English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
Other Matches
pull up to با چیزی برابر شدن
tripling سه برابر چیزی بودن
pull up with با چیزی برابر شدن
triples سه برابر چیزی بودن
triple سه برابر چیزی بودن
tripled سه برابر چیزی بودن
proportion اندازه چیزی در برابر با دیگران
fiddled ور رفتن به چیزی
To pinch some thing . چیزی را کش رفتن
To go after something. پی چیزی رفتن
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to go up to somebody [something] به سمت کسی [چیزی] رفتن
to go towards [British E] / toward [American E] somebody به سمت کسی [چیزی] رفتن
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to approach somebody [something] به سمت کسی [چیزی] رفتن
howitzer توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
density سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
densities سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
isodomun [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
isodomon [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
sensitive to corrosion حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
triplicate سه برابر سه برابر کردن
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
euqal برابر
equipollent برابر
tenfold ده برابر
identical برابر
square برابر
versus در برابر
sextuple شش برابر
homological برابر
symmetric برابر
double دو برابر
eq برابر با
three fold سه برابر
threefold سه برابر
tantamount برابر
abreast برابر
he is twice the man he was دو برابر
sixfold شش برابر
doubled دو برابر
squared برابر
vs در برابر
ninefold نه برابر
paripassu برابر
bracketed برابر
breast برابر
equaled برابر
breasts برابر
squaring برابر
equalled برابر
as much a دو برابر
equals برابر
equaling برابر
equalling برابر
one fold یک برابر
opposite برابر
opposites برابر
level with each other برابر
two fold دو برابر
one hundred times as many صد برابر
equal برابر
triples سه برابر
for در برابر
squares برابر
doubled up دو برابر
triple سه برابر
even <adj.> برابر
decuple ده برابر
tripled سه برابر
tripling سه برابر
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
appreciate بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
appreciating بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
appreciated بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
counterweights وزنه برابر
doubled up اندازه دو برابر
quintuple پنج برابر
doubled up دو برابر بزرگتر
octuple هشت برابر
millionfold یک میلون برابر
counterweight وزنه برابر
money worth برابر پول
nip and tuck تقریبا برابر
leveller برابر کننده
life long برابر با یک عمر
equilateral دو پهلو برابر
peer to each other برابر با یکدیگر
humbled to the dust باخاک برابر
doubled up : دو برابر دوتا
multiple چند برابر
quadraple چهار برابر
prallelize برابر کردن
doubled up دو برابر کردن
reduplicate دو برابر کردن
plains صاف برابر
leveler برابر کننده
plainest صاف برابر
plainer صاف برابر
doubled اندازه دو برابر
plain صاف برابر
level out برابر کردن
parallelize برابر کردن
manifold چند برابر
doubled دو برابر بزرگتر
mustn't برابر است با not must
equalizers برابر کننده
paralleling برابر خط موازی
paralleled برابر خط موازی
triplex سه برابر کردن
fair play شرایط برابر
antitheses برابر نهاده
antithesis برابر نهاده
anti thesis برابر نهاد
equalizer برابر کننده
under the same conditions شرایطی برابر
counterbalances نیروی برابر
dead even دقیقا برابر
parallels برابر خط موازی
parallelling برابر خط موازی
parallel برابر خط موازی
parallelled برابر خط موازی
equals برابر مساوی
against payment در برابر پول
equaled برابر مساوی
equal برابر مساوی
EC پیشوند برابر با ex-
equivalents برابر مشابه
equivalent برابر مشابه
peering برابر بودن با
peered برابر بودن با
peer برابر بودن با
equaling برابر مساوی
equalled برابر مساوی
treble our casualties سه برابر تلفات ما
trebly بطور سه برابر
triple precision با دقت سه برابر
triple precision دقت سه برابر
triply بطور سه برابر
equalling برابر مساوی
water resistant مقاوم در برابر اب
doubler دو برابر کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com