English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (8 milliseconds)
English Persian
to sleep away one's time بخواب گذراندن
Other Matches
drop off بخواب رفتن
he pretended to be asleep خودرا بخواب زد
snoozle بخواب رفتن
to fall a بخواب رفتن
i fell a بخواب رفتم
hypnic متعلق بخواب
to go off بخواب رفتن
dreamful معتاد بخواب دیدن
hibernating بخواب زمستانی رفتن
hibernates بخواب زمستانی رفتن
hibernated بخواب زمستانی رفتن
hibernate بخواب زمستانی رفتن
The child is going to go to bed. بچه دارد می رود بخواب
mesmeric مربوط بخواب مصنوعی درحالت خواب مغناطیسی گیرنده
Early to bed and early to rise . <proverb> زود بخواب و زود بر خیز .
to have a rough time بد گذراندن
survived گذراندن
survives گذراندن
survive گذراندن
to be at ease به گذراندن
averts گذراندن
averting گذراندن
averted گذراندن
avert گذراندن
surviving گذراندن
to make a shift گذراندن
passed گذراندن
to rime away one's time گذراندن
passes گذراندن
pass گذراندن
Sunday یکشنبه را گذراندن
Sundays یکشنبه را گذراندن
idlest وقت گذراندن
idle وقت گذراندن
idled وقت گذراندن
laugh away با خنده گذراندن
leach از صافی گذراندن
aestivate تابستان را گذراندن
belate ازموقع گذراندن
temporising وقت گذراندن
temporize وقت گذراندن
temporized وقت گذراندن
temporised وقت گذراندن
temporizes وقت گذراندن
filrate از صافی گذراندن
temporizing وقت گذراندن
interlace ازهم گذراندن
filtration از صافی گذراندن
idles وقت گذراندن
niggles وقت گذراندن
niggle وقت گذراندن
to gain time به بهانه گذراندن
to laugh away با خنده گذراندن
piddles وقت گذراندن
to rough it سخت گذراندن
to rub through or along بسختی گذراندن
temporises وقت گذراندن
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
to enjoy oneself خوش گذراندن
play away به بازی گذراندن
niggled وقت گذراندن
temporalize وقت گذراندن
token passing گذراندن نشانه
piddled وقت گذراندن
piddle وقت گذراندن
filtering از صافی گذراندن
fare گذراندن گذران کردن
to stay overnight مدت شب را [جایی] گذراندن
To pass a bI'll through parliament . لایحه یی را از مجلس گذراندن
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
dillydally بیهوده وقت گذراندن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself . از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
To review the past in ones minds eye . گذشته را از نظر گذراندن
fares گذراندن گذران کردن
fared گذراندن گذران کردن
faring گذراندن گذران کردن
to talk away بصحبت یاگفتگو گذراندن
serve one's term of imprisonment حبس خود را گذراندن
outwear کهنه شدن گذراندن
jauk بیهوده وقت گذراندن
infltrate از سوراخهای صافی گذراندن
weekends تعطیل اخرهفته را گذراندن
to loaf a way one's time بیهوده وقت گذراندن
to lop a bout بیهوده وقت گذراندن
to mope a way به افسردگی و پکری گذراندن
hang around وقت را به بطالت گذراندن
to muck a bout بیهوده وقت گذراندن
get through به پایان رساندن گذراندن
get on گذران کردن گذراندن
temporalize بدفع الوقت گذراندن
moons بیهوده وقت گذراندن
temporised بدفع الوقت گذراندن
passes گذراندن تصویب شدن
loaf وقت را بیهوده گذراندن
dawdle بیهوده وقت گذراندن
dawdled بیهوده وقت گذراندن
dawdling بیهوده وقت گذراندن
grip بریدگی برای گذراندن اب
gripped بریدگی برای گذراندن اب
grips بریدگی برای گذراندن اب
gripping بریدگی برای گذراندن اب
lobbied برای گذراندن لایحهای
moon بیهوده وقت گذراندن
procrastinating بدفع الوقت گذراندن
procrastinates بدفع الوقت گذراندن
procrastinated بدفع الوقت گذراندن
temporises بدفع الوقت گذراندن
temporising بدفع الوقت گذراندن
procrastinate بدفع الوقت گذراندن
pass گذراندن تصویب شدن
passed گذراندن تصویب شدن
temporizing بدفع الوقت گذراندن
lobby برای گذراندن لایحهای
lobbies برای گذراندن لایحهای
temporizes بدفع الوقت گذراندن
temporized بدفع الوقت گذراندن
dawdles بیهوده وقت گذراندن
weekend تعطیل اخرهفته را گذراندن
temporize بدفع الوقت گذراندن
while سپری کردن گذراندن
to loaf a way one's time وقت خود را ببطالت گذراندن
testamur گواهی نامه گذراندن امتحانات
to p at or in an occpation بیهوده بر سر کاری وقت گذراندن
reeve طناب را ازشکاف یا سوراخ گذراندن
pass گذرگاه کارت عبور گذراندن
hang out <idiom> به بطالت گذراندن روزگار کردن
To bring something to someones attention . چیزی را ازنظر کسی گذراندن
passed گذرگاه کارت عبور گذراندن
passes گذرگاه کارت عبور گذراندن
To get a pass. امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
to pull any one across a river کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
peel گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
peels گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
served گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
stand-off دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
serves گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
stand off دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
snooze خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
dallying وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
snoozes خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
serve گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
dally وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallies وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallied وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
snoozing خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
convalesce بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
snoozed خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
convalesced بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalescing بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
stand-offs دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
pass گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
to keep a person company پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
passed گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
passes گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
pase گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
make a living <idiom> پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
reeve ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
push ball بازی که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه طرف مقابل بزورتنه و دست
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
aestivate رخوت تابستانی داشتن تابستان را بحال رخوت گذراندن
slugs یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن
slugged یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن
slug یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن
wear stripes دوره زندانی را گذراندن زندانی بودن
infltrate با تراوش گذراندن تراوش کردن
throughput capacity فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com