Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
we are down on our luck
بخت بما پشت کرده است
Search result with all words
overrun
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
overrunning
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
overruns
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
unruffled
ارام کرده
dump
چاپ محل هایی که محتوای آنها در حین اجرای برنامه تغییر کرده است
totalitarianism
سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
list
سرور در اینترنت که نامه خبری یا مقالات را به کاربران ثبت نام کرده می فرستد
string
سری از حروف به ترتیب الفبا- عددی یا کلمات که تغییر کرده اند و به عنوان واحد مجزا درکامپیوتر به کار می روند
generator
ای که برنامههای جدید طبق قوانین یا مشخصات ای که کاربر تنظیم کرده است تولید میکند
generators
ای که برنامههای جدید طبق قوانین یا مشخصات ای که کاربر تنظیم کرده است تولید میکند
advanced
ترقی کرده پیش افتاده
gird
احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
ether
جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
shot
اصابت کرده
shots
اصابت کرده
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
get
کسب کرده
gets
کسب کرده
getting
کسب کرده
hidden
پنهان کرده
hidden
پنهان کرده شده پوشیده
goal
1-هدف یا آنچه سعی در انجامش دارید.2-موقعیت نهایی پس از اتمام کاری که نتایج موفیت آمیز تولید کرده است
goals
1-هدف یا آنچه سعی در انجامش دارید.2-موقعیت نهایی پس از اتمام کاری که نتایج موفیت آمیز تولید کرده است
flying buttress
طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
flying buttresses
طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
assist
بازیگری که درکسب امتیازکمک کرده رساندن گوی به یار برای گل زدن در هاکی روی یخ
assisted
بازیگری که درکسب امتیازکمک کرده رساندن گوی به یار برای گل زدن در هاکی روی یخ
assisting
بازیگری که درکسب امتیازکمک کرده رساندن گوی به یار برای گل زدن در هاکی روی یخ
assists
بازیگری که درکسب امتیازکمک کرده رساندن گوی به یار برای گل زدن در هاکی روی یخ
viewer
امکانی که کاربر داده میشود تا محتوای یک تصویر یا فایل متن فرمت شده را ببیند بدون نیاز به اجرای برنامهای که آنرا ایجاد کرده بود
viewers
امکانی که کاربر داده میشود تا محتوای یک تصویر یا فایل متن فرمت شده را ببیند بدون نیاز به اجرای برنامهای که آنرا ایجاد کرده بود
intestate
کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
enlisted
داوطلب خدمت سربازی نام نویسی کرده
grown-up
رشد کرده
grown-ups
رشد کرده
potato chip
باریکه سیب زمینی سرخ کرده
potato chips
باریکه سیب زمینی سرخ کرده
inveterate
ریشه کرده
ace
رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
aces
رتبهء اول خ-لبانی که حداقل 5هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
carpeted
فرش کرده
hay
گیاه خشک کرده یونجه خشک
forward
ارسال پیام پست الکترونیکی که از کاربر دیگری دریافت کرده اید
forwarded
ارسال پیام پست الکترونیکی که از کاربر دیگری دریافت کرده اید
first offender
کسی که برای اولین بار قانوناتخلف کرده است
first offenders
کسی که برای اولین بار قانوناتخلف کرده است
roll of honour
صورت اسامی کسانی که درجنگ فداکاری کرده اند
rolls of honour
صورت اسامی کسانی که درجنگ فداکاری کرده اند
impacted
کارگذاشته شده میان چیزی گیر کرده
unconscious
غش کرده
unconsciously
غش کرده
puffy
<adj.>
باد کرده
knotted
ازدحام کرده
decorated
زینت کرده
hamburg
ساندویچ گوشت گاو سرخ کرده
hamburger
ساندویچ گوشت گاو سرخ کرده
hamburgers
ساندویچ گوشت گاو سرخ کرده
thermoplastics
پلیمرهای ساختگی که میتوان انها را به دفعات نرم کرده وبه شکل دیگری دراورد
auto
توانایی برخی از برنامههای کاربردی مثل کلمه پرداز و نرم افزار پایگاه داده ها که خود کار فایل مصرفی را ضبط کرده هر چند دقیقه
autos
توانایی برخی از برنامههای کاربردی مثل کلمه پرداز و نرم افزار پایگاه داده ها که خود کار فایل مصرفی را ضبط کرده هر چند دقیقه
passant
تصویرجانوریکه دست خودرابلند کرده
married
عروسی کرده متاهل
infusion
دم کرده
infusions
دم کرده
buffer
فضای ذخیره سازی موقت برای وسیلهای که دادهای دریافت کرده ولی آماده پردازش نیست
enclave
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
enclaves
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
fries
گوشت سرخ کرده
fry
گوشت سرخ کرده
frying
گوشت سرخ کرده
puff
دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
puffing
دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
puffs
دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
fried
سرخ کرده
tumescent
اماس کرده اماسیده
tumescent
ورم کرده
full grown
رشدکامل کرده
full-grown
رشدکامل کرده
close
در یک زبان برنامه سازی دستوری که بیان میکند برنامه دستیابی به فایل یا وسیله خاص را تمام کرده است
closer
در یک زبان برنامه سازی دستوری که بیان میکند برنامه دستیابی به فایل یا وسیله خاص را تمام کرده است
closes
در یک زبان برنامه سازی دستوری که بیان میکند برنامه دستیابی به فایل یا وسیله خاص را تمام کرده است
closest
در یک زبان برنامه سازی دستوری که بیان میکند برنامه دستیابی به فایل یا وسیله خاص را تمام کرده است
bloodshot
سرخ وورم کرده خون گرفته
blown
ورم کرده
angrier
ورم کرده دژم
angriest
ورم کرده دژم
angry
ورم کرده دژم
began
شروع کرده
bunged up
باد کرده
potted
کوزه کرده ذدزفرف ریخته
work
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
worked
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
bloomer
شلوار گشاد و زنانه ورزشی گیاه شکوفه کرده
indrawn
جذب کرده
deep-rooted
ریشه کرده
chip
سیب زمینی سرخ کرده
Other Matches
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
turgid
<adj.>
پف کرده
tumid
<adj.>
پف کرده
puffy
<adj.>
پف کرده
puffed out
<adj.>
پف کرده
puffed
<adj.>
پف کرده
puff pastry
پف کرده
soufflTs
پف کرده
souffles
پف کرده
souffle
پف کرده
i am 0 rials out of pocket
کرده ام
gelid
یخ کرده
bloat
پف کرده
bouffant
پف کرده
off the trail
پی گم کرده
beastby
کرده
chose
انتخاب کرده
self taught
تحصیل کرده
testate
وصیت کرده
protuberant
باد کرده
he is worn with travel
سفراوراخسته کرده
ghi
کره اب کرده
refined
تمیز کرده
whey
شیرچرخ کرده
iced ppa
خنک کرده
in flower
شکوفه کرده
painted
رنگ کرده
off the track
ازخط پی گم کرده
deep rooted
ریشه کرده
overage
کم رشد کرده
it is very easily done
کرده میشود
inwrought
از تو کار کرده
intumescent
اماس کرده
let it be done
کرده شود
nodular
ورم کرده
picked
پاک کرده
ghee
کره اب کرده
farcie
دلمه کرده
grown
رشد کرده
clarified
صاف کرده
farci
دلمه کرده
enrooted
ریشه کرده
beheld
مشاهده کرده
pulled
خشک کرده
distent
ورم کرده
strained
صاف کرده
smoothfaced
صاف کرده
blubbery
ورم کرده
billowy
باد کرده
baggily
بطورباد کرده
bendon
نیت کرده
farthingale
دامن پف کرده
fecit
درست کرده
begotten
تولید کرده
swollen
اماس کرده
fled
فرار کرده
iced
خنک کرده
risen
طلوع کرده
fucate
رنگ کرده
educated
تحصیل کرده
fubsy
قوز کرده
fretty
اماس کرده
rooted
ریشه کرده
sweated
عرق کرده
mistaken
اشتباه کرده
sawn
اره کرده
purified
پاک کرده
puffed out
<adj.>
ورم کرده
I have a flat
[tire]
.
من پنچر کرده ام.
puffed
<adj.>
باد کرده
puffed out
<adj.>
باد کرده
puffy
<adj.>
ورم کرده
puffed
<adj.>
ورم کرده
tumid
<adj.>
ورم کرده
turgid
<adj.>
ورم کرده
worked
[been successful]
<past-p.>
کار کرده
tumid
<adj.>
باد کرده
wedded
ازدواج کرده
puffed
<adj.>
آماس کرده
ventricular
باد کرده
tumid
<adj.>
آماس کرده
tumid
اماس کرده
puffed out
<adj.>
آماس کرده
puffy
<adj.>
آماس کرده
swollen
ورم کرده
they have done their work
را کرده اند
warm infusion
چیز دم کرده
intumescent
باد کرده
turgid
<adj.>
باد کرده
tinned
قوطی کرده
restrained
لگام کرده
airless
گرفته یا دم کرده
turgid
<adj.>
آماس کرده
clerisy
طبقه تحصیل کرده
broiled meat
گوشت سرخ کرده
cecils
قیمه سرخ کرده
saute
در روغن سرخ کرده
cowslip tea
گل گاو زبان دم کرده
dried fruit
میوه خشک کرده
cursed with porerty
نفرین کرده به گدایی
fresco a wall
دیوار سفید کرده را
de-
کرده را خنثی کردن
magdalen or lene
فاحشه توبه کرده
newlywed
تازه ازدواج کرده
you are mistaken
اشتباه کرده اید
turgescent
باد کرده پرطمطراق
tumid
ورم کرده متورم
trigmous
سه بار عروسی کرده
ranker
افسر سربازی کرده
school drop out
ترک تحصیل کرده
shaveling
ادم اصلاح کرده
stum
اب انگورتازه درخم کرده
they are on strike
اعتصاب کرده اند
i am f.caught
عجب گیری کرده ام
The door is jammed.
در گیر کرده است.
hidden information
اطلاعات پنهان کرده
a fried sausage
یک سوسیس سرخ کرده
He has got too big for his boots . He tends to swagger . It has gone to his head .
خودش را گه کرده است
grenadine
مرغ دلمه کرده
I have lost my wallet .
کیف پولم را گه کرده ام
Now you are picking on me.
حالادیگر به من بند کرده ای
the tribes are all up
طغیان کرده اند
neutralized
بیطرف کرده شده
ingrained
دیرینه ریشه کرده
self-educated
پیش خودتحصیل کرده
borne
تحمل کرده یاشده
forgotten
فراموش کرده یا شده
begun
شروع کرده یا شده
self educated
پیش خودتحصیل کرده
foreseen
پیش بینی کرده
cultured
مهذب تحصیل کرده
made up
مصنوعی بزک کرده
made-up
مصنوعی بزک کرده
melba toast
نان سرخ کرده وبرشته
I'm fed up with it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
I'm sick of it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
he was inured to drudgery
بجان کنی خو کرده بود
it is f. wrought
کارفریف روی ان کرده اند
I'm tired of it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
neutralized states
دول بیطرف کرده شده
no pay nowork
پول ندهندکار هم کرده نمیشود
i have served in the navy
در نیروی دریایی خدمت کرده ام
i own to having done it
اقرار دارم که ان کار را کرده ام
i was in an awkword p
بد جوری گیر کرده بودم
if he has found it
اگر ان را پیدا کرده باشد
well-worn
زیاد کار کرده کهنه
well worn
زیاد کار کرده کهنه
it needs to be done carefully
باید بدقت کرده شود
pullets
مرغ تازه تخم کرده
You have rubbed your coat against some wet paint .
کت ات را مالیده یی به رنگ ( رنگی کرده ای )
puff pastry
شیرینی دارای خامهی پف کرده
Our car was stuck in the
اتوموبیل ما در گه گیر کرده بود
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
Her Face has swollen.
صورتش باد (ورم ) کرده
It is preying on my mind.
خیالم را ناراحت کرده است
Have you had a blowle movement today ?
شکمتان امروز کار کرده ؟
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball.
مگر کف دستم را بو کرده بودم.
He has relapsed into his old ways.
فیلش یاد هندوستان کرده
French fries
سیب زمینی سرخ کرده
pure nitric acid
تیزاب خالص یا تیز کرده
rechauffe
خوراک دوباره گرم کرده
She is blinded by passion .
شهوت او را کور کرده است
chips
سیب زمینی سرخ کرده
testate
متوفایی که وصیت کرده باشد
the wound is rankling
زخم چرک کرده است
The window is jammed.
پنجره گیر کرده است.
He has collected what the other person.
<proverb>
هر چه این ریخته او جمع کرده.
They have seized ( dominated) the country.
مملکت را قبضه کرده اند
he is on the wrong scent
سر رشته کار را گم کرده است
carbonado
قطعه گوشت کباب کرده
fish stick
فیله ماهی سرخ کرده
d. butter
کره اب کرده و امیخته با ارد
drawn butter
کره اب کرده وامیخته با ارد
dressed up to the nines
هفت قلم ارایش کرده
betook
دست زده مبادرت کرده
ambuscade
یکدسته نظامی کمین کرده
eared
خوشه کرده سنبله دار
perjured
نقص عهد کرده دروغ
axunge
پیه اب کرده خوک یا غاز
forsworn
سوگند دروغ یاد کرده
I'm tired of it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm sick of it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm fed up with it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
pullet
مرغ تازه تخم کرده
spitchc
کباب مار ماهی قاش کرده
She has a craving to travel .
دلش هوای سفر کرده است
The elephant has remembered India.
<proverb>
فیلش یاد هندوستان کرده است .
ranker
افسر سربازی کرده نظامی حرفهای
the nile overflows its banks
نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
self raised
ترقی کرده در اثر مساعی خود
do you want it done to day
ایا میخواهید امروز کرده شود
Have you forgotten our drinks?
آیا نوشیدنیهای ما را فراموش کرده اید؟
covenantee
کسیکه باوپیمانی کرده باشند متعهدله
ripe beauty
زیبایی زنی که رشد کرده است
sororate
رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
rabbinism
احادیثی که خاخام هاجمع کرده اند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com