English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (6 milliseconds)
English Persian
undercut ببرش زیرین
undercuts ببرش زیرین
Other Matches
underscored زیرین خط
underscores زیرین خط
underscoring زیرین خط
underline خط زیرین
underlined خط زیرین
underlines خط زیرین
undersides زیرین
inferiors زیرین
underside زیرین
underlip لب زیرین
underlips لب زیرین
following on زیرین
underscore زیرین خط
following <adj.> زیرین
under زیرین
subjecent زیرین
under- زیرین
inferior زیرین
following زیرین
downstair زیرین
after mentioned زیرین
culet پخ زیرین برلیان
inferior colliculus برجستگی زیرین
inferior planets سیارات زیرین
cutis پوست زیرین
dewatering outlets خروجی زیرین
hypodermis پوست زیرین
lower floor اشکوب زیرین
hypolimnion اب سرد زیرین
labium لب زیرین حشره
mandibular ارواره زیرین
undercoat پشم زیرین
ulna زند زیرین
troposphere زیرین سپهر
tropopause زیرین مرز
the underwritten names نامهای زیرین
the figure below رقم زیرین
the f. words کلمات زیرین
sub grade لایه زیرین
nether millstone اسیاسنگ زیرین
true pelvis لگن زیرین
nether lip or jaw لب یا ارواره زیرین
neath or neath پایین زیرین
named here under نامبرده زیرین
maxilla ارواره زیرین
underpart زیرین بخش
underpasses زیرین راه
downward پایین زیرین
beneath زیرین پایینی
limb اندام زیرین
limbs اندام زیرین
bedding لایه زیرین
underpass زیرین راه
subways مجرای زیرین
subway مجرای زیرین
underworld زیرین جهان
bottom line طناب زیرین
base stone سنگ زیرین
bottom slide لغزنده زیرین
underneath زیرین پایینی
trismus تشنج ارواره زیرین
top lift طبقه زیرین پاشنه پا
nether millstone سنگ زیرین اسیاب
lower branch of meridian نصف النهار زیرین
press bed بخش زیرین پرس
cutis لایه زیرین پوست
binder course قشر زیرین رویه
coarse adjustment knob دکمه تنظیم زیرین
undersides طرف یا سوی زیرین
underside طرف یا سوی زیرین
undergrowth پشم یارویش زیرین
infra axillary وابسته به ارواره زیرین
inframaxillary وابسته به ارواره زیرین
inframaxillary nerves پیهای ارواره زیرین
stag evil تشنج ارواره زیرین اسب
semibasement نیم طبقه زیرین ساختمان
orlop deck عرشه زیرین کشتی جنگی
neck necessity قسمت زیرین تاج ستون
mandibular اروارهای وابسته به ارواره زیرین
jowl ارواره زیرین پرنده گونه
orlop عرشه زیرین کشتی جنگی
calipee کاسه زیرین لاک پشت
jowls ارواره زیرین پرنده گونه
eupelagic environment محیط زیر لایه زیرین
jibbed بادبان سه گوش جلو کشتی لب زیرین
jibs بادبان سه گوش جلو کشتی لب زیرین
martingale طناب یا زنجیر زیرین دگل یابادبان
jibbing بادبان سه گوش جلو کشتی لب زیرین
diffusion روش انتقال به سط وح زیرین مدار پیچیده
jib بادبان سه گوش جلو کشتی لب زیرین
labrum لب زیرین بند پائیان لبه بیرونی صدف لب
premaxilla استخوان جلو ارواره زیرین مهره داران
rhizome ساقههای زیر زمینی ریشه مانند ساقه زیرین
overshot jaw ارواره زبرین هنگامی که ازارواره زیرین جلوترامده است
hard contact printing چاپ تماسی که در ان هدچاپگر با نیروی محسوسی روی لایه زیرین فشار واردمی اورد
under weft پود زیرین یا ضخیم [جهت نشاندن گره ها در جای خود و محکم و یکنواخت شدن آنها]
underlays در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
underlay در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
overbite پیشامدگی دندانهای زبرین نسبت به دندانهای زیرین
underpass گذرگاه تحتانی گذرگاه زیرین
underpasses گذرگاه تحتانی گذرگاه زیرین
labral وابسته به لب زیرین بندپائیان یا لبه صدف ه لبه بیرونی صدف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com