Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English
Persian
to sail
[for]
با کشتی بادی آغاز به سفر کردن
[به]
Other Matches
to go for a sail
با کشتی بادی سفریاگردش کردن
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
auxiliary sailing vessel
کشتی بادی موتوردار
sailed
شراع کشتی بادی
sailings
شراع کشتی بادی
sail
شراع کشتی بادی
square rigger
نوعی کشتی بادی
activating
آغاز یک فرآیند یا آغاز کار یک وسیله
activates
آغاز یک فرآیند یا آغاز کار یک وسیله
activated
آغاز یک فرآیند یا آغاز کار یک وسیله
activate
آغاز یک فرآیند یا آغاز کار یک وسیله
air bedding
لایههای لاستیکی بادی بالشتکهای بادی
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
to begin again
از نو آغاز کردن
to start from the beginning
[to start afresh]
از آغاز شروع کردن
come online
<idiom>
آغاز به کار کردن
to launch
[start]
a campaign
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را آغاز کردن
asynchronous
1-کامپیوتری که از یک عمل به عمل دیگر طبق سیگنالهای دریافت شده پس از خاتمه فرآیند تغییر میکند. 2-کامپیوتری که در آن یک فرآیند در آغاز ورود سیگنال یا داده آغاز میشود به جای اینکه مط ابق با باس ساعت باشد
to back up
با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
claim frame
فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
housekeeping
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
letter of marque
پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
body shirt
بادی
flatuous
بادی
pneumatic
بادی
blowy
بادی
to set on foot
آغاز نهادن
at
[in]
the beginning
در آغاز
[درابتدا ]
school age
سن آغاز تحصیل
air hammer
چکش بادی
marine sand
ماسه بادی
fly ash
خاکستر بادی
pop gun
تفنگ بادی
running sand
ماسه بادی
air bed
تشک بادی
hurricane lamps
چراغ بادی
dune sand
ماسه بادی
sailboat
قایق بادی
sailboats
قایق بادی
lantern
چراغ بادی
quicksand
ماسه بادی
at first blush
در بادی امر
pneumatic fender
دفرای بادی
air brakes
ترمز بادی
air brake
ترمز بادی
pneumatic
لاستیک بادی
lanterns
چراغ بادی
pneumatic tools
اسبابهای بادی
pneumatic tire
لاستیک بادی
pneumatic press
پرس بادی
airgun
سلاح بادی
air blast transformer
مبدل بادی
aeromotor
موتور بادی
hurricane lamp
چراغ بادی
blow pipe
تفنگ بادی
windmill
اسیاب بادی
windmills
اسیاب بادی
wind generator
مولد بادی
airguns
سلاح بادی
airguns
تفنگ بادی
air rifle
تفنگ بادی
airgun
تفنگ بادی
air operated horn
شیپور بادی
pneumatic hammer
چکش بادی
blowgun
تفنگ بادی
pneumatic riveting
پرچکاری بادی
air gun
تفنگ بادی
blow gun
تفنگ بادی
wind erosion
فرسایش بادی
air rifles
تفنگ بادی
wind current
جریان بادی
wind corrosion
ساییدگی بادی
blowtube
تفنگ بادی
air pump
تلمبهء بادی
involves
آغاز با اجرای یک برنامه
involving
آغاز با اجرای یک برنامه
start
آغاز
[ابتدا]
[شروع]
involve
آغاز با اجرای یک برنامه
sailed
با کشتی حمل کردن
sail
با کشتی حمل کردن
to take ship
با کشتی حمل کردن
commissioning the ship
فعال کردن کشتی
sailings
با کشتی حمل کردن
to take ship
در کشتی سوار کردن
imbark
در کشتی سوار کردن
sailed
مسافرت با قایق بادی
euphonium
یکجورالت موسیقی بادی
eolation
سنگ فرسایی بادی
air operated press
پرس بادی پنوماتیکی
self moved
دارای حرکت بادی
riveting hammer
چکش بادی پرچ
schooner
نوعی قایق بادی
fresh breeze
بادی که ساعتی 23 کیلومتربوزد
vane of windmill
پره اسیاب بادی
sailing
قایقرانی با قایق بادی
schooners
نوعی قایق بادی
popgun
تفنگ بادی بچگانه
air operated pendulum type screen wiper
بادامک پاندولی بادی
chipping hammer
چکش بادی اهن بر
wind instruments
الات موسیقی بادی
sail arm
پره اسیاب بادی
chipping hammer
چکش بادی اهنبر
sailings
مسافرت با قایق بادی
reed
الت موسیقی بادی
wind instrument
الات موسیقی بادی
sail
مسافرت با قایق بادی
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
to be back to square one
<idiom>
دوباره به سر
[آغاز]
کار رسیدن
starting whistle
سوت آغاز بازی
[ورزش]
accommodation date
تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
It marked the beginning of a war.
این آغاز جنگ بود.
early foot
سرعت بیش از حد در آغاز اسبدوانی
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
cargo documentation
بارنامههای کشتی بارنامه کردن
to lay one on a ship
کشتی را در بندر توقیف کردن
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
ship
با کشتی حمل کردن فرستادن
to outgo
حرکت کردن
[به مقصدی]
[کشتی]
ships
با کشتی حمل کردن فرستادن
time charter
کرایه کردن موقت کشتی
peabody picture vocabulary test
ازمون واژگان مصور پی بادی
reed organ
یکنوع الت موسیقی بادی
saxophones
نوعی الت موسیقی بادی
primafacie
در بادی امر قابل قبول
saxophone
نوعی الت موسیقی بادی
quartering
بادی که با زاویه کج بطرفی می وزد
windmill
هر چیزی شبیه اسیاب بادی
an off shore wind
بادی که از سوی دریا بوزد
yaghtman's anchor
لنگر قایقهای بادی کوچک
ophicleide
یکجور ساز بادی برنجین
balloon tire
لاستیک بادی عاج دار
fugue
نوعی الت بادی موسیقی
windmills
هر چیزی شبیه اسیاب بادی
fugues
نوعی الت بادی موسیقی
beginnings
حرف یا نشانه آغاز بخشی از داده
B box
که حاوی آدرس آغاز برنامه است
beginning
حرف یا نشانه آغاز بخشی از داده
whistle for the start of the second half
سوت آغاز نیمه دوم بازی
basically
بررسی از نقط ه آغاز همه چیز
I will be instigating
[initiating]
legal proceedings.
من دعوی حقوقی را آغاز خواهم کرد.
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
plundrage
غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
circumnavigate
دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
so strike one's flag
کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
aeolian harp
آلت موسیقی بادی شبیه به جعبه
woodwind
موسیقی برای سازهای بادی چوبی
reed pipe
لوله یا نای الات موسیقی بادی
reed stop
کلید یا جا انگلشتی الات موسیقی بادی
yacht
کرجی بادی یا بخاری مخصوص تفرج
yachts
کرجی بادی یا بخاری مخصوص تفرج
meter rule
مقررات مربوط به ساختن قایقهای بادی
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
applet
برنامه هایی که از Panel Contral آغاز می شوند
to punch in
[American E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to clock in
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to clock on
[British E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
dte
وسیلهای که از آن مسیر ارتباط آغاز یا به آن ختم میشود
keels
حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
poops
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
poop
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
wreck
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
ballast
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
keel
حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
to take off one
رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
wrecking
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecks
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
fresh gale
بادی که با سرعت ساعتی 93تا 64 میل بوزد
New Year's Day
روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com