Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
To have ( come to ) an arrangement with some one .
با کسی قرار ومدار گذاشتن
Other Matches
make an appointment
قرار ملاقات گذاشتن
schedule an appointment
قرار ملاقات گذاشتن
take out
<idiom>
باکسی قرار گذاشتن
trysts
قرار ملاقات گذاشتن
rendezvous
قرار ملاقات گذاشتن
tryst
قرار ملاقات گذاشتن
reschedules
دوباره قرار گذاشتن
rescheduled
دوباره قرار گذاشتن
reschedule
دوباره قرار گذاشتن
rescheduling
دوباره قرار گذاشتن
arranging
قرار گذاشتن سازمند کردن
arrange
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges
قرار گذاشتن سازمند کردن
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
expose to rays
در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
recorder
وسیلهای همراه موتور, نوک خواندن / نوشتن ومدار برای ضبط سیگنالهای الکتریکی روی نوار مغناطیسی
recorders
وسیلهای همراه موتور, نوک خواندن / نوشتن ومدار برای ضبط سیگنالهای الکتریکی روی نوار مغناطیسی
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
load
گذاشتن
loads
گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
lay
گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
puts
گذاشتن
lays
گذاشتن
placements
گذاشتن
leave
گذاشتن
placement
گذاشتن
leaving
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
place
گذاشتن
putting
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
placing
گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
put
گذاشتن
to trample on
گذاشتن
places
گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
lets
گذاشتن
let
گذاشتن
run home
جا گذاشتن
letting
گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
take in
تو گذاشتن
pledged
رهن گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
hypothecate
گرو گذاشتن
mouthed
در دهان گذاشتن
handles
دسته گذاشتن
pledge
رهن گذاشتن
mouthing
در دهان گذاشتن
fused
فتیله گذاشتن در
mouths
در دهان گذاشتن
salve
ضماد گذاشتن
set down
بزمین گذاشتن
To grow a beard .
ریش گذاشتن
pledges
رهن گذاشتن
pad
لایی گذاشتن
fuse
فتیله گذاشتن در
fuse
سیم گذاشتن
fused
سیم گذاشتن
legate
بارث گذاشتن
legates
بارث گذاشتن
lagvt
سرپوش گذاشتن
lacevi
یراق گذاشتن
exceeds
عقب گذاشتن
pads
لایی گذاشتن
lay away
کنار گذاشتن
pledging
رهن گذاشتن
line out
با خط علامت گذاشتن
hatch
تخم گذاشتن
handle
دسته گذاشتن
hatched
تخم گذاشتن
hatches
تخم گذاشتن
strand
تنها گذاشتن
strands
تنها گذاشتن
hang up
معوق گذاشتن
mortgage
گرو گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
سربه سر گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
trace
اثر گذاشتن
cramp
درقید گذاشتن
cramps
درقید گذاشتن
putting a condition
شرط گذاشتن
put on rudder
سکان گذاشتن
to set by
کنار گذاشتن
mortgages
گرو گذاشتن
put out to interest
به بهره گذاشتن
put up to auction
به مزایده گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
سر بسرکسی گذاشتن
regulater
قاعده گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
فرق گذاشتن
oviposit
تخم گذاشتن
overtop
عقب گذاشتن
exceed
عقب گذاشتن
exceeded
عقب گذاشتن
border
لبه گذاشتن
border
حاشیه گذاشتن
bordered
لبه گذاشتن
To grow a mustache .
سبیل گذاشتن
point
نوک گذاشتن
bordering
حاشیه گذاشتن
lay
کار گذاشتن
bordering
لبه گذاشتن
bordered
حاشیه گذاشتن
lays
کار گذاشتن
pignus
گرو گذاشتن
pigged
بچه گذاشتن
over run
زیر پا گذاشتن
dotting
نقطه گذاشتن
juxtapose
پیش هم گذاشتن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposed
پیش هم گذاشتن
juxtaposed
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposes
پیش هم گذاشتن
juxtaposes
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposing
پیش هم گذاشتن
juxtaposing
پهلوی هم گذاشتن
plight
گرو گذاشتن
cloister
درصومعه گذاشتن
cloisters
درصومعه گذاشتن
earmarks
کنار گذاشتن
mark
علامت گذاشتن
marks
علامت گذاشتن
coop
درقید گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
یه جای گذاشتن
split hairs
<idiom>
فرق گذاشتن
cleck
تخم گذاشتن
depositing
به امانت گذاشتن
earmark
کنار گذاشتن
embark
درکشتی گذاشتن
embarked
درکشتی گذاشتن
badgering
:سربسر گذاشتن
badgers
:سربسر گذاشتن
embed
کار گذاشتن
embeds
کار گذاشتن
saluting
احترام گذاشتن
salutes
احترام گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
salute
احترام گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
bench
نیمکت گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
badgered
:سربسر گذاشتن
badger
:سربسر گذاشتن
invests
سرمایه گذاشتن
embarking
درکشتی گذاشتن
embarks
درکشتی گذاشتن
respects
احترام گذاشتن به
respect
احترام گذاشتن به
bilk
گذاشتن از پرداخت
begueath
به ارث گذاشتن
Welsh
کلاه گذاشتن
leather
چرم گذاشتن به
invest
سرمایه گذاشتن
invested
سرمایه گذاشتن
investing
سرمایه گذاشتن
fix
کار گذاشتن
intube
در لوله گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com