English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to consult with somebody about something با کسی در باره چیزی مشاوره کردن
Other Matches
to theorise [about something] [British E] نگرشگری کردن [در باره چیزی]
to theorize [about something] نگرشگری کردن [در باره چیزی]
to ruminate on something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to contemplate about/on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to meditate on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to theorise [about something] [British E] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to theorize [about something] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
to ask somebody to say a few words خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
information [on] about somebody] [something] داده ها [در باره کسی یا چیزی]
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] سخن گفتن در باره چیزی
information [on] about somebody] [something] خبر [در باره کسی یا چیزی]
disclosure عمل بیان در باره چیزی
information [on] about somebody] [something] معلومات [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] آگاهی [در باره کسی یا چیزی]
disclosures عمل بیان در باره چیزی
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] اظهار نظر دادن در باره چیزی
to make of something در باره چیزی نظر [عقیده] داشتن
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
to get an overview [of something] دید کلی [در باره چیزی] دست یافتن
argue بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
arguing بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argued بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argues بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
On the recent developments he had nothing to say. در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
off print چاپ دوم باره چیزی که ازمجله یا نگارشهای دیگری گرفته شده باشد
counsels مشاوره کردن
deliberated مشاوره کردن
deliberate مشاوره کردن
counselled مشاوره کردن
counselling مشاوره کردن
advise مشاوره کردن
advises مشاوره کردن
advising مشاوره کردن
deliberates مشاوره کردن
counseled مشاوره کردن
counsel مشاوره کردن
consult together مشاوره کردن
deliberating مشاوره کردن
to consult [about] همفکری کردن [مشاوره کردن] [درباره]
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
to talk shop در باره کار صحبت کردن
to pry into a person affairs فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to talk out a bill مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
counseling مشاوره
deliberation مشاوره
conference مشاوره
councils مشاوره
conferences مشاوره
deliberations مشاوره
consultation مشاوره
consultations مشاوره
consultation مشاوره
council مشاوره
advising مشاوره
consulting مشاوره
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
production adviser مشاوره محصولات
marital counseling مشاوره زناشویی
marriage counseling مشاوره زناشویی
vocational counseling مشاوره شغلی
legal assistance مشاوره قضایی
directive counseling مشاوره رهنمودی
genetic counseling مشاوره ژنتیکی
advisory department بخش مشاوره
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
committees کمیسیون مجلس مشاوره
counsel مشاوره دو نفری مشورت
counseled مشاوره دو نفری مشورت
deliberative مبنی بر تامل و مشاوره
conferee مشاوره کننده همرایزن
to obtain legal advice مشاوره حقوقی دریافتن
committee کمیسیون مجلس مشاوره
counsels مشاوره دو نفری مشورت
counselling مشاوره دو نفری مشورت
counselled مشاوره دو نفری مشورت
conferree مشاوره کننده همرایزن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
character guidance راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
ccitt کمیته مشاوره بین المللی تلگراف وتلفن
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
codasyl مشاوره در مورد زبانهای سیستمهای اطلاعات Language DataSystems On Conferenceکنفرانس سیستم زبان داده ها
in regard to در باره
lake rampart اب باره
in relation to در باره
rampart باره
rampire باره
one-offs یک باره
ter سه باره
one-off یک باره
regarded باره نسبت
tartar باره دندان
regarded بابت باره
tartars باره دندان
Impressionism در باره ادراک
regard باره نسبت
here در این باره
to sputter [about] تف پراندن [در باره ]
regards بابت باره
regard بابت باره
one-night stand برنامهی یک باره
regards باره نسبت
one-night stands برنامهی یک باره
herein در این باره
on بالای در باره
countermark انگ دوم باره
rearrngement ترتیب دوم باره
It deals with ... موضوع در باره ... است.
re order سفارش دوم باره
reapparition فهور دوم باره
aftercrop حاصل دوم باره
you do me injustice در باره من بی عدالتی می کنید
with relation to نسبت به راجع به در باره
tartarous دارای باره دندان
conventions باره مسائل حزبی ناحیهای
multipoint اتصال چندین باره به یک خط یا یک کامپیوتر
convention باره مسائل حزبی ناحیهای
to mack i. about a person در باره کسی از دیگران جویاشدن
for the rest اما در باره باقی مطالب
prejudicate بی رسیدگی رای دادن در باره
with regard to نسبت به در باره راجع به در خصوص
what do you think of him? عقیده شما در باره او چیست
She did not ask about this. او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
he is an a. on that سخن او دراین باره است
what say you to a cinema? در باره سینما چه عقیده دارید
deuterogamy عروسی دوم باره تجدیدفراش
i assured him of that به او در این باره اطمینان دادم
to sputter [about] با خشم سخن گفتن [در باره ]
to do one right عدالت در باره کسی بجا اوردن
What do you make of this [it] ? نظر شما در باره این چه است؟
vallum بارو باره استحکامات خاکریز بارودارکردن
monographist نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
to sputter [about] تند ومغشوش سخن گفتن [در باره ]
to have a different view of [ opinion about] something در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
There is nothing I can do about it. از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
I don't want to say anything about that. من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
Allow me to chew it over in my mind . اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
I'll speak at length on this subject. دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
to read a book کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
We would appreciate it if you could provide us with some information about ... ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
genetics شاخهای از علم زیست شناسی که در باره انتقال وراثت
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
urological رشتهای از علم طب که در باره بیماری دستگاه ادراری وتناسلی بحث میکند
geostrategy شاخهای از فیزیک سیاسی که در باره علم لشکر کشی بحس میکند
urology رشتهای از علم طب که در باره بیماری دستگاه ادراری وتناسلی بحث میکند
urologic رشتهای از علم طب که در باره بیماری دستگاه ادراری وتناسلی بحث میکند
Thinking of it still gives me a pang. [Colloquial] هنوز من را آزار می دهد [اذیت می کند] وقتی که در باره آن فکر می کنم.
What does Main Street think of this policy? بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com