English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (7 milliseconds)
English Persian
attended با مراقب
Search result with all words
watcher مراقب
watchers مراقب
watchful موافب مراقب
vigilant مراقب
observant مراقب
maintenance مراقب مرتب از سیستم برای جلوگیری از رویداد خرابی
onlooker مراقب تماشاگر
onlookers مراقب تماشاگر
centered شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centers شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centre شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centred شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
observer مراقب
observers مراقب
vigilante مراقب
vigilantes مراقب
wide awake مراقب
wide-awake مراقب
watchman پاسدار مراقب
watchmen پاسدار مراقب
administrator شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
administrators شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
lookout مراقب
lookouts مراقب
alert مراقب
alerted مراقب
alerts مراقب
look فاهر بنظرامدن مراقب بودن
looked فاهر بنظرامدن مراقب بودن
looks فاهر بنظرامدن مراقب بودن
mind تذکر دادن مراقب بودن
minding تذکر دادن مراقب بودن
minds تذکر دادن مراقب بودن
attended operation عملکرد با مراقب
automatic controller مراقب خودکار
care giver مراقب
duenna زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
escort aircraft هواپیمای اسکورت هواپیمای مراقب
highbinder جاسوس یا مراقب دیگری
i was on the watch for it مراقب ان بودم
look after مراقب بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
oper eyed مراقب
quivive مراقب
scrutator مراقب موشکاف
see after مراقب بودن
surveillant مراقب
synchronizing limiter لامپ مراقب همزمان سازی
tenty مراقب موافب
to be on one's track مراقب حال کسی بودن
to keep a look مراقب بودن
to keep watch مراقب بودن
unattended operation عملکرد بی مراقب
unattended operation عملکردبی مراقب
watch ful مراقب
watch man پاسبان مراقب
watch one's time مراقب فرصت بودن
watch out مراقب بودن
watchfulness مراقب پاسدار
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
Keep an eye on the children. چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
attend to someone <idiom> مراقب کسی بودن
(keep/have one's) ear to the ground <idiom> بادقت مراقب اطراف بودن
look after someone <idiom> مراقب کسی بودن
look out <idiom> مراقب بودن
pinch pennies <idiom> مراقب پوست خودبودن
take care of <idiom> مراقب چیزی یا کسی بودن
watch it <idiom> مراقب باش
watch/mind one's P's and Q's <idiom> مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
weigh one's words <idiom> مراقب صحبت بودن
in the charge of <idiom> تحت مراقب یا نظارت
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
to take care of somebody [something] مراقب کسی [چیزی] بودن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to walk on eggshells <idiom> در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
You should always be careful walking alone at night. همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com