English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
it is inimical to our plans با نقشههای ما مغایر است برای نقشههای ما زیان اوراست
Other Matches
relief maps نقشههای توپوگرافی نقشههای هندسی زمین
index expurgatorius فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
expurgatory index فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
aeronautical chart نقشههای فضانوردی
topographic maps نقشههای ساختاری
strategic plans نقشههای استراتژیک
aeronautical chart نقشههای هوانوردی
projection maps نقشههای فرافکنی
functional maps نقشههای کارکردی
instruction drawings نقشههای تفضیلی اجرائی
pattern construction drawing الگوی نقشههای ساختمانی
topographic maps نقشههای توپوگرافی یانقشههای هندسی زمین
graphic portfolio نقشههای ترسیمی دستی زمینی یا دریایی
photocharting روش تبدیل عکس هوایی به نقشههای عکسی
jan grid سیستم مختصات مشترک نقشههای مورد استفاده نیروهای سه گانه
phototopography روش تهیه نقشههای عوارض نما و برجسته ازروی عکس هوایی
hypsographic map نقشههای عوارض نمایی که ارتفاع نقاط در ان از سطح دریا تعیین شده است
pilot chart نقشههای راهنمای دریایی نقشه ناوبری دریایی
oceanography تهیه نقشههای دریایی و نقشه برداری دریایی
frets دارای نقشههای پیچ در پیچ کردن
fret دارای نقشههای پیچ در پیچ کردن
it is binding on me برای من الزام اوراست
it is p to our interests برای منافع مازیان اوراست
it is maleficent to برای ....زیان اور است
pestiferously چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
scitovsky double criterion که براساس ان تغییری ایده ال استکه دران کسانیکه بهره برده اند بتوانندکسانیراکه زیان میبرند جبران نموده و در مقابل زیان کنندگان قادر نباشند که ازتغییر جلوگیری نمایند
contrary مغایر
adverse مغایر
alien مغایر
abhorrent مغایر
aliens مغایر
anomalous مغایر
contradictory مغایر
variant مغایر
discordant مغایر
jarring مغایر
disagreeing مغایر بودن
disagreed مغایر بودن
disagree مغایر بودن
jars مغایر بودن
subcontrary دوقیاس مغایر
disagrees مغایر بودن
paradox بیان مغایر
paradoxes بیان مغایر
cross purpose قصد مغایر
jarred مغایر بودن
inimically بطور مغایر
contradictory judgements احکام مغایر
sinistral نامیمون مغایر
go against مغایر بودن
conflictive مغایر مخالف
disagreeable ناگوار مغایر
jar مغایر بودن
off color دارای رنگ مغایر
offbeat قطعه موسیقی ناهماهنگ مغایر
subcontrary مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
autosexing دارای صفات جنسی مغایر بانوع خود
like hell <idiom> با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
disadvantage زیان
ills زیان
noxiousness زیان
injure زیان
detrime زیان
forfeiture زیان
damage زیان
injuring زیان
disadvantages زیان
ravages زیان
ravaged زیان
ravage زیان
hurtfulness زیان
ravaging زیان
phytobentos ته- زیان
evils زیان
drawback زیان
prejudices زیان
prejudice زیان
scathe زیان
ill زیان
wash out زیان
total losses زیان کل
detriment زیان
drawbacks زیان
evil زیان
hazard زیان
hazarded زیان
hazarding زیان
injures زیان
hazards زیان
disservice زیان
lesions زیان
hurt زیان
forfeit زیان
lesion زیان
ill- زیان
loss زیان
hurts زیان
forfeiting زیان
maleficium زیان
forfeited زیان
forfeits زیان
hurting زیان
malignancy زیان اوری
incommodity زیان ناراحتی
suffring ابتلا زیان
perfect loss زیان مطلق
evils زیان اور
to incur a loss زیان دیدن
deleterious زیان اور
partial loss زیان جزئی
evil زیان اور
perfect loss زیان خاص
disadvantageous زیان اور
lost زیان دیده
detrimental زیان اور
detrimental زیان بخش
harmfulness زیان رسانی
disserviceable زیان اور
nocuous زیان اور
gain or loss سود یا زیان
windfall loss زیان اتفاقی
willful misconduct زیان عمدی
profit and loss سود و زیان
suffering ابتلاء زیان
sufferings ابتلاء زیان
forfeiture زیان ضرر
derogatory to زیان رساننده
sessile benthos ته زیان برجا
dead loss زیان ناخالص
sessile benthos کف زیان برجا
risk احتمال زیان
risked احتمال زیان
perfect loss زیان خالص
risking احتمال زیان
risks احتمال زیان
perniciousness زیان اوری
actual total loss کل زیان وارده
actual loss زیان واقعی
suicidal زیان اور
i am 0 rials out of pocket 05 ریال زیان
to suffer a loss زیان دیدن
to sustain a loss زیان دیدن
vagrantbenthos ته زیان جنبا
offense,etc تهاجم زیان
suffer loss زیان دیدن
harm زیان ضرر
suffer زیان دیدن
capital loss زیان سرمایه
cause to sustain a loss زیان رساندن به
loss and gain زیان و سود
no known loss زیان نامعلوم
nocent زیان رسان
slaughter به زیان فروختن
consequential loss زیان تبعی
to do harm زیان رسانیدن
pernicious زیان اور
suffered زیان دیدن
smart money پاداش زیان
suffers زیان دیدن
noisome زیان بخش
malefic زیان اور
operating loss زیان عملیاتی
maleficent زیان اور
loses زیان کردن
slaughtered به زیان فروختن
hazardous زیان اور
slaughters به زیان فروختن
nobbeing زیان اور
break even بی سود و زیان
to suffer [from] زیان دیدن [از]
harming زیان ضرر
harmed زیان ضرر
harms زیان ضرر
lose زیان کردن
destructive competition رقابت زیان اور
risks احتمال زیان یاخطر
side-effects اثر زیان اور
risks احتمال زیان و ضرر
break even بی سود و زیان شدن
windfall loss زیان باد اورده
derogatory stipulation شرط زیان اور
risking احتمال زیان و ضرر
perniciously بطور زیان اور
perniciously چنانکه زیان اورد
side effect اثر زیان اور
pestilently بطور زیان اور
side-effect اثر زیان اور
delayed payment penalty زیان دیر کرد
risking احتمال زیان یاخطر
peril بیم زیان مسئولیت
loss statement صورت سود و زیان
detrimentally بطور زیان اور
noxiously بطور زیان اور
perils بیم زیان مسئولیت
profit and loss account حساب سود و زیان
prejudicially بطور زیان اور
bad مضر زیان اور
risked احتمال زیان یاخطر
to do somebody harm به کسی زیان رسانیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com