English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
Other Matches
monographist نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
I'll speak at length on this subject. دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to negotiate [about; on; for] something [with somebody] گفتگو و معامله کردن [با کسی درباره چیزی]
to theorize [about something] نگرشگری کردن [در باره چیزی]
to contemplate about/on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to theorise [about something] [British E] نگرشگری کردن [در باره چیزی]
to meditate on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to ruminate on something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to consult with somebody about something با کسی در باره چیزی مشاوره کردن
to theorize [about something] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to theorise [about something] [British E] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to ask somebody to say a few words خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
disclosures عمل بیان در باره چیزی
disclosure عمل بیان در باره چیزی
information [on] about somebody] [something] آگاهی [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] داده ها [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] معلومات [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] خبر [در باره کسی یا چیزی]
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] سخن گفتن در باره چیزی
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
to make of something در باره چیزی نظر [عقیده] داشتن
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] اظهار نظر دادن در باره چیزی
to give a long recital of something دادن یک شرح مفصل و طولانی از چیزی
to get an overview [of something] دید کلی [در باره چیزی] دست یافتن
argues بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argued بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
arguing بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argue بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
to detail something چیزی را مفصل [با همه جزییات] شرح دادن
To explain something in detail . چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
On the recent developments he had nothing to say. در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
off print چاپ دوم باره چیزی که ازمجله یا نگارشهای دیگری گرفته شده باشد
recital [of something] شرح کامل محتویات [شرح مفصل ] چیزی
glenoid fossa or cavity گودی مفصل کاسه مفصل
speak گفتگو کردن
negotiate گفتگو کردن
intertalk گفتگو کردن
negotiating گفتگو کردن
debate گفتگو کردن
discuss گفتگو کردن
negotiated گفتگو کردن
speaks گفتگو کردن
negotiates گفتگو کردن
to talk [to] گفتگو کردن [با]
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
soliloquize باخود گفتگو کردن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to have an i. with any one باکسی دیدار و گفتگو کردن
to off negotiations اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
communed مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
collogue توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
communing مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
to talk shop در باره کار صحبت کردن
to pry into a person affairs فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
argued گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing گفتگو کردن مشاجره کردن
argues گفتگو کردن مشاجره کردن
discusses مطرح کردن گفتگو کردن
discuss مطرح کردن گفتگو کردن
discussed مطرح کردن گفتگو کردن
discussing مطرح کردن گفتگو کردن
argue گفتگو کردن مشاجره کردن
to talk out a bill مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
amplified بزرگ کردن مفصل کردن
amplify بزرگ کردن مفصل کردن
amplifies بزرگ کردن مفصل کردن
amplifying بزرگ کردن مفصل کردن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
negotiations گفتگو
negotiations گفتگو ها
negotiation گفتگو
discussions گفتگو
colloquy گفتگو
tractarian گفتگو
converse گفتگو
conversing گفتگو
talk گفتگو
chitchat گفتگو
indisputable بی گفتگو
parlance گفتگو
conversation گفتگو
dialog گفتگو
chit-chat گفتگو
chit chat گفتگو
conversations گفتگو
talked گفتگو
discussion گفتگو
colloquies گفتگو
talks گفتگو
conversed گفتگو
parle گفتگو
converses گفتگو
negotiation گفتگو ها
monology گفتگو باخود
dialogue گفتگو صحبت
debatable قابل گفتگو
discussions گفتگو منافره
discussion گفتگو منافره
to make overtures گفتگو اغازکردن
conference گفتگو مذاکره
conferences گفتگو مذاکره
dialogues گفتگو صحبت
interlocutress طرف گفتگو
tractate بحث گفتگو
out of one's shell <idiom> گفتگو دوستانه
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
to toughen one's tone در گفتگو سخت شدن
upsetting conversation گفتگو ناراحت کننده
negotiatory مبنی بر معامله یا گفتگو
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
lambency ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
mime تقلید نمایش بدون گفتگو
chime in <idiom> ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
shoptald گفتگو درباره وضع کسب
interlocutress زنی که طرف گفتگو باشد
mimed تقلید نمایش بدون گفتگو
mimes تقلید نمایش بدون گفتگو
palor اطاق برای گفتگو خصوصی
miming تقلید نمایش بدون گفتگو
treater مذاکره کننده طرف گفتگو
rampire باره
in regard to در باره
one-offs یک باره
ter سه باره
lake rampart اب باره
rampart باره
one-off یک باره
in relation to در باره
locutory تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
sockets مفصل
pivoted مفصل
spacious مفصل
socket مفصل
juncture مفصل
commissure مفصل
hinge مفصل
anarthrous بی مفصل
inventorial مفصل
hinges مفصل
fulsome مفصل
pivots مفصل
voluminous مفصل
Hinduism مفصل
baom joomok یک مفصل
joint مفصل
fine drawn مفصل
copula مفصل
jointless بی مفصل
copious مفصل
inarticulate بی مفصل
pivot مفصل
linkage point مفصل
copulas مفصل
coupling مفصل
articulation مفصل
one-night stand برنامهی یک باره
here در این باره
one-night stands برنامهی یک باره
tartar باره دندان
tartars باره دندان
on بالای در باره
Impressionism در باره ادراک
regard بابت باره
regards بابت باره
regard باره نسبت
regards باره نسبت
herein در این باره
to sputter [about] تف پراندن [در باره ]
regarded باره نسبت
regarded بابت باره
soliloquies گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com