English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (17 milliseconds)
English Persian
slice بخشی از چیزی
slices بخشی از چیزی
part بخشی از چیزی
Search result with all words
front بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
fronting بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
overlap پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlap جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
overlapped پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlapped جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
overlaps پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlaps جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
Other Matches
scissoring 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
appreciating بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciated بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciates بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
as part of بخشی از
parochial بخشی
ninefold نه بخشی
partial بخشی
portion بخشی
portions بخشی
sectoral بخشی
triplet سه بخشی
Centigrade صد بخشی
regional <adj.> بخشی
local <adj.> بخشی
triarchy سه بخشی
trichotomous سه بخشی
sectorial بخشی
fraction بخشی از
sextets شش بخشی
fractions بخشی از
dichotomous دو بخشی
bisection دو بخشی
divisor بخشی
tripartite سه بخشی
hexaploid شش بخشی
sextet شش بخشی
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
stens مقیاس ده بخشی
stanine score نمره نه بخشی
stanine scale مقیاس نه بخشی
fytte بخشی ازشعر
trichotomy سه بخشی بودن
triploid سه قسمتی سه بخشی
refreshment نیرو بخشی
refreshments نیرو بخشی
equipartition principle اصل هم بخشی
contribute هم بخشی کردن
contributed هم بخشی کردن
contributes هم بخشی کردن
contributing هم بخشی کردن
vitalization حیات بخشی
drill tang بخشی از مته
two sector economy اقتصاد دو بخشی
sectoral integation ادغام بخشی
sectoral integation یکپارچگی بخشی
vivification حیات بخشی
effectiveness اثر بخشی
efficiency اثر بخشی
partial بخشی قسمتی
animations جان بخشی
effectiveness تاثیر بخشی
heptamerous هفت بخشی
stanzas بخشی از بازی
stanza بخشی از بازی
two sector model الگوی دو بخشی
haxamerous شش بخشی شش قسمتی
healthfulness صحت بخشی
animation جان بخشی
dezincification فرسودگی بخشی
fractions 1-بخشی از یک واحد
polychotomy چند بخشی
pleasurableness فرح بخشی
satisfactoriness رضایت بخشی
genbraliztion کلیت بخشی
pleasurability لذت بخشی
physical medicine طب توان بخشی
rehabilitation توان بخشی
fraction 1-بخشی از یک واحد
part way بخشی از راه
personification شخصیت بخشی
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
fence [around / between something] نرده [دور چیزی] [بین چیزی]
fence [around / between something] حصار [دور چیزی] [بین چیزی]
changes استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
changed استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changing استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
screw up <idiom> زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
change استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
course بخشی از غذا اموزه
courses بخشی از غذا اموزه
phases بخشی از فرآیند بزرگتر
contribution هم بخشی همکاری وکمک
stanza بخشی ازبازی هاکی
coursed بخشی از غذا اموزه
stanzas بخشی ازبازی هاکی
barge-course [بخشی از سفال بام]
flush فایل یا بخشی از حافظه
flushes فایل یا بخشی از حافظه
flushing فایل یا بخشی از حافظه
phased بخشی از فرآیند بزرگتر
phase بخشی از فرآیند بزرگتر
tag بخشی از دستور کامپیوتری
tags بخشی از دستور کامپیوتری
staves مقیاس پنج بخشی
array بخشی از داده در آرایه
arrays بخشی از داده در آرایه
partial نیمه کاره بخشی از
charitableness خیرخواهی صدقه بخشی
cost effectiveness تاثیر بخشی هزینه
sectoral planning برنامه ریزی بخشی
a rosy future آینده امید بخشی
lobe بخشی از عضله یا مغز
fetch دستیابی به بخشی از حافظه
revivification باز جان بخشی
contributions هم بخشی همکاری وکمک
lobes بخشی از عضله یا مغز
fetched دستیابی به بخشی از حافظه
fetches دستیابی به بخشی از حافظه
vocational rehabilitation توان بخشی شغلی
subsegment بخشی کوچک یک سگمنت
nose band بخشی از کلگی اسب
selectively نمایش یا چاپ بخشی از حافظه
the pale بخشی از ایرلند که در قلمردانگلیس است
box section leg ساق یا پایه بخشی از جعبه
A part of Iranian territory. بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
inter sectoral planning برنامه ریزی بین بخشی
selective نمایش یا چاپ بخشی از حافظه
file بخشی از داده روی کامپیوتر
building unit جزء ساختمانی بخشی از یک ساختمان
moto بخشی از مسابقه موتورسیکلت رانی
palm of a glove بخشی از دستگش که کف دست را می پوشاند
reviviscence بهوش اوری نیرو بخشی
filed بخشی از داده روی کامپیوتر
cost effectiveness analysis تحلیل تاثیر بخشی هزینه ها
physical medicine درمان بدنی و توان بخشی
branches جهش از بخشی از برنامه به بخش دیگر
storage بخشی از حافظه برای ذخیره اطلاعات
bungs بخشی از طاق کوره گازی وهوایی
rehabilitation تجدید قوا کردن توان بخشی
zeroes پرکردن بخشی از حافظه با مقادیر صفر
zeros پرکردن بخشی از حافظه با مقادیر صفر
bung بخشی از طاق کوره گازی وهوایی
internal دستوری که بخشی از سیستم عامل است
zero پرکردن بخشی از حافظه با مقادیر صفر
bunging بخشی از طاق کوره گازی وهوایی
branch جهش از بخشی از برنامه به بخش دیگر
bunged بخشی از طاق کوره گازی وهوایی
titillate بطور لذت بخشی تحریک کردن
moto scramble مسابقه چند بخشی درمسیرهای گوناگون
beginning حرف یا نشانه آغاز بخشی از داده
beginnings حرف یا نشانه آغاز بخشی از داده
to put in a piece of work بخشی از کار دیگران را انجام دادن
satellite کامپیوترکوچک که بخشی ازسیستم بزرگتر است
satellites کامپیوترکوچک که بخشی ازسیستم بزرگتر است
usenet بخشی از اینترنت که حاوی مجمعی است
parterre بخشی ازتماشاخانه که پشت سرنوازندگان است
municipalities شهریا بخشی که دارای شهرداری است
municipality شهریا بخشی که دارای شهرداری است
titillating بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillates بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillated بطور لذت بخشی تحریک کردن
highlights جدا کردن بخشی از متن از سایر آن
highlighted جدا کردن بخشی از متن از سایر آن
metaplasm بخشی ازسفیده که موادیاخته ساز درانست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com