی قانونی
legal guardianship ولایت قانونی
warrant اجازه قانونی
legal action اقدام قانونی
unlawful غیر قانونی
statutory قانونی مقرر
legal medicine پزشکی قانونی
judicial arbitrator داور قانونی
statute احکام قانونی
juridical قانونی شرعی
warrants اجازه قانونی
jurisdication اختیار قانونی
lawfulness قانونی بودن
warranted اجازه قانونی
standards نمونه قانونی
comebacks دلیل قانونی
legitimised قانونی کردن
legitimises قانونی کردن
legitimising قانونی کردن
legitimization قانونی کردن
legitimize قانونی کردن
comeback دلیل قانونی
age of consent سن قانونی دختر
traites lois قراردادهای قانونی
use age عمر قانونی
legitimized قانونی کردن
legitimizes قانونی کردن
legitimizing قانونی کردن
presumption juris et de jure اماره قانونی
legal tender پول قانونی
regular procedure اقدام قانونی
legal counsel مشاور قانونی
fair game شکار قانونی
presumption of law استنباط قانونی
presumption of law فرض قانونی
posses قدرت قانونی
posse قدرت قانونی
proctor وکیل قانونی
assignments انتقال قانونی
sign over <idiom> بطور قانونی
s.i اسناد قانونی
substituted service ابلاغ قانونی
the rule of law تامین قانونی
statutory offense جرم قانونی
there is a rule that... قانونی هست
stand measure اندازه قانونی
Legal Advisor مشاور قانونی
to take effect قانونی درست شدن
to inure قانونی درست شدن
to go into effect قانونی درست شدن
to come into operation قانونی درست شدن
economic lift عمر قانونی وسیله
statutes قانونی اساسنامه شرکت
estate by curtesy میراث قانونی زوج
due process of the law تشریفات صحیح قانونی
estate in dower میراث قانونی زوجه
deed of assignment مدرک صلاحیت قانونی
false imprisonment توقیف غیر قانونی
established church کلیسای قانونی و شرعی
take effect <idiom> قانونی درست شدن
suable قابل تعقیب قانونی
statutory meeting مجمع عمومی قانونی
statue mile میل قانونی 0825
nonage فاقد اهلیت قانونی
riksdag مجلس قانونی سوئد
rigsdag مجلس قانونی دانمارک
legalist ادم زیاد قانونی
registered office اقامتگاه قانونی شرکت
putative father پدر غیر قانونی
out law strike اعتصاب غیر قانونی
official oath سوگند قانونی یا رسمی
the church e. سازمان قانونی کلیسا
the requirements of the law مقر رات قانونی
To be (come) of age. بسن قانونی رسیدن
illegal contract قرارداد غیر قانونی
undocumented فاقد مدارک قانونی
illegal operation عملکرد غیر قانونی
illegaly از طریق غیر قانونی
legal right toa property حق قانونی نسبت به ملکی
unlawful detention توقیف غیر قانونی
unlawful assembly تجمع غیر قانونی
unlawful assembly مجمع غیر قانونی
to veto a bill لایحه قانونی راردکردن
to legalize a signature اعتبار قانونی دادن
monetary stand عیار قانونی مسکوکات
able دارای صلاحیت قانونی
litigating تعقیب قانونی کردن
litigates تعقیب قانونی کردن
litigated تعقیب قانونی کردن
litigate تعقیب قانونی کردن
ablest دارای صلاحیت قانونی
institute اصل قانونی مقررات
instituted اصل قانونی مقررات
statute قانونی اساسنامه شرکت
instituting اصل قانونی مقررات
institutes اصل قانونی مقررات
prosecuted تعقیب قانونی کردن
disabling فاقدصلاحیت قانونی کردن
disables فاقدصلاحیت قانونی کردن
disable فاقدصلاحیت قانونی کردن
currencies پول در گردش و قانونی
prosecutes تعقیب قانونی کردن
prosecuting تعقیب قانونی کردن
suing تعقیب قانونی کردن
sues تعقیب قانونی کردن
sue تعقیب قانونی کردن
sued تعقیب قانونی کردن
currency پول در گردش و قانونی
forensic قانونی مربوط به سخنرانی
abler دارای صلاحیت قانونی
indicting تعقیب قانونی کردن
indicts تعقیب قانونی کردن
component life عمر قانونی یک وسیله
competent judicial authorities مقامات صالحه قانونی
actionable قابل تعقیب قانونی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com