English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
oeillade با کرشمه نگاه کردن غمزه
Other Matches
ogles نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogling نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogle نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogled نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
oeillade کرشمه کردن
oeillade با چشم غمزه کردن
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy قر و غمزه آمدن [دلربائی کردن]
keek باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
coquetry کرشمه
airy-fairy پر کرشمه
coquetry غمزه
la-di-da نازو غمزه در حرف زدن
To make eyes. چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
gloating نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloats نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
look at me بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
eyeing نگاه کردن
stares رک نگاه کردن
squints چپ نگاه کردن
squinted چپ نگاه کردن
eyes نگاه کردن
leered نگاه کج کردن
to dwell on نگاه کردن
see نگاه کردن
to set eyes on نگاه کردن
leering نگاه کج کردن
squint چپ نگاه کردن
to look on with نگاه کردن
to look daggers چپ چپ نگاه کردن
leers نگاه کج کردن
eye نگاه کردن
leer نگاه کج کردن
stare رک نگاه کردن
squinny کج کج نگاه کردن
regards نگاه کردن
To look askance. To give a dirty look. چپ چپ نگاه کردن
to watch نگاه کردن
regard نگاه کردن
stared رک نگاه کردن
sees نگاه کردن
regarded نگاه کردن
eying نگاه کردن
dirty look <idiom> چپ چپ نگاه کردن
goggled چپ نگاه کردن گشتن
goggle چپ نگاه کردن گشتن
gaped خیره نگاه کردن
gazing خیره نگاه کردن
gazes خیره نگاه کردن
pried فضولانه نگاه کردن
glowered خیره نگاه کردن
pried بادقت نگاه کردن
gazes بادقت نگاه کردن
gawks بی خیال نگاه کردن
glowering خیره نگاه کردن
pries بادقت نگاه کردن
gapes خیره نگاه کردن
gloating خیره نگاه کردن
skews منحرف کج نگاه کردن
stare خیره نگاه کردن
gloated خیره نگاه کردن
gaping باشگفتی نگاه کردن
gloat خیره نگاه کردن
gaping خیره نگاه کردن
glares خیره نگاه کردن
glared خیره نگاه کردن
gloats خیره نگاه کردن
to run through نگاه اجمالی کردن در
glower خیره نگاه کردن
pries فضولانه نگاه کردن
gazing بادقت نگاه کردن
pry بادقت نگاه کردن
peer با دقت نگاه کردن
pry فضولانه نگاه کردن
peered با دقت نگاه کردن
gapes باشگفتی نگاه کردن
peering با دقت نگاه کردن
stared خیره نگاه کردن
glare خیره نگاه کردن
gazed بادقت نگاه کردن
look up نگاه کردن مراجعهای
gaze خیره نگاه کردن
gaze بادقت نگاه کردن
gawk احمقانه نگاه کردن
gawked بی خیال نگاه کردن
gawked احمقانه نگاه کردن
gawking بی خیال نگاه کردن
to look behind پشت سر را نگاه کردن
peeking زیرچشمی نگاه کردن
gawking احمقانه نگاه کردن
to look a bout بهر سو نگاه کردن
to look at somebody askance به کسی چپ چپ نگاه کردن
gape خیره نگاه کردن
peek زیرچشمی نگاه کردن
to look through ones fingers نگاه دزدانه کردن
glim نگاه اجمالی کردن
peeks زیرچشمی نگاه کردن
skew منحرف کج نگاه کردن
keek نگاه دزدانه کردن
skewing منحرف کج نگاه کردن
to look at each other به یکدیگر نگاه کردن
gawk بی خیال نگاه کردن
peeked زیرچشمی نگاه کردن
squinny زیرچشمی نگاه کردن
looks نگاه کردن نگریستن
gawks احمقانه نگاه کردن
glow نگاه سوزان کردن
to make eyes at عاشقانه نگاه کردن
glowers خیره نگاه کردن
to stael a look دزدانه نگاه کردن
glowed نگاه سوزان کردن
glows نگاه سوزان کردن
gazed خیره نگاه کردن
thumb one's nose <idiom> با تنفر نگاه کردن
look about بهر سو نگاه کردن
gaped باشگفتی نگاه کردن
to look forward نگاه کردن انتظارداشتن
to look down با نگاه مطیع کردن
look نگاه کردن نگریستن
stares خیره نگاه کردن
looked نگاه کردن نگریستن
goggling چپ نگاه کردن گشتن
gape باشگفتی نگاه کردن
to have a look at something بچیزی نگاه کردن
gorgonize خیره نگاه کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
gazing چشم دوختن زل زل نگاه کردن
to drink in with ones eyes بچشم خریداری نگاه کردن
to d. into a book نگاه مختصر بکتابی کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
glowers اخم کردن نگاه خیره
glowered اخم کردن نگاه خیره
languishing باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
gazed چشم دوختن زل زل نگاه کردن
give someone a black look با خشم به کسی نگاه کردن
languishes باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languished باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languish باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
to look forward expectantly to the future با انتظار به آینده نگاه کردن
leer از گوشه چشم نگاه کردن
gawp مات و احمقانه نگاه کردن
leered از گوشه چشم نگاه کردن
gawped مات و احمقانه نگاه کردن
leers از گوشه چشم نگاه کردن
gawps مات و احمقانه نگاه کردن
keep tabs on <idiom> نگاه کردن ،زیر نظرگرفتن
leering از گوشه چشم نگاه کردن
snoop نگاه تجسس امیز کردن
snooped نگاه تجسس امیز کردن
gawping مات و احمقانه نگاه کردن
glowering اخم کردن نگاه خیره
to look one up and down بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
snooping نگاه تجسس امیز کردن
gaze چشم دوختن زل زل نگاه کردن
snoops نگاه تجسس امیز کردن
teleview به برنامههای تلویزیونی نگاه کردن
glower اخم کردن نگاه خیره
gazes چشم دوختن زل زل نگاه کردن
glances نگاه مختصرکردن نظر اجمالی کردن
to paint a rosy picture of something امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
to watch the clock [با بیحوصلگی] دائما به ساعت نگاه کردن
To look fondly at someone . با نظر خریداری بکسی نگاه کردن
pretty to look at [to watch] زیبا [خوشگل] برای نگاه کردن
stares از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
filed در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
glance نگاه مختصرکردن نظر اجمالی کردن
stared از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
to make eyes at به چشم خاطرخواهی یاخریداری نگاه کردن
peeping باچشم نیم باز نگاه کردن
stare از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
file در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
peep باچشم نیم باز نگاه کردن
peeped باچشم نیم باز نگاه کردن
peeps باچشم نیم باز نگاه کردن
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
to look at نگاه کردن به [نگریستن به] [به نظر آمدن]
gange باسیم نازک نگاه داری کردن
glanced نگاه مختصرکردن نظر اجمالی کردن
to look at somebody with contempt به کسی با اهانت [تحقیر آمیز] نگاه کردن
window shop به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
memorialize برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
to count بشماره مردم یا سپاهی لشگر نگاه کردن
reads 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
flash blindness کوری حاصله از نگاه کردن به برق ترکش اتمی
to look up نگاه کردن جستجو کردن
glanced نگاه نگاه مختصر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com