English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English Persian
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
Other Matches
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
foist چیزی را بجای دیگری جا زدن
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
inherit وارث شدن از دیگری گرفتن
inheriting وارث شدن از دیگری گرفتن
inherits وارث شدن از دیگری گرفتن
supersedes جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
superseding جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
superseded جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
supersede جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
eep گرفتن توپ و پاس دادن به دیگری
redirecting فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
redirects فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
background چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
redirect فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
redirected فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
backgrounds چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
personifies رل دیگری بازی کردن
subtraction کم کردن یک عدد از دیگری
personified رل دیگری بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
interrupting حرف دیگری را قطع کردن
impersonation نقش دیگری رابازی کردن
interrupts حرف دیگری را قطع کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
To undertake . To take on. بعهده گرفتن
assume بعهده گرفتن
to take in hand بعهده گرفتن
assumes بعهده گرفتن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to exchange something [for something] مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something [for something] معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری]
To bear ( assume , accept ) a responsibility undertook the age of eighty . مسئولیتی را بعهده گرفتن
pirate از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
personation خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirated از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirates از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirating از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
undertakes بعهده گرفتن قول دادن
undertake بعهده گرفتن قول دادن
undertaken بعهده گرفتن قول دادن
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
transcribe کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
media کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
transcribed کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribes کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
stiffening اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
reproducing کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduces کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduced کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduce کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
transcribing کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
labeling 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
label 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
labels 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
third به دیگری
thirds به دیگری
t' other دیگری
tother دیگری
another دیگری
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
at another time در زمان دیگری
at second hand از قول دیگری
onother's money پول دیگری
other متفاوت دیگری
others متفاوت دیگری
common of pasturage حق چرادرزمین دیگری
We have no other way (alternative). را ه دیگری نداریم
in turn <idiom> یکی پس از دیگری
heteronomous پیروقانون دیگری
follow suit <idiom> از دیگری تقلیدکردن
consecutively یکی پس از دیگری
expotriate به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
impersonify بجای شخص گرفتن
alternately تغییر از یکی به دیگری
eye baby دیگری که به او نگاه میکند
releases اعراض از حق به نفع دیگری
ratios نسبت یک عدد به دیگری
ratio نسبت یک عدد به دیگری
take the words out of someone's mouth <idiom> حرف دیگری راقاپیدن
serially یکی پس از دیگری یا در سری
transplanted درجای دیگری نشاندن
converting تغییر چیزی به دیگری
transplant درجای دیگری نشاندن
to feel for another برای دیگری متاثرشدن
impersonating خودرابجای دیگری جا زدن
highbinder جاسوس یا مراقب دیگری
detinue ضبط مال دیگری
sequentially یکی پس از دیگری به ترتیب
transplanting درجای دیگری نشاندن
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
convert تغییر چیزی به دیگری
converted تغییر چیزی به دیگری
heteronomy پیروی از قانون دیگری
breach of a close تجاوز به ملک دیگری
metonymy ذکرکلمهای بمنظور دیگری
breach of close تجاوز به ملک دیگری
let a praise thee بگذارد دیگری تورابستاید
pestiferous فاسدکننده اخلاق دیگری
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
converts تغییر چیزی به دیگری
transplants درجای دیگری نشاندن
it is of a different kind قسم دیگری است
transports انتقال از یک مسیر به دیگری
predecease قبل از دیگری مردن
release اعراض از حق به نفع دیگری
transport انتقال از یک مسیر به دیگری
impersonate خودرابجای دیگری جا زدن
transporting انتقال از یک مسیر به دیگری
another کسی [چیز] دیگری
predecease مرگ قبل از دیگری
i had no a چاره دیگری نداشتم
i had no a شق دیگری نبودکه اختیارکنم
released اعراض از حق به نفع دیگری
assumpsit تقبل دیون دیگری
impersonates خودرابجای دیگری جا زدن
through the grapevine <idiom> از اشخاص دیگری پرسیدن
impersonated خودرابجای دیگری جا زدن
one country or another این یا یک کشور دیگری
transported انتقال از یک مسیر به دیگری
one after a یکی درپی دیگری
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> دنبال روی دیگری
copycat <idiom> تقلید از شخص دیگری
personator کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
are these a more apples هیچ سیب دیگری هست
globally را با دیگری در متن عوض میکند
transfusable قابل تزریق در جسم دیگری
be a carbon copy <idiom> دقیقا مثل دیگری بودن
suffragan تابع منطقه یاقسمت دیگری
transmutation تبدیل عنصری بعنصر دیگری
overlap پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlapped پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
outdistances خیلی جلوتر از دیگری افتادن
rehousing به جای دیگری اسکان دادن
sublease به مستاجر دیگری اجاره دادن
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
outdistance خیلی جلوتر از دیگری افتادن
augmenter مقداری که به دیگری اضافه میشود
transmission ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
staged اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com