Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
irremissible
بخشش ناپذیر غیر قابل عفو
Other Matches
irremissibly
بطور بخشش ناپذیر
pardoable
امرزش پذیر قابل بخشش
excusable
قابل بخشش و معافیت بخشیدنی
unbearable
غیر قابل تحمل تاب ناپذیر
inconsolable
تسلی ناپذیر غیر قابل تسلیت
inconsolably
تسلی ناپذیر غیر قابل تسلیت
unbearably
غیر قابل تحمل تاب ناپذیر
incommutable
تبدیل ناپذیر غیر قابل تعویض
impervious
تاثر ناپذیر غیر قابل نفوذ
impartible
جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
too much of a good thing
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
renewable resources
منابع تهی ناپذیر منابع تجدیدشدنی منابع قابل تجدید
invulnerable
زخم ناپذیر اسیب ناپذیر
immedicable
درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
bestowment
بخشش
bounty
بخشش
pitied
بخشش
donation
بخشش
boons
بخشش
endowments
بخشش
pardon
بخشش
pities
بخشش
largess
بخشش
benefaction
بخشش
absolution
بخشش
munificence
بخشش
gift
بخشش
boon
بخشش
gifts
بخشش
donations
بخشش
clemency
بخشش
dotation
بخشش
endowment
بخشش
baksheesh
بخشش
generosity
بخشش
pity
بخشش
lot
بخشش
forgiveness
بخشش
bountifulness
بخشش
bestowal
بخشش
remittal
بخشش
profusion
بخشش
releases
بخشش
released
بخشش
release
بخشش
grants
بخشش
granted
بخشش
remission
بخشش
pardoned
بخشش
pardoning
بخشش
gratia
بخشش
pardons
بخشش
grant
بخشش
givig
بخشش
magneficence
بخشش کرم
absolvable
بخشش پذیر
debt relief
بخشش بدهکای
mercy
بخشش مرحمت
beneficence
بخشش نیکوکاری
forgivingly
از روی بخشش
debt forgiveness
بخشش بدهکای
debt cut
بخشش بدهکای
absolutory
بخشش امیز
gracing
بخشش بخت
apanage
متعلفات بخشش
graces
بخشش بخت
irremissibility
بخشش ناپذیری
gifted
دارای بخشش
to ask for quarter
بخشش طلبیدن
grace
بخشش بخت
graced
بخشش بخت
forgivable
بخشیدنی بخشش پذیر
deprecation
دعای بخشش یاشفاعت
pardons
بخشش فرمان عفو
pardoning
بخشش فرمان عفو
remission of sins
بخشش یا امرزش گناهان
pardoned
بخشش فرمان عفو
pardon
بخشش فرمان عفو
donatory
گیرنده بخشش یاهدیه یاهبه
haircut
بخشش بدهکای
[اصطلاح مجازی]
I think we are out of the woods.
<idiom>
فکر میکنم، بدترین بخشش رو پشت سر گذاشتیم.
liberal gift
بخششی که نماینده رادی ونظری بلندی دهنده باشد بخشش کافی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
waterproofs
نم ناپذیر
waterproofed
نم ناپذیر
waterproof
نم ناپذیر
watertight
اب ناپذیر
unchallenged
بحث ناپذیر
imperviable
نم ناپذیر
inappeasable
ناپذیر
acquest
مال بدست اورده ازدسترنج یا بخشش مال غیرموروثی
irredeemable
پایان ناپذیر
unalterable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
insupportable
تحمل ناپذیر
intolerable
تحمل ناپذیر
unanswerable
تکذیب ناپذیر
ineluctable
چاره ناپذیر
impossible
[colloquial]
<adj.>
تحمل ناپذیر
deathless
فنا ناپذیر
unchallenged
انکار ناپذیر
inconsolable
دلداری ناپذیر
inconsolably
دلداری ناپذیر
passive
اثر ناپذیر
unbearable
تحمل ناپذیر
passives
اثر ناپذیر
unbearably
تحمل ناپذیر
inevitable
اجتناب ناپذیر
unanswerable
جواب ناپذیر
engrained
چاره ناپذیر
intangible
لمس ناپذیر
inaccessible
ارتباط ناپذیر
inaccessible
دسترسی ناپذیر
unerring
خطا ناپذیر
drainless
خستگی ناپذیر
achromic
رنگ ناپذیر
impracticable
<adj.>
انجام ناپذیر
inexecutable
<adj.>
انجام ناپذیر
unfeasible
<adj.>
انجام ناپذیر
integral
جدایی ناپذیر
non descript
تشریح ناپذیر
unaccountable
توضیح ناپذیر
nanoaddressable
نشانی ناپذیر
raintight
باران ناپذیر
unaccountably
توضیح ناپذیر
ego alien
خود ناپذیر
inscrutable
نفوذ ناپذیر
interminable
پایان ناپذیر
immortal
فنا ناپذیر
non descript
وصف ناپذیر
achromatic
رنگ ناپذیر
impassive
تالم ناپذیر
uncontrollable
کنترل ناپذیر
inalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
indispensable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
inevitable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
uncontrollably
کنترل ناپذیر
air proof
هوا ناپذیر
imperturbable
تزلزل ناپذیر
absolute
<adj.>
اجتناب ناپذیر
exhautless
خستگی ناپذیر
fatigueless
خستگی ناپذیر
unwearying
خستگی ناپذیر
nonsuperimposable
انطباق ناپذیر
irremediable
چاره ناپذیر
remediless
درمان ناپذیر
insufferable
تحمل ناپذیر
beyond bearing
تحمل ناپذیر
unalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
inappealable
پژوهش ناپذیر
spanless
پیمایش ناپذیر
indefectible
خلل ناپذیر
stainless
زنگ ناپذیر
unassailable
یورش ناپذیر
irresolvable
تجزیه ناپذیر
irresistable
مقاومت ناپذیر
indiminishable
کاهش ناپذیر
indisciplinable
انظباط ناپذیر
rigid
انعطاف ناپذیر
indispansably
بطورچاره ناپذیر
indisributable
بخش ناپذیر
indubious
تردید ناپذیر
inalienable
بیع ناپذیر
waterproof wire
سیم نم ناپذیر
indefeasible
بطلان ناپذیر
indefeasible
فسخ ناپذیر
inappellable
پژوهش ناپذیر
incodensable
انقباض ناپذیر
incoercible
انقباض ناپذیر
incommensurable
سنجش ناپذیر
incommensurable
مقایسه ناپذیر
incommutable
استحاله ناپذیر
incommutable
تخفیف ناپذیر
incommutably
تبدیل ناپذیر
incompressible
تراکم ناپذیر
incompressible
فشار ناپذیر
inconvertible
مبادله ناپذیر
irrecocilably
بطوروفق ناپذیر
incorruptibly
بطورفساد ناپذیر
indecomposable
فساد ناپذیر
inseparable
تفکیک ناپذیر
ineludible
گریز ناپذیر
water proof
رطوبت ناپذیر
insol
انحلال ناپذیر
insusceptible
تایید ناپذیر
unappealabe
پژوهش ناپذیر
unappeasable
استمالت ناپذیر
unchangeable
تغییر ناپذیر
uncomputable
محاسبه ناپذیر
irrecoverably
بطوراصلاح ناپذیر
irrecoverable
جبران ناپذیر
unconquerable
تسخیر ناپذیر
undecidable
تصمیم ناپذیر
unbeatable
باخت ناپذیر
invariant
تغییر ناپذیر
untouchability
لمس ناپذیر
uninflammable
اشتعال ناپذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com