English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
financial crisis بحران مالی
Other Matches
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement صورت مالی گزارش مالی
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
crises بحران
acme بحران
panics بحران
crisis بحران
economic crisis بحران اقتصادی
economic depression بحران اقتصادی
energy crisis بحران انرژی
identity crisis بحران هویت
great depression بحران بزرگ
gold crisis بحران طلا
crisis team گروه ضد بحران
recessions بحران اقتصادی
nervous breakdown بحران روانی
nervous breakdowns بحران روانی
precritical قبل از بحران
recession بحران اقتصادی
depression بحران اقتصادی
depressions بحران اقتصادی
crises shaken <adj.> بحران زده
to be over the hump [American] <idiom> پشت سرگذاشتن بحران
to be over the worst <idiom> پشت سرگذاشتن بحران
to be off the hook <idiom> پشت سرگذاشتن بحران
the hour has struck موقع بحران رسید
business depression بحران کسب و کار
to be out of the woods <idiom> پشت سرگذاشتن بحران
to come out of the woods <idiom> پشت سرگذاشتن بحران
precritical مقدمه بحران قبل از وخامت
tension بحران تحت فشار قرار دادن
tensions بحران تحت فشار قرار دادن
juncture بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels. صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
accounting classification کد مالی
monetary مالی
financial مالی
fiscal مالی
pecuniary مالی
finance مالی
financed مالی
finances مالی
financing مالی
new deal برنامه توسعه اقتصادی فرانکلین روزولت پس از سالهای بعداز بحران بزرگ درامریکا که دران کمک به کشاورزی بازنشستگی وبیمه بیکاری و غیره گنجانیده شده است
pecuniary penalty مجازات مالی
rough usage دست مالی
non pecuniary غیر مالی
judgment debt محکوم به مالی
inunction روغن مالی
in low water در تنگی مالی
illinition روغن مالی
felting نمد مالی
finance house موسسه مالی
finance markets بازارهای مالی
self support استقلال مالی
snow job ماست مالی
anointment پماد مالی
capital commitment تعهدات مالی
Mali کشور مالی
unction روغن مالی
committee of ways and means کمیسیون مالی
taction دست مالی
sustention استعانت مالی
sustentation استعانت مالی
subvention کمک مالی
subsidization کمک مالی
spiel شیره مالی
sparge گل مالی کردن
finance officer افسر مالی
financial ability تمکن مالی
financial secretary مشاور مالی
financial relations روابط مالی
financial feasibility امکان مالی
financial data اطلاعات مالی
financial e. متخصص مالی
financial position وضعیت مالی
financial inventory ذخایر مالی
financial expenses هزینههای مالی
financial policy سیاست مالی
financial period دوره مالی
financial management مدیریت مالی
financial circles محافل مالی
financial status وضع مالی
financial centers مراکز مالی
financial adviser مشاور مالی
financial affairs امور مالی
fiscally ازلحاظ مالی
financial assets دارائیهای مالی
financial assets موجودی مالی
financial budget بودجه مالی
financial capital سرمایه مالی
fiscal policy سیاست مالی
fiscal control کنترل مالی
fiscal control نظارت مالی
financial intermediary واسطه مالی
roughcast گل مالی شده
fiscal سال مالی
financial year سال مالی
financial years سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year دوره مالی
fiscal years سال مالی
embrocations روغن مالی
chamberlain نافر مالی
fund اعتبار مالی
subsidy کمک مالی
chamberlains نافر مالی
slobbery لجن مالی
financially از نظر مالی
financier متخصص مالی
financiers متخصص مالی
embrocation روغن مالی
credited اعتبار مالی
crediting اعتبار مالی
credit اعتبار مالی
padding لگد مالی
financial plan برنامه مالی
funded اعتبار مالی
financial bill لایحه مالی
subsidies کمکهای مالی
credits اعتبار مالی
mart بازار مالی
fiscal years دوره مالی
financial market بازار مالی
waxing موم مالی
scrabbled دست مالی کردن
accountable disbursing officer افسر ذیحساب مالی
scrabbling دست مالی کردن
scrabbles دست مالی کردن
scrabble دست مالی کردن
inuct روغن مالی کردن
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
to come into a property مالی را صاحب شدن
means tests سنجش استطاعت مالی
aid package بسته کمک مالی
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
felt نمد مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. ماست مالی کردن
tallow پیه مالی کردن
mud bath گل مالی تن برای درمان
means test سنجش استطاعت مالی
anointment روغن مالی تدهین
rough دست مالی کردن
disbursing officer افسر ذیحساب مالی
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
embrocate روغن مالی کردن
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
annual financial statement گزارش مالی سالانه
finance company شرکت تامین مالی
current income درامد یک سال مالی
roughest دست مالی کردن
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
active fiscal policy سیاست مالی فعال
corporate treasurer مدیر امور مالی
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
compensatory fiscal policy سیاستهای مالی ترمیمی
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
financial accounts حساب های مالی
fiscal مربوط به مالی یامالیه
financial mission هئیت مامورین مالی
financial statement صورت وضعیت مالی
anointing روغن مالی کردن
finances قسمت مالی یا دارایی
financial planning برنامه ریزی مالی
functional finance سیاست مالی اصولی
financed قسمت مالی یا دارایی
finance قسمت مالی یا دارایی
anoints روغن مالی کردن
financing قسمت مالی یا دارایی
spiel شیره مالی کردن
salvaging مالی را از خطرنجات دادن
salvages مالی را از خطرنجات دادن
financial intermediary موسسه مالی واسطه
anoint روغن مالی کردن
salvaged مالی را از خطرنجات دادن
financial investment سرمایه گذاری مالی
salvage مالی را از خطرنجات دادن
feel the pinch <idiom> در تنگنای مالی قرار گرفتن
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
administrative(financial,legal)process. جریان اداری (مالی .حقوقی )
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
waxer کسیکه موم مالی میکند
groped دست مالی کورمالی کردن
grope دست مالی کورمالی کردن
groping دست مالی کورمالی کردن
jigger ماشین نم مالی جرثقیل ابی
company secretary مسئول مالی و حقوقی شرکت
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
anele تدهین یا روغن مالی کردن
gropes دست مالی کورمالی کردن
financial planning system سیستم برنامه ریزی مالی
financial data اطلاعات مربوط به امور مالی
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
subsidies مکهای مالی دولت , سوبسید
deficit financing تامین مالی از راه کسر بودجه
deforciant کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
bill سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bills سند مالی لایحه یا طرح قانونی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com