English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
absolvable بخشش پذیر
Search result with all words
forgivable بخشیدنی بخشش پذیر
pardoable امرزش پذیر قابل بخشش
Other Matches
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
clemency بخشش
benefaction بخشش
absolution بخشش
endowment بخشش
grants بخشش
bounty بخشش
donation بخشش
givig بخشش
endowments بخشش
gratia بخشش
boon بخشش
boons بخشش
profusion بخشش
forgiveness بخشش
munificence بخشش
pardons بخشش
pardoning بخشش
pardoned بخشش
pardon بخشش
largess بخشش
bountifulness بخشش
remission بخشش
baksheesh بخشش
dotation بخشش
lot بخشش
gifts بخشش
pitied بخشش
pities بخشش
pity بخشش
bestowal بخشش
released بخشش
releases بخشش
remittal بخشش
release بخشش
gift بخشش
grant بخشش
generosity بخشش
granted بخشش
bestowment بخشش
donations بخشش
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
magneficence بخشش کرم
graced بخشش بخت
debt forgiveness بخشش بدهکای
debt cut بخشش بدهکای
gracing بخشش بخت
grace بخشش بخت
beneficence بخشش نیکوکاری
graces بخشش بخت
irremissibility بخشش ناپذیری
debt relief بخشش بدهکای
gifted دارای بخشش
apanage متعلفات بخشش
forgivingly از روی بخشش
to ask for quarter بخشش طلبیدن
mercy بخشش مرحمت
absolutory بخشش امیز
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
pardoned بخشش فرمان عفو
pardon بخشش فرمان عفو
deprecation دعای بخشش یاشفاعت
remission of sins بخشش یا امرزش گناهان
pardons بخشش فرمان عفو
pardoning بخشش فرمان عفو
irremissibly بطور بخشش ناپذیر
donatory گیرنده بخشش یاهدیه یاهبه
haircut بخشش بدهکای [اصطلاح مجازی]
excusable قابل بخشش و معافیت بخشیدنی
irremissible بخشش ناپذیر غیر قابل عفو
I think we are out of the woods. <idiom> فکر میکنم، بدترین بخشش رو پشت سر گذاشتیم.
liberal gift بخششی که نماینده رادی ونظری بلندی دهنده باشد بخشش کافی
acquest مال بدست اورده ازدسترنج یا بخشش مال غیرموروثی
solvable حل پذیر
pliable خم پذیر
cleavable رخ پذیر
pi acceptor پی پذیر
soluble حل پذیر
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
remediable گزیر پذیر
protean شکل پذیر
shapeable شکل پذیر
proton acceptor پرتون پذیر
reducible تقلیل پذیر
reclaimable ادعا پذیر
protractile امتداد پذیر
spoilable فساد پذیر
remediable چاره پذیر
spottable لکه پذیر
severable تفکیک پذیر
proprotionable تناسب پذیر
precipitable تعلیق پذیر
remediable درمان پذیر
refutable تکذیب پذیر
regulable تنظیم پذیر
resolvable تفکیک پذیر
plunderable چپاول پذیر
revocable ابطال پذیر
reflexible انعکاس پذیر
rotatable چرخش پذیر
semi solvable نیم حل پذیر
sequacious نصیحت پذیر
enumerable شمارش پذیر
fissionable شکافت پذیر
fixable ثبات پذیر
flexible cable کابل خم پذیر
flxible خمش پذیر
fusible گداز پذیر
gaugeable پیمایش پذیر
generable زایش پذیر
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
healable درمان پذیر
improvable بهبود پذیر
improvably اصلاح پذیر
fissile شکاف پذیر
fatiguable خستگی پذیر
fatigable خستگی پذیر
evadable طفره پذیر
evitable اجتناب پذیر
executable انجام پذیر
executable اجرا پذیر
exepandable بسط پذیر
expandable بسط پذیر
expansible گسترش پذیر
expiable کفاره پذیر
extendible کشش پذیر
extensible توسعه پذیر
fathomable پیمایش پذیر
fatig خستگی پذیر
impressible تاثیر پذیر
incompressible تراکم نا پذیر
mutable تغییر پذیر
open cheque چک انتقال پذیر
pacifiable تسکین پذیر
figurable شکل پذیر
partible بخش پذیر
passible فساد پذیر
penetrable رخنه پذیر
perfectible کمال پذیر
perturbable اشوب پذیر
pervious نفوذ پذیر
pilable انحنا پذیر
placable دلجویی پذیر
placative تسکین پذیر
miscible امتزاج پذیر
miscible امیزش پذیر
maintainable نگهداشت پذیر
incondensable ناچگال پذیر
increasable افزایش پذیر
indemonstrable اثبات نا پذیر
indocile تعلیم نا پذیر
inextensible تمدید نا پذیر
inflamable اشتعال پذیر
infusible گداز نا پذیر
inoculable تلقیح پذیر
irremeable برگشت نا پذیر
irresoluble تجیزیه نا پذیر
limitable محدودیت پذیر
liquefiable گداز پذیر
magnetizable مغناطیس پذیر
inexpugnable شکست نا پذیر
contrivable <adj.> انجام پذیر
achievable <adj.> اجرا پذیر
doable <adj.> اجرا پذیر
executable <adj.> اجرا پذیر
feasible <adj.> اجرا پذیر
practicable <adj.> اجرا پذیر
workable <adj.> اجرا پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> اجرا پذیر
makeable <adj.> اجرا پذیر
contrivable <adj.> اجرا پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> اجرا پذیر
manageable <adj.> اجرا پذیر
workable <adj.> انجام پذیر
executable <adj.> انجام پذیر
doable <adj.> انجام پذیر
feasible <adj.> انجام پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> انجام پذیر
makeable <adj.> انجام پذیر
manageable <adj.> انجام پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> انجام پذیر
practicable <adj.> انجام پذیر
executable <adj.> امکان پذیر
workable <adj.> امکان پذیر
executable <adj.> صورت پذیر
workable <adj.> صورت پذیر
makable <adj.> امکان پذیر
dividable [American E] <adj.> بخش پذیر
annullable <adj.> فسخ پذیر
callable <adj.> فسخ پذیر
cancelable [American] <adj.> فسخ پذیر
cancellable [British] <adj.> فسخ پذیر
rescindable <adj.> فسخ پذیر
voidable <adj.> فسخ پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com