Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (3 milliseconds)
English
Persian
impersonify
بجای شخص گرفتن
Search result with all words
netball
بازی شبیه به والیبال با گرفتن و انداختن توپ بجای ضربه زدن
conscription of weath
گرفتن پول و مال بجای سرباز
put the ball on the floor
به زمین انداختن توپ کریکت بجای بل گرفتن
ringing the changes
ترویج پول تقلبی ازطریق اشاعه خرید اشیا و بعدپس دادن انها و گرفتن پول درست بجای پولهای تقلبی پرداخت شده
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
Other Matches
spot bowler
بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
brunch
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
brunches
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
vice-
بجای
vice
بجای
vises
بجای
per pro
بجای
instead of
بجای
Instead of you
بجای تو
vices
بجای
in payment of
بجای
in lieu of
بجای
in his stead
بجای او
in exchange for
بجای
in return for
بجای
lieu
بجای
in the room of
بجای
he succeeded his father
بجای پدرنشست
elsewhere
بجای دیگر
stead
بجای بعوض
instead of celebrating
بجای جشن
to pass for
قلمدادشدن بجای
in somebody's place
بجای کسی
instead
بجای اینکه
in place of
بجای درعوض
for
بجای از طرف
quid pro quos
بجای عوض
quid pro quo
بجای عوض
instead of
<conj.>
بجای
[بعوض]
were i in his skin
اگر بجای او بودم
hardwired connection
می بجای ورودی و سوکت
back to your seats
برگردید بجای خود
take your mirks
فرمان بجای خود
O.K.
اصط لاحی که بجای
instead of the other way around
بجای برعکس این
instead of the reverse
بجای وارونه این
instead of vice versa
بجای برعکس این
on your marks
فرمان بجای خود
phraseography
نشان گذاری بجای عبارت
he could p for an englishman
بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
foist
چیزی را بجای دیگری جا زدن
ghost writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writers
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
instead of doing
بجای اینکه انجام بدهند
I wI'll sign for him .
من بجای اوامضاء خواهم کرد
ghost-writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
push pass
پاس با فشارچوب بجای ضربه
instead of working
بجای اینکه او کار بکند
If I were in your place. . .
اگر بجای شما بودم …
to pass for
پذیرفته یا شناخته شدن بجای
ampersand
کاراکتر & است که بجای and بکار می رود
recuperation
عمل برگرداندن لوله بجای خود
things have come to a pretty pass
کار بجای باریک رسیده است
eat the ball
اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
Ferdowsi left a good name behind.
نام نیکی از فردوسی بجای مانده
wicks
چیزی که بجای فتیله بکار رود
i wish you would go
بجای ماضی استمراری در موردتمنی یا ارزو
rational dress
نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
wick
چیزی که بجای فتیله بکار رود
enallage
بکاربردن صیغهای بجای صیغه دیگر
to take the fall for somebody
مسئولیت خطایی را بجای کسی پذیرفتن
to touch ground
بجای ثابت یابموضوع اصلی رسیدن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
whipping boy
بچه تازیانه خور بجای شاهزاده در مدرسه
ventriloquistic
کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
He left a great name behid him .
نام خوبی از خود بجای گذاشت ( پس از مرگ )
grillage
شبکهای از تیرهای سنگین که بجای پی ساختمان قرارمیدهند
to make one's mark
مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
cheat
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
ventriloquists
کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
persepolis
شهر باستانی که بعداشهر استخر بجای ان ساخته شد
overstand
بیش از حد ماندن قایق در یک مسیر بجای چرخاندن
ventriloquist
کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
oafs
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oaf
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
pinspotter
وسیله گذاشتن میلههای بولینگ بجای خود
succedaneum
دوایی که بجای دوای دیگر تجویز شود
cheats
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheated
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
pinsetter
وسیله گذاشتن میلههای بولینگ بجای خود
commodity money
پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
ants
: پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
ant
: پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
scratch pad
یک حافظه کوچک و سریع که بجای ثبات ها بکار می رود
scratch pads
یک حافظه کوچک و سریع که بجای ثبات ها بکار می رود
ack
علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن که بجای حرف A بکارمیرود
rickshaws
کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
order arms
فرمان بجای خود در حال مسلح بودن با تفنگ
mutual terms
شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
rickshaw
کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
ricksha
کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
wampun
خر مهرهای که هندیهای امریکای شمالی بجای زر وزیور بکار می برند
interior label
بجای اینکه برچسب خارجی یا فیزیکی روی محفظه باشد
kinnikinnic
برگ وپوست برخی گیاهان که هندیهای امریکایی بجای تنباکوبکارمیبرند
the piping time
زمان صلح که بجای موزیک جنگی نی وسازهای دیگرمی نوازند
lightest
هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
spot pass
پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
hydroplanes
نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
light
هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
manrope
طناب کنار نردبان که بجای نرده یا دستگیره بکار میرود
lighted
هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
Molotov cocktails
بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
Molotov cocktail
بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
hendiadys
عطف دوکلمه بجای استعمال صفت وموصوف مانندپیالههای زرین
hydroplaning
نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
hydroplane
نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
mince pies
نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
hydroplaned
نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
anti
:پیشوندهاییست بمعنی >ضد< و>مخالف < و >درعوض < و>بجای < و غیره مثل :NTIchrist A
designated hitter
بازیگر تعیین شده بعنوان توپزن بجای توپ انداز
anth
:پیشوندهاییست بمعنی >ضد<و >مخالف < و >درعوض <و>بجای < و غیره مثل :ANTIchrist
mince pie
نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
puncheon
ستونی کوتاه که بجای تحمل بار تیر در بین دو پایه بکارمیرود
rebounding
دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounds
دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounded
دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebound
دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
jelutong
ماده رزینی درخت شاهدانه ک ه بجای صمغ ادامس بکار میرود
grillage
شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
wampum
صدف براق و زیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
wampumpeag
صدف براق وزیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
antimatter
جسمی که حاوی مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون بجای الکترون
kauri
کاج بلند زلاند جدیدکه صمغ ان برای روغن جلاو بجای کهربابکارمیرود
hi
فریاد خوش امد مثل هالو وچطوری و همچنین بجای اهای بکار میرود
Use this command to send the output to a file instead of to the screen.
برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
partial carry
فضای ذخیره سازی موقت تمام ارقام نقلی جمع کننده موازی بجای ارسال مستقیم
streamer
یک دسته نوار که بجای شروع و توقف در میان بلوکهای مجزای داده با سرعتی بالا ومستمر عمل میکند
streamers
یک دسته نوار که بجای شروع و توقف در میان بلوکهای مجزای داده با سرعتی بالا ومستمر عمل میکند
plotted
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plot
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plots
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
low resolution graphics
توانایی نمایش بلاکهای گرافیکی با اندازه حروف یا تنظیم مجدد شکل ها روی صحفه بجای استفاده از پیکسهای جداگانه
post card
کارت غیررسمی که تمبر روی ان چسبانده بجای کارت پستال است
clackvalve
دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
periphrastic conjugation
صرف افعال با استعمال غیرضروری فعلهای معین بجای ساده صرف کردن
goofy foot
موج سواری که بجای پای چپ پای راست را روی تخته بجلو می گذارد
pilot method
عمل ازمایش سیستم کامپیوتری در یک ناحیه بجای ازمایش ان در محدوده گستردهای از فعالیت ها
goldbrick
جنس بی ارزشی که بجای جنس بهاداری فروخته میشود
changeling
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
squidding
استفاده از طعمه مصنوعی بجای طعمه طبیعی درماهیگیری
changelings
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
conceptual tool
وسیلهای برای کار با نظریه ها بجای کار با اشیاء
thrashing
وضعیتی دریک سیستم عملکرد چند برنامهای که کامپیوتر باید بجای اجرای برنامه ها وقت بیشتری را صرف صفحه بندی کند
virtual
تصویر کامل ذخیره شده در حافظه بجای اینکه بخشی از آن که نمایش داده شده است
elf child
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
euphemize
استعمال کلمهء نیکو بجای کلمهء زشت
graphics
شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
ego loss programming
تنظیم کارهای برنامه نویسی بطوریکه اعتبار موفقیت یاگناه شکست باید بجای یک برنامه نویس میان چندبرنامه نویس تقسیم گردد
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
well-behaved
که هیچ نوع فراخوانی سیستم غیر استاندارد انجام نمیدهد و فقط از فراخوانی ورودی /خروجی BIOS استفاده میکند بجای اینکه وسایل جانبی یا حافظه را مستقیماگ آدرس دهی کند
well behaved
که هیچ نوع فراخوانی سیستم غیر استاندارد انجام نمیدهد و فقط از فراخوانی ورودی /خروجی BIOS استفاده میکند بجای اینکه وسایل جانبی یا حافظه را مستقیماگ آدرس دهی کند
stepped lines
خطوط کنگره ای
[خطوط شکسته]
[در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
wireless network
شبکه ایکه از کابل برای ارسال داده بین دو کامپیوتر استفاده نمیکند و بجای آن از سیگنال رادیویی برای ارسال سیگنال استفاده میکند
penned
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
penning
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
pens
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
pen
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
receives
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
to get at
گرفتن
break out
در گرفتن
seize
گرفتن
resumed
از سر گرفتن
seizes
گرفتن
seized
گرفتن
overtakes
گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
resuming
از سر گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
retreat
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
grabbing
گرفتن
adeem
پس گرفتن
grabs
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
retreating
پس گرفتن
retreats
پس گرفتن
catch
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
hold
گرفتن
retaking
پس گرفتن
puddles
گل گرفتن
puddle
گل گرفتن
accompanied
دم گرفتن
grab
گرفتن
pushing
گرفتن
to hunt out
گرفتن
abate
اب گرفتن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com