Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (2 milliseconds)
English
Persian
with each passing year
با گذشت هر سال
Search result with all words
intolerant
بی گذشت متعصب
obituaries
اگهی در گذشت
obituary
اگهی در گذشت
forbearing
با گذشت
uncharitable
بی گذشت
forgave
از ... گذشت
waive
گذشت کردن از
waived
گذشت کردن از
waives
گذشت کردن از
pardon
امرزش گذشت
pardoned
امرزش گذشت
pardoning
امرزش گذشت
pardons
امرزش گذشت
forgiveness
گذشت
tolerance
مرز گذشت
tolerances
مرز گذشت
remission
گذشت تخفیف
forbear
گذشت کردن
forbears
گذشت کردن
amnesties
گذشت
amnesty
گذشت
passing
در گذشت
lapse
گذشت زمان
lapses
گذشت زمان
lapsing
گذشت زمان
illiberal
بی گذشت
generously
یا گذشت
age hardening
سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
forbearingly
از روی گذشت
forbearingly
با گذشت
forgivingness
گذشت
got through (the bill got through the ma
لایحه از مجلس گذشت
the bill got throught the majlis
لایحه از مجلس گذشت
i was too indulgent to him
زیاد به او گذشت کردم
it crossed my mind
بخاطری گذشت
it is all up
گذشت ورفت
last sunday
همین یکشنبه که گذشت
reentry point
نقطه باز گذشت
remise
انتقال دادن گذشت کردن
remission of taxes
صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
remissive
گذشت کننده
remittal
گذشت پرداخت
time is up
وقت گذشت
time lapse
گاه گذشت
ungenerous
بی گذشت
we had a good time
خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
big-hearted
با گذشت
unforgiving
بی گذشت
In for a penny, in for a pound.
آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
I stayed in concealment until the danger passed.
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time .
به ما خیلی خوش گذشت
My holiday did me a world of good.
درتعطیلات یک دنیا به من خوش گذشت
We had a very rough time.
نه ما خیلی سخت گذشت
Many years passed .
چندین سال گذشت
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
We had a very enjoyable time .
به ما خیلی خوش گذشت
With passage of time .
با گذشت زمان
She procrastinated until it was too late .
آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
In the fullness lf time .
به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
close call/shave
<idiom>
خطراز بیخ گوشش گذشت
When the water rise above ones head ,one fathom is.
<proverb>
آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
It has been a very enjoyable stay.
در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to turn the corner
<idiom>
بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی
[اصطلاح روزمره]
snows of yesteryear
[water under the bridge]
<idiom>
هر چه گذشت گذشته.
[غیر قابل تغییراست]
[اصطلاح]
in for a penny, in for a pound
<idiom>
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
ageing
ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
period/stretch/lapse of time
گذشت زمان
time period
گذشت زمان
period
گذشت زمان
time span
گذشت زمان
non uniformal surfacee
سطح نایکنواخت
[ذرتی بودن سطح فرش در اثر پرداخت ناموزون اولیه و یا پاخوردگی با گذشت زمان.]
generosity
<adj.>
گذشت
[صفت اخلاقی]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com