English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
He helped me for my fathers sake. بخاطر پدرم به من کمک کنید
Other Matches
I had a terrible (hard) time of it. پدرم درآمد
I had a letter from my father . از پدرم کاغذ داشتم
I had a hell of a time to fix the engine. پدرم درآمد موتور رادرست کردم
repeat بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
repeats بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
add اضافه کنید زیاد کنید
adding اضافه کنید زیاد کنید
adds اضافه کنید زیاد کنید
prescan خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
through بخاطر
memorising بخاطر سپردن
memorises بخاطر سپردن
memorised بخاطر سپردن
pro- برای بخاطر
pro برای بخاطر
thru بخاطر بواسطه
consequently <adv.> بخاطر همین
memorize بخاطر سپردن
memorized بخاطر سپردن
memorizes بخاطر سپردن
for good's sake بخاطر خدا
call to mind بخاطر اوردن
memorise [British] بخاطر سپردن
learn by heart بخاطر سپردن
learn by rote بخاطر سپردن
to call to remembrance بخاطر اوردن
in his own name بخاطر خودش
memorizing بخاطر سپردن
to have in remembrance بخاطر داشتن
in this manner <adv.> بخاطر همین
in consequence <adv.> بخاطر همین
by implication <adv.> بخاطر همین
for this reason <adv.> بخاطر همین
in this vein <adv.> بخاطر همین
for that reason <adv.> بخاطر همین
as a result of this <adv.> بخاطر همین
in this respect <adv.> بخاطر همین
hence <adv.> بخاطر همین
thus [therefore] <adv.> بخاطر همین
therefore <adv.> بخاطر همین
by impl <adv.> بخاطر همین
insofar <adv.> بخاطر همین
whereby <adv.> بخاطر همین
in so far <adv.> بخاطر همین
as a consequence <adv.> بخاطر همین
in this wise <adv.> بخاطر همین
in this way <adv.> بخاطر همین
in this sense <adv.> بخاطر همین
only فقط بخاطر
as a result <adv.> بخاطر همین
To memorize something. To commit somthing to memory. چیزی را بخاطر سپردن
because of [for] medical reasons بخاطر دلایل پزشکی
pollution tax مالیات بخاطر الودگی
wherefore بچه دلیل بخاطر چه
a guilty conscience [about] وجدان با گناه [بخاطر]
he had need remember بایستی بخاطر داشته باشید
remembered یاد اوردن بخاطر داشتن
foy سوری که بخاطر مسافرت میدهند
anxiously [about] or [for] <adv.> بطورنگران [مشتاقانه ] [بخاطر] یا [برای]
remembers یاد اوردن بخاطر داشتن
hold a grudge <idiom> کسی را بخاطر کاری نبخشیدن
remember یاد اوردن بخاطر داشتن
to fear [for] ترس داشتن [بخاطر یا برای]
notation بخاطر سپاری حاشیه نویسی
to act in somebody's name بخاطر کسی عمل کردن
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
call-up شیپور احضار بخاطر اوردن
call up شیپور احضار بخاطر اوردن
To memorize. to learn by heart. حفظ کردن ( بخاطر سپردن )
notations بخاطر سپاری حاشیه نویسی
They are famed for their courage. بخاطر شجاعت وجسارتشان شهرت دارند
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
wooler جانوری که بخاطر پشمش پرورش مییابد
buddy system شناگران بخاطر ایمنی دو نفره کردن
to execute somebody for something کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
She married for love ,not for money . بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
rack one's brains <idiom> سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
to be tied up in something دست کسی بند بودن [بخاطر چیزی]
to go and lose بخاطر غفلت از دست دادن [اصطلاح روزمره]
to send things flying [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
to be out of action [because of injury] غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
to beg of somebody دست به دامن کسی شدن [بخاطر چیزی]
misremember غلط واشتباه بخاطر اوردن فراموش کردن
to beg somebody for something دست به دامن کسی شدن [بخاطر چیزی]
to report to the police خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
ease off شل کنید
say no more بس کنید
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] نگران بودن ا [صطلاح روزمره]
Don't get annoyed at this! بخاطر این دلخور نشو ! [اوقاتت تلخ نشود!]
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] دلواپس بودن [صطلاح روزمره]
set down معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
Turn (let) the dog loose. سگ راباز کنید
wait a second تامل کنید
vide infara را نگاه کنید
recive مصرف کنید
caution توجه کنید
repeat تکرار کنید
attention to orders توجه کنید
push the door to در راپیش کنید
dele پاک کنید
hurry up عجله کنید
hold hard صبر کنید
give it a wipe انراخشک کنید
have patience with me با من حوصله کنید
oyez توجه کنید
repeats تکرار کنید
accelerando کم کم تند کنید
cautioned توجه کنید
cautioning توجه کنید
cautions توجه کنید
delete حذف کنید
deleted حذف کنید
supposing فرض کنید
suppose فرض کنید
deletes حذف کنید
deleting حذف کنید
oyez گوش کنید
i say نگاه کنید
into a ball نخ راگلوله کنید
make a hurry عجله کنید
supposes فرض کنید
keep at it مداومت کنید
move out حرکت کنید
leontief table نگاه کنید به :
Many thanks for the sympathy shown to us [on the passing of our father] . خیلی سپاسگذارم برای همدردی شما [بخاطر فوت پدرمان] .
latchkey child [کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
Full tank, please. لطفا باک را پر کنید.
observe silence سکوت را رعایت کنید
Please check the ... لطفا ... را کنترل کنید.
When will you depart? کی شما حرکت می کنید؟
Please check the water. لطفا آب را کنترل کنید.
continue your studies تحصیلات خودرادنبال کنید
KEEP LEFT از سمت چپ حرکت کنید.
out with him اورا بیرون کنید
Notice the details! توجه کنید به جزییات !
drop track تعقیب را قطع کنید
do good to others بدیگران نیکی کنید
infile به ستون دو حرکت کنید
check firing عناصرتیر را بررسی کنید
cease engagement درگیری را قطع کنید
avast ایست توقف کنید
record as target اماج را ثبت کنید
off with his head سرش را از تن جدا کنید
mayday خطر کمک کنید
single file به ستون یک حرکت کنید
opened مروحه را باز کنید
open مروحه را باز کنید
trails هدف را تعقیب کنید
stack arms تفنگها راچاتمه کنید
you do me injustice در باره من بی عدالتی می کنید
NB خوب دقت کنید
shift colors پرچم را تعویض کنید
trail هدف را تعقیب کنید
Cash is in short supply these days . از حقوق ماهانه ام کم کنید
she your profit with him سودخودرابا اوتقسیم کنید
maydays خطر کمک کنید
Refer (turn over) to page 110. به صفحه 110مراجعه کنید
Please behave yourself . Please be courteous. ادب را رعایت کنید
Turn the water tap on . شیر آب را باز کنید
trailed هدف را تعقیب کنید
supra ببالا نگاه کنید
opens مروحه را باز کنید
trailing هدف را تعقیب کنید
chain مراجعه کنید به CATENA
try and came کوشش کنید که بیائید
I won't be talked into it! من را نمیتوانید متقاعد کنید!
wait a second اندکی صبر کنید
sus.per coll حلق اویزش کنید
wait a little کمی صبر کنید
chains مراجعه کنید به CATENA
wait a second یک خرده صبر کنید
Do you agree that … آیا تصدیق می کنید که …
wait a minute اندکی صبر کنید
wait a minute یک دقیقه صبر کنید
He was killed when his parachute malfunctioned. بخاطر اینکه چترش کار نکرد [عیب فنی داشت] او [مرد] کشته شد.
He bought them expensive presents, out of guilt. او [مرد] بخاطر احساس گناهش برای آنها هدیه گران بها خرید.
Drop me just before you get to the turning. مرانرسیده ره سر پیچ پیاده کنید
Erase ( clean ) the blackboard. تخته سیاه راپاک کنید
Please get it off ! [Please clean it up !] لطفا این را پاک کنید !
Offer him some chocolates. به ایشان شکلات تعارف کنید
Line up the children in order of height. بچه ها رابترتیب قد بخط کنید
Act according to the previous procedure. بترتیب گذشته عمل کنید
up with it! بلندش کنید بگذاریدش بالا
drop قطره سقوط کردن کم کنید
dropped قطره سقوط کردن کم کنید
dropping قطره سقوط کردن کم کنید
Do you feel hungry? شما احساس گرسنگی می کنید؟
drops قطره سقوط کردن کم کنید
identified مشاهده کردن شناسایی کنید
identifying مشاهده کردن شناسایی کنید
identifies مشاهده کردن شناسایی کنید
identify مشاهده کردن شناسایی کنید
negative altitude ارتفاع هواپیما را تصحیح کنید
large spread فاصله گلوله ها راکم کنید
o bey your parents والدین خودرا اطاعت کنید
Every day that you go unheeded, you need to count on that day هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
Please sign here. لطفا اینجا را امضا کنید.
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com