English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to press up با فشار بالابردن
Other Matches
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
to put out بالابردن
enhancing بالابردن
enhanced بالابردن
enhance بالابردن
to throw up بالابردن
raises بالابردن
elevation بالابردن
horse بالابردن
to key up بالابردن
enhancement بالابردن
heightens بالابردن
upraised بالابردن
lift بالابردن
lifted بالابردن
lifting بالابردن
lifts بالابردن
elevations بالابردن
elevates بالابردن
boosts بالابردن
elevating بالابردن
boosting بالابردن
elevate بالابردن
heightening بالابردن
boosted بالابردن
heightened بالابردن
heighten بالابردن
enthroning بالابردن
enthrones بالابردن
boost بالابردن
enthroned بالابردن
enthrone بالابردن
uplifted بالابردن
raise بالابردن
enhances بالابردن
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
skyrockets بسرعت بالابردن
sublimated بالابردن متصاعدکردن
skyrocketing بسرعت بالابردن
skyrocketed بسرعت بالابردن
hoist با جرثقیل بالابردن
amplified افزودن بالابردن
amplifying افزودن بالابردن
sublimates بالابردن متصاعدکردن
amplify افزودن بالابردن
sublimating بالابردن متصاعدکردن
skyrocket بسرعت بالابردن
amplifies افزودن بالابردن
hoists با جرثقیل بالابردن
hoisted با جرثقیل بالابردن
sublimate بالابردن متصاعدکردن
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
to run rup جمع زدن بالابردن
raise the hand بالابردن دست برنده
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
high sticking بالابردن چوب و ضربه زدن به حریف
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
lay back spin چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
indian check سد کردن راه حریف با بالابردن چوب بالای سر او برای ضربه زدن به چوب او
elvate بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
impacts فشار
pressuring فشار
pressured فشار
pressor فشار زا
pressures فشار
barometric pressure فشار جو
pressing فشار
line of thrust خط فشار
isopiestic هم فشار
isobare هم فشار
thrust فشار
ice push فشار یخ
thrusting فشار
press فشار
thrusts فشار
presses فشار
atmospheres فشار جو
atmosphere فشار جو
strains فشار
strain فشار
weight فشار
low pressure فشار کم
hydraulic pressure فشار اب
bunt فشار با سر
back pressure پی فشار
strokes فشار با پا
stroking فشار با پا
atmospheric pressure فشار جو
impact فشار
distraint فشار
compression فشار
tension فشار
tensions فشار
push فشار
pushed فشار
stroked فشار با پا
stroke فشار با پا
stressing فشار
back iron بن فشار
zip فشار
zipped فشار
zipping فشار
zips فشار
violence فشار
total pressure فشار کل
stress فشار
water pressure فشار اب
stresses فشار
constraint فشار
pushes فشار
pressure فشار
pressure curve خم فشار
growing pains فشار
brunt فشار
exertion فشار
exertions فشار
isobars تک فشار
isobar تک فشار
pressure vessel فشار
isobars هم فشار
pressure sense حس فشار
fantod فشار
isobar هم فشار
sense of pressure حس فشار
carebaria احساس فشار در سر
center of pressure مرکز فشار
deflationary pressure فشار انقباضی
confined water سفره اب با فشار
constant pressure فشار ثابت
hydrostatic مربوط به فشار اب
cost push فشار قیمت
contact pressure فشار تماسی
central head فشار مرکزی
ciderpress سیب فشار
hydrostatic pressure فشار عمق
hydrostatic pressure فشار ایستابی
brush pressure فشار زغال
contact pressure فشار تماس
cost push فشار هزینه
gage pressure فشار گیج
hydrostatic pressure فشار ایستائی
impaction فشار سخت
hydrostatic pressure فشار عمق اب
impact pressure فشار اصابت
gage pressure فشار مانومتری
critical pressure فشار بحرانی
forced draft هوای با فشار
intermediate pressure فشار متوسط
hydraulic pressure فشار هیدرولیکی
centre of pressure مرکز فشار
earth pressure فشار خاک
ciderpress میوه فشار
group pressure فشار گروهی
head loss افت فشار
dynamic pressure فشار پویا
dynamic pressure فشار دینامیکی
high potential فشار قوی
economic pressure فشار اقتصادی
edge pressure فشار لبه
end thrust فشار محوری
gossypium داروی فشار
compressive stress فشار تراکمی
hydraulic pressure test ازمایش فشار اب
equilibrium vapor pressure فشار به حد تعادل
electric tension فشار الکتریکی
cold water test pressure ازمایش فشار اب
effective pressure فشار موثر
drag mark محل فشار
high pressure فشار زیاد
high tension فشار قوی
high tension magneto مگنت پر فشار
flux density تراکم فشار
diastolic pressure فشار دیاستولی
high pressure line خط فشار قوی
deflationary pressure فشار ضدتورمی
eyestrain فشار باصره
diffraction loading منتجه فشار
direct pressure فشار مستقیم
high pressure area منطقه پر فشار
excess pressure فشار اضافی
high tension line خط فشار قوی
drag loading فشار کششی
high voltage line خط فشار قوی
external pressure فشار خارجی
external pressure فشار برونی
discharge pressure فشار تخلیه
equilibrium pressure فشار تعادلی
pressure tendency گرایش فشار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com