English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
They shook hand and made up. با یکدیگر دست دادند وآشتی کردند
Other Matches
I was tipped off . به من رساندند (خصوصی خبر دادند ؟محرمانه اطلاع دادند )
We were admitted gratis . مفتی راهمان دادند
the wheat was scanted گندم را کم کم بیرون دادند
we were ordered to stay دستور دادند بمانیم
tea was served round به همه چای دادند
The crowd was pressing against the gate . جمعیت به درورودی فشار می دادند
They gave me permission by way of an exception ... آنها به من استثنأ اجازه دادند ...
The demonstrators were waving the flags. تظاهر کنندگان پرچمها راتکان می دادند
I heard it through the grapevine. افرادی به طورغیر رسمی به من آگاهی دادند.
prestation خدمتی که درزمان پیشین دربرابرمالیات انجام می دادند
almonry [قسمتی از ساختمان که خیرات و صدقات را در آنجا می دادند.]
The passenger was admitted into the USA. به مسافر اجازه ورود به ایالات متحده آمریکا را دادند.
landwehr بخشی از ارتش المان وکشورهای دیگر که خدمت زیرپرچم را انجام دادند
golden horde سپاهیان مغول که در قرن سیزدهم اروپای شرقی رامورد تاخت و تاز قرار دادند
he was refused employment کردند
they put their heads together با هم مشورت کردند
they proclaimed him sovereign اعلان کردند
they mulcted him او را جریمه کردند
The trees are in bloom . درختها گه کردند
they put up a good fight جنگ خوبی کردند
he was sent to england به انگلیس اعزام کردند
what a ready welcome i found! چه حسن استقبالی از من کردند !
potsdom agreement تاکید وتشریح کردند
They greeted each other. با هم سلام وتعارف کردند
They pinched my keys. کلیدهایم رابلند کردند
They escaped under cover of darkness. درتاریکی شب فرار کردند
It was required of me . They imposed it on me . آنرا به من تکلیف کردند
they had words باهم نزاع کردند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
He was deported from Iran. اورااز ایران اخراج کردند
bombers raided the city بمب افگن ها ان شهررابمباران کردند
They changed seats . صندلی هایشان را با هم عوض کردند
they poured toward that city سوی ان شهر هجوم کردند
they were made one یعنی باهم عروسی کردند
The kids stamped on the ants . بچه ها مورچه را با لگه له می کردند
the house was highly rated خانه رازیاد تقویم کردند
His path was strewn with flowers . مقدم اورا گلباران کردند
its was extended مدت اعتبارانرا دراز کردند
They were talking in Spanish . بزبان اسپانیولی صحبت می کردند
They beat each other black and blue. همدیگر را خونین ومالین کردند
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
from each other <adv.> از یکدیگر
each other یکدیگر
interwork بر یکدیگر
one a یکدیگر
one another یکدیگر
of each other <adv.> از یکدیگر
of one another <adv.> از یکدیگر
from one another <adv.> از یکدیگر
he paid through the nose زیاد به او تحمیل کردند گوشش را بریدند
he was engagedon probation بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
They searched the whole town . تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
I had my car broken into last week. هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
The soldirs leg was amputated . پای سرباز را قطع کردند ( بریدند )
Fatimid [پادشاهان اسلامی که در مصر حکومت می کردند.]
We sent for the doctor. برای ما این دکتر را صدا کردند.
He was framed. برایش پاپوش دوختند ( توطئه کردند )
she was shot for a spy اورابه تهمت جاروزی تیرباران کردند
the exercised thier veto انها حق وتوی خود را اعمال کردند
bombers raided the city بمب افگن هابران شهرحمله کردند
they howled the speaker down سخنگوراباجیغ وداد وادار به پایین امدن کردند
corinthian brass or bronze یکجور مفرغ که ازسیم و زرومس ترکیب می کردند
knickerbocker زاده هلندی هایی که به york new کوچ کردند
They I got confused . آنقدر ازمن سؤال کردند که گیج شدم
inns of chancery عمارتی در لندن که بیشترشاگردانش حقوق در ان زندگی می کردند
The bandits stripped him of all his belongines . دزدهای سر گردنه ( راهزنان ) اورا لخت کردند
Everybody condemned his foolish behaviour . همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
arm in arm در دست یکدیگر
combining ترکیب با یکدیگر
concrescence رشد با یکدیگر
peer to each other قرین یکدیگر
peer to each other برابر با یکدیگر
couple ترکیب با یکدیگر
coupled ترکیب با یکدیگر
intersecting از یکدیگر گذرنده
interconnecting اتصال به یکدیگر
to look at each other به یکدیگر نگریستن
internecine کشتار یکدیگر
combine ترکیب با یکدیگر
interconnects اتصال به یکدیگر
cheek by jowl پهلوی یکدیگر
simultaneous with each other مقارن یکدیگر
couples ترکیب با یکدیگر
interconnected اتصال به یکدیگر
interconnect اتصال به یکدیگر
combines ترکیب با یکدیگر
The planes pin- pointed the enemy targets . هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
The victors demanded unconditional surrender . فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
Shoppers were scrambling to get the best bargains. خریداران تقلا می کردند بهترین معامله را داشته باشند.
interconnected با یکدیگر اتصال دادن
one-to-one عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
complementary تکمیل کننده یکدیگر
interconnects با یکدیگر اتصال دادن
in tune <idiom> با یکدیگر موافق بودن
telepathy ارتباط افکار با یکدیگر
abut به یکدیگر ضربه زدن
one to one عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
intersplere در حوزه یکدیگر امدن
abuts به یکدیگر ضربه زدن
abutted به یکدیگر ضربه زدن
interconnect با یکدیگر اتصال دادن
they are well matched حریف یکدیگر هستند
to look at each other به یکدیگر نگاه کردن
grappling گرفتن لباس یکدیگر
incompossible منافی یکدیگر ناسازگار
of a piece with each other ازسر هم همجنس یکدیگر
correlative with each other لازم و ملزوم یکدیگر
hand in hand دست دردست یکدیگر
interconnecting با یکدیگر اتصال دادن
Boer سفید پوستی که نیاکانش در قرن هفدهم از هلند کوچ کردند
Our children have all left home now, but [except] [bar] one. همه بچه های ما خانه را ترک کردند به غیر از یکی.
Few reporters dared to enter the war zone. چندی از خبرنگاران جرأت کردند وارد منطقه جنگی بشوند.
leet دادگاهی که تیول داران سالی یا ششماه یکبار برپا می کردند
I wanted to go camping but the others quickly ruled out that idea. من می خواستم به کمپینگ بروم اما دیگران سریع ردش کردند.
The room is bare of furniture . این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
Boers سفید پوستی که نیاکانش در قرن هفدهم از هلند کوچ کردند
iteraction تاثیر چند چیز بر یکدیگر
interaction عمل دو چیز روی یکدیگر
hand-to-hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand to hand دست بدست یکدیگر مجاور
take turns <idiom> انجام کاری با همکاری یکدیگر
life line طناب اتصال افراد به یکدیگر
network اتصال نقاط شبکه به یکدیگر
networks اتصال نقاط شبکه به یکدیگر
juxtaposition جا دادن اقلام در مجاورت یکدیگر
incompatible غیر قابل استعمال با یکدیگر
adhesion of fibers خاصیت چسبندگی الیاف به یکدیگر
hue [وجه تمایز رنگ ها از یکدیگر]
myrmidon یکی از اهالی جنگجوی thessalyکه در جنگ troyپادشاه خودرا پیروی کردند
data chaining فرایند اتصال اقلام داده به یکدیگر
back formation لغت سازی اشتقاق لغات از یکدیگر
deme دستهای از موجودات زنده مرتبط با یکدیگر
sapphic vice شهوت رانی زنان نسبت به یکدیگر
interacting برای عمل کردن روی یکدیگر
interfruitful قابل گرده افشانی یا لقاح با یکدیگر
Birds of a feather flock together . <proverb> پرندگان مشابه با یکدیگر پرواز مى کنند .
interacted برای عمل کردن روی یکدیگر
interact برای عمل کردن روی یکدیگر
The twins look just like each other. دوقلوها خیلی شبیه یکدیگر هستند.
interacts برای عمل کردن روی یکدیگر
sabbatical year در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
Quantel شرکت گرافیک کامپیوتری که سیستم گرافیکی Hrrey , Paint box را تولید کردند
mohock تنی ازگردن کلفتهای اشرافی درسده هجدهم درخیابانهای لندن اوباشی می کردند
lombards گروهی از کشور یتانان المانی نژاد که در سده ششم ایتالیارا فتح کردند
trails پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailed پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailing پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
dualism وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
interdenominational وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
counterpose درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
grain orientation طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
trail پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
consolute ترکیبی از دو یا چند مایع که بر هر نسبتی در یکدیگر حل شوند
concentric shafts شفتهای هم محور که داخل یکدیگر قرار گرفته اند
hue [نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
blade tracking مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
demolition derby مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
laceria [نقش های منظم در کنار یکدیگر] [معماری اسلامی]
generations کامپیوترهای اصلی که طبق فناوری بر حسب نور ساخته شده اند و شروع به کار کردند
generation کامپیوترهای اصلی که طبق فناوری بر حسب نور ساخته شده اند و شروع به کار کردند
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
track bolt پیچی که قطعات راه اهن رابه یکدیگر متصل میکند
triptych عکسی که در سه قاب تهیه کرده پهلوی یکدیگر قرار دهند
microwave hop یک کانال رادیویی ریزموج میان انتن بشقابی که متوجه یکدیگر هستند
neap tide دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
circulars موقعیت خطایی که وقتی رخ میدهد که دو تا ولی در دوخانه به یکدیگر مراجعه کنند
biplane interference تداخل ایرودینایکی بین دو بال که روی یکدیگر قرار گرفته اند
circular موقعیت خطایی که وقتی رخ میدهد که دو تا ولی در دوخانه به یکدیگر مراجعه کنند
overt collusion تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
We planned to do a cross-country trip in the US, but our parents ruled that out/vetoed it. ما برنامه ریختیم سفری سرتاسری در ایالات متحده بکنیم اما پدر و مادرمان جلویمان را گرفتند [مخالفت کردند ] .
yard line خطوط واقعی یا فرضی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
grade separation تقاطع شاهراه یا راه اهن که در ان دو جاده دارای اختلاف سطح از یکدیگر هستند
standstill در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
yard marker خطوط فرضی یا واقعی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
tripartite declaration of 0 اعلامیه سه جانبه 0591 اعلامیهای که در ان دولتهای امریکا و انگلستان و فرانسه امامیت ارضی اسرائیل و نیزوضع موجود فلسطین راتضمین کردند
I had pins and needles in my legs. ساق پاهایم [در اثر خواب رفتگی] مور مور می کردند.
cleco fastener وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
S-twist [S-spun] نخ چپ تاب [جهت پیچیدن الیاف بدور یکدیگر در این نوع نخ مانند حرف اس لاتین است.]
customs union مجموعهای از چند کشور که کالاهای یکدیگر را بدون حقوق وعوارض گمرکی وارد و صادرمی کنند
wire locking بستن تعدادی مهره یا پیچ به یکدیگر توسط سیم ایمنی برای جلوگیری از شل شدن انها
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
agonic line خط موسوم روی یک نقشه که نقاطی را که دارای خطا یاانحراف مغناطیسی صفر میباشند به یکدیگر متصل میکند
The husband and wife got into an argument . The husband and wife had an acrimonious exchange . زن و شوهر بگو مگوشان شد [بگو مگو کردند]
totems روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
totem روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
brian kellogg پیمانی که مبتکر ان بریان کلوگ وزیرخارجه امریکا در 8291 بودو امضا کنندگان ان جنگ را به عنوان وسیله حل اختلافات بین المللی محکوم و تحریم کردند
commutator سری هادیهایی که بصورت شعاعی از یکدیگر جدا شده وبصورت حلقهای دور تا دورشفت گردنده ژنراتور قرارگرفته اند
yoke جفت یا گروهی ازهدهای خواندن- نوشتن که به یکدیگر متصل هستند و برروی دو یا چند شیار نوار یادیسک مغناطیسی حرکت می کنند
camisado شبیخون لباس یا پیراهن علامت داری که هنگام شبیخون می پوشندتاطرفین یکدیگر رابشناسند
braid shield روکشی از الیاف بافته شده ولاستیک روی یک یا چند هادی عایق شده از یکدیگر
burl [nep] گلوله ای یا نپ شدن الیاف در سطح بافته شده بدلیل پیچش الیاف بدور یکدیگر
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
Mingle design طرح تلفیقی [ادغام کردن طرح ها با یکدیگر]
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
Mamihlapinatapai نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
reciprocal agreement قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com