English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (6 milliseconds)
English Persian
chronological بترتیب تاریخی
chronologic بترتیب تاریخی
Other Matches
prehistorical پیش تاریخی وابسته به قبل از تاریخ ماقبل تاریخی
historical materialism ماده گرایی تاریخی ماتریالیسم تاریخی
monument لوحه تاریخی اثر تاریخی
monuments لوحه تاریخی اثر تاریخی
historic character [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
respectively بترتیب
first in first out بترتیب ورود
christcross row بترتیب الفبانوشتن
column major order بترتیب ستونی
chronological بترتیب وقوع
last in first out بترتیب عکس ورود
alphabeticaily بترتیب حروف تهجی
respective بترتیب مخصوص خود
Act according to the previous procedure. بترتیب گذشته عمل کنید
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
chronicled شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
alphameric sequence ترکیب حروف و اعداد بترتیب توالی
chronicles شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicle شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicling شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronologize بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
chronology شرح وقایع بترتیب زمانی علم ترتیب تاریخ
phototude لوله الکترون دارای کاتد و اندکه بترتیب فوتون تابش وجذب می کنند
epochal تاریخی
historical تاریخی
monumental تاریخی
historic تاریخی
historical method روش تاریخی
historical development سیر تاریخی
historical necessity ضرورت تاریخی
historical dynamism پویائی تاریخی
historical dynamism پویایی تاریخی
historical process فرایند تاریخی
historical dynamism دینامیسم تاریخی
historical process پویش تاریخی
historical theories نظریههای تاریخی
heritage asset میراث تاریخی
parachronism اشتباه تاریخی
ogygian ماقبل تاریخی
metachronism اشتباه تاریخی
quasi historical نیم تاریخی
metachronism لغزش تاریخی
historical development توسعه تاریخی
prehistoric ماقبل تاریخی
historcicism مکتب تاریخی
prehistoric پیش تاریخی
coevality هم تاریخی معاصری
epoch عصرتاریخی حادثه تاریخی
historical determinism جبر گرایی تاریخی
chronologic دارای تسلسل تاریخی
epochs عصرتاریخی حادثه تاریخی
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
He delivered a historic speech. نطق تاریخی یی ایراد کرد
Celtic cross [چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
philologist ویژه گر درزبانشناسی تاریخی وتطبیقی
chronogram نشان دادن سنوات تاریخی
euhemerism اساس تاریخی برای افسانه ها
count off شمارش به ترتیب شماره بترتیب شماره " بشمار "
mundane era تاریخی که مبداان افرینش جهان باشد
vandalized اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalizes اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
protohistory مطالعه اوضاع ماقبل تاریخی انسان
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
time capsule محفظه محتوی اثار تاریخی وفرهنگی
vandalize اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalising اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalizing اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalises اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalised اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
red letter day <idiom> روزی که به علت واقعهای روز تاریخی است
cromlech ساختمان سنگهای ماقبل تاریخی بشکل تپه
menhir سنگ تاریخی بلندوراست که درافریقاو اروپایافت میشود
moses antedates zoroastes موسی ازحیث سال تاریخی پیش از زردتشت بوده است
geochronology شرح وقایع تاریخی گذشته برمبنای اطلاعات زمین شناسی
historcicism فرضیهای که معتقداست کلیه پدیدههای اجتماعی وفرهنگی باید از لحاظ تاریخی مطالعه شود
philological وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
accumulation [مجموعه ای از ویژگی های معماری مشتق شده از دوره های مختلف تاریخی با ترتیب زمانی مشخص]
philology زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
date of acquisition تاریخی که به عنوان شروع دوره استیلای خریدار بر مال دردفتر ثبت و اگر مال استهلاک پذیر باشد
association for computers and humanities یک سازمان بین المللی که مشوق تحقیقات در زبان مطالعات ادبی تاریخی انسان شناسی و علوم اجتماعی به کمک کامپیوتر واستفاده از ان در افرینش ومطالعه هنر و موسیقی ورقص میباشد
dye analysis [آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com