Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (53 milliseconds)
English
Persian
waggons
با واگن حمل کردن
wagon
با واگن حمل کردن
wagons
با واگن حمل کردن
waggon
با واگن حمل کردن
Search result with all words
shunting station
ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
Other Matches
parlour car
در راه اهن واگن باشکوه واگن سالونی
cars
واگن
car railway carriage
واگن
tram car
واگن
car
واگن
waggoner
واگن چی
wagoner
واگن چی
wagon
واگن
waggons
واگن
wagons
واگن
waggon
واگن
luggage van
واگن بار
truck
واگن قطار
diners
واگن رستوران
springboards
واگن سبک
piggyback
واگن مسطح
trucks
واگن قطار
piggybacks
واگن مسطح
trucking
واگن قطار
trucked
واگن قطار
springboard
واگن سبک
fright car
واگن باری
horse car
واگن اسبی
palace car
واگن باشکوه
passanger
واگن مسافری
passenger car
واگن مسافری
trolly
واگن برقی
wainwright
واگن ساز
diner
واگن رستوران
wain
گاری واگن
wagonette
واگن کوچک
waggoner
مامور واگن
wagon master
مسئول واگن
horsecar
واگن اسبی
ingot buggy
واگن شمش
ingot car
واگن شمش
ingot chariot
واگن شمش
tramcar
واگن شهری
railroad carriage
واگن باری
minecar
واگن معدن
rail tank car
واگن نفت کش
platform car
واگن بی لبه
gondola
واگن سربازبر
gondolas
واگن سربازبر
trolley
واگن برقی
tram
واگن برقی
bogie
واگن تخت
bogie
واگن بی لبه
ladle truck
واگن چمچه
camion
واگن روباز
crane trolley
واگن بالابر
van
واگن باری
trolleys
واگن برقی
trams
واگن برقی
station wagons
استیشن واگن
charging car
واگن بارگیری
freight cars
واگن باری
freight car
واگن باری
vans
واگن باری
station wagon
استیشن واگن
trolley car
واگن برقی شهری
coached
واگن راه اهن
trolleybus
واگن برقی شهری
vans
واگن باری سرپوشیده
coaches
واگن راه اهن
saloon car
واگن سالن دار
coach
واگن راه اهن
tramline
خط مخصوص واگن برقی
tramlines
خط مخصوص واگن برقی
railway wagon
واگن راه اهن
dining cars
واگن رستوران قطار
rail tanker
واگن مخزن دار
dining car
واگن رستوران قطار
boxcar
یکنوع واگن باری
van
واگن باری سرپوشیده
railroad car
واگن راه اهن
luggage van
واگن اسباب و اثاثیه
sleepers
واگن تختخواب دار
car
واگن راه اهن
Where is carriage no ...?
واگن شماره ... کجاست؟
Where is the sleeping car?
واگن خواب کجاست؟
sleeper
واگن تختخواب دار
cars
واگن راه اهن
delivery car
واگن تحویل دهنده
sleeping carriage
واگن تختخواب دار
trucked
واگن روباز چرخ باربری
to pull in
داخل واگن خانه شدن
car buttom furnace
واگن کوره دوب فلز
trucks
واگن روباز چرخ باربری
trucking
واگن روباز چرخ باربری
Where is carriage no ...?
واگن شماره ... کدام است؟
coke charging car
واگن بار گیری ذغال کک
coke watering car
واگن ویژه ذغال شویی
ingot casting car
واگن ریخته گری شمش
truck
واگن روباز چرخ باربری
to pull out
از واگن خانه یا ایستگاه بیرون امدن
sleeping cars
واگن تختخواب دار راه اهن
smoker
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
chuck wagon
واگن اشپزخانه و وسایل اشپزی ترن
tramway
واگن راه اهن برقی یا اسبی
caravan trailer
تریلر واگن مسکونی راه اهن
smokers
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
sleeping car
واگن تختخواب دار راه اهن
Pullmans
واگن تخت خواب دار راه اهن
plateform car
واگن باری بدون دیوار راه اهن
Pullman
واگن تخت خواب دار راه اهن
caravan
واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
horsecar
واگن راه اهن مخصوص حمل اسب
ginny carriage
واگن بارکش که روی ریل حرکت میکند
club car
واگن راه اهنی که دارای میزناهارخوری باشد
caravans
واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
pullman car
واگن سالن دار که جای خواب نیز دارد
crane track
واگن بالابر مسیر عبور کفچه بالابر
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com