Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 290 (45 milliseconds)
English
Persian
examine
با into رسیدگی کردن
examined
با into رسیدگی کردن
examines
با into رسیدگی کردن
examining
با into رسیدگی کردن
Search result with all words
audit
ممیزی رسیدگی کردن
audit
رسیدگی کردن
audited
ممیزی رسیدگی کردن
audited
رسیدگی کردن
auditing
ممیزی رسیدگی کردن
auditing
رسیدگی کردن
audits
ممیزی رسیدگی کردن
audits
رسیدگی کردن
check
سرزنش کردن رسیدگی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
enquired
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquired
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires
باز جویی کردن رسیدگی کردن
supervise
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervised
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervising
برنگری کردن رسیدگی کردن
spot check
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
attend
رسیدگی کردن
attend
توجه یا رسیدگی کردن
attending
رسیدگی کردن
attending
توجه یا رسیدگی کردن
attends
رسیدگی کردن
attends
توجه یا رسیدگی کردن
consider
رسیدگی کردن
considers
رسیدگی کردن
tries
رسیدگی کردن
try
رسیدگی کردن
prejudge
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging
بدون رسیدگی قضاوت کردن
investigate
رسیدگی کردن
investigated
رسیدگی کردن
investigates
رسیدگی کردن
investigating
رسیدگی کردن
examine
رسیدگی کردن
examined
رسیدگی کردن
examines
رسیدگی کردن
examining
رسیدگی کردن
mind
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minds
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
verified
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified
رسیدگی کردن
verifies
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies
رسیدگی کردن
verify
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify
رسیدگی کردن
verifying
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying
رسیدگی کردن
inspect
رسیدگی کردن
inspected
رسیدگی کردن
inspecting
رسیدگی کردن
inspects
رسیدگی کردن
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
check up
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
deal with
رسیدگی کردن
go into
رسیدگی کردن
indagate
تجسس کردن رسیدگی کردن
look into
رسیدگی کردن
to look in to
رسیدگی کردن
to see about
رسیدگی کردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
to check up
درست رسیدگی یاحساب کردن
to do for
رسیدگی کردن به
to go into
رسیدگی کردن
to go through
رسیدگی کردن گذشتن از
to go to
رسیدگی کردن انجام دادن
to llok
رسیدگی کردن
to see to
رسیدگی کردن
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
to w up a company
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
cut both ways
<idiom>
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
look into
<idiom>
رسیدگی یا وارسی کردن
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
think over
<idiom>
با دقت رسیدگی کردن
to go into the matter
به این مطلب رسیدگی کردن
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
Other Matches
defferential assets
هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
puberty
رسیدگی
verification
رسیدگی
serviced
رسیدگی به
inquiry
رسیدگی
handling
رسیدگی
probes
رسیدگی
probed
رسیدگی
probe
رسیدگی
investigation
رسیدگی
oyer
رسیدگی
service
رسیدگی به
consideration
رسیدگی
considerations
رسیدگی
investigations
رسیدگی
cassation
رسیدگی
audited
رسیدگی
attention
رسیدگی
ripeness
رسیدگی
adjustment
رسیدگی
adjustments
رسیدگی
conizance
حق رسیدگی
attentions
رسیدگی
auditing
رسیدگی
matureness
رسیدگی
audits
رسیدگی
inquiries
رسیدگی
examination
رسیدگی
audit
رسیدگی
examinations
رسیدگی
controlment
رسیدگی
revision
رسیدگی ثانوی
investigatory
وابسته به رسیدگی
audits
بازرسی رسیدگی
revisions
رسیدگی ثانوی
stock taking
رسیدگی به موجودی
storekeeping
رسیدگی به انبار
mellowness
نرمی رسیدگی
auditing
بازرسی رسیدگی
attention key
کلید رسیدگی
audit trail
اثر رسیدگی
investigation in the supreme court
رسیدگی فرجامی
investigator
رسیدگی کننده
audit
بازرسی رسیدگی
investigators
رسیدگی کننده
assistance
موافبت رسیدگی
scrutiny
رسیدگی مداقه
inquest
بازجویی رسیدگی
inquests
بازجویی رسیدگی
scope
دامنه رسیدگی
court of iquiry
دادگاه رسیدگی
tendentious
رسیدگی کننده
quests
تحقیق و رسیدگی
examinations
رسیدگی معاینه
verifiable
قابل رسیدگی
quest
تحقیق و رسیدگی
cassation
رسیدگی فرجامی
auditors
مامور رسیدگی
investigative
مبنی بر رسیدگی
examination
رسیدگی معاینه
investigable
قابل رسیدگی
auditor
مامور رسیدگی
the investigation of accounts
رسیدگی بحساب
attendances
رسیدگی تیمار
trial on technicalities
رسیدگی شکلی
attendance
رسیدگی تیمار
claims handling
رسیدگی به شکایات
trial on procedural matters
رسیدگی شکلی
trial on merits
رسیدگی ماهوی
audited
بازرسی رسیدگی
inquisitorial
وابسته به رسیدگی
trial court
دادگاه رسیدگی به امورموضوعی
hearings
رسیدگی بمحاکمه گزارش
i will see sbout it
من به ان رسیدگی خواهم کرد
inquiry
پرسش بازجویی رسیدگی
hearing
رسیدگی بمحاکمه گزارش
to take into consideration
مورد رسیدگی قراردادن
inquiries
پرسش بازجویی رسیدگی
continuous stock taking
رسیدگی مستمر موجودی
tick off
نشان رسیدگی و مقابله
investigatory
تحقیقی مبنی بر رسیدگی
attendances
ملازمت مراقبت رسیدگی
attendance
ملازمت مراقبت رسیدگی
handlers
رسیدگی کننده مربی
handler
رسیدگی کننده مربی
venues
محل رسیدگی به جرم
venue
محل رسیدگی به جرم
master in lunacy
مامور رسیدگی به دیوانگی ها
inquisitional
وابسته به تحقیق یا رسیدگی تحقیقی
prejudication
صدور رای پیش از رسیدگی
account executive
متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
adjournments
احاله رسیدگی به جلسه بعد
adjournment
احاله رسیدگی به جلسه بعد
will not hear of
<idiom>
رسیدگی ویا اجازه ندادن
prejudicate
بی رسیدگی رای دادن در باره
practice court
دادگاه مخصوص رسیدگی به کفالت
expertism
تفتیش و رسیدگی خبره کارشناسی
think better of
<idiom>
رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
grand inquisitor
رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
traffic court
دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
pray consider my case
خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
dut of court
ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
e. of pleas
دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
equity
اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
equities
اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
overseer of the poor
ماموری که رسیدگی به بی نوایان و برخی کارهای دیگریک ناحیه میکند
inquisitions
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
concurrent jurisdiction
رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
inquisition
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
churchwarden
هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
habeas corpus
میدهد مشعر بر اینکه وی را در محضر دادگاه برای رسیدگی به ادعایش حاضرکند
churchwardens
هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
rogatory
احاله رسیدگی به قضیه مطروحه به دادگاهی غیر از محکمه مطروح فیه
docket
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
rule of law
قانون تساوی افراد در برابرقانون و قابل رسیدگی بودن اعمال مامورین دولت درمحاکم عمومی
lord chancellor
بزرگترین لرد انگلیس که بامورقضایی رسیدگی کرده ومهردارسلطنتی ومشاورمخصوص پادشاه ورئیس مجلس اعیان میباشد
pit
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
pits
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
cooling off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off periods
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
prize courts
دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
claims officer
افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
international court of justice
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
quarter session
محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unsifted
الک نشده رسیدگی نشده
speaking with prosecutor
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com