English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
execution بدار زدن اعدام اجرا کردن
Other Matches
carrying out [of a death sentence] اجرا [حکم اعدام]
flag جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
crapped بدار زدن قماربازی کردن
crap بدار زدن قماربازی کردن
crapping بدار زدن قماربازی کردن
capital punishment کیفر اعدام مجازات اعدام
executed اعدام کردن
administer اعدام کردن
executes اعدام کردن
overhangs اعدام کردن
executing اعدام کردن
overhang اعدام کردن
execute اعدام کردن
to execute somebody اعدام کردن [حقوق]
guillotining با گیوتین اعدام کردن
guillotine با گیوتین اعدام کردن
guillotines با گیوتین اعدام کردن
guillotined با گیوتین اعدام کردن
administered انجام دادن اعدام کردن
administering انجام دادن اعدام کردن
administers انجام دادن اعدام کردن
to execute somebody for something کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
execute قانونی کردن اعدام کردن
executes قانونی کردن اعدام کردن
executing قانونی کردن اعدام کردن
executed قانونی کردن اعدام کردن
crucifies بدار اویختن
crucify بدار اویختن
crucifying بدار اویختن
to string up somebody بدار آویختن کسی
scaffold سکوب زدن بدار اویختن
trussing بدار اویخته شدن خرپا
trussed بدار اویخته شدن خرپا
trusses بدار اویخته شدن خرپا
truss بدار اویخته شدن خرپا
scaffolds سکوب زدن بدار اویختن
hanging بدار زدن چیز اویخته شده
to make somebody swing بدار آویختن کسی [اصطلاح روزمره]
enhancing تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhance تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
standards تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standard تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
gallows اعدام
execution اعدام
hanging اعدام
simpler وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simple وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
implementing اجرا کردن
actualize اجرا کردن
actualise [British] اجرا کردن
enforcing اجرا کردن
fulfill [American] اجرا کردن
put into practice اجرا کردن
implemented اجرا کردن
carry ineffect اجرا کردن
implement اجرا کردن
execute اجرا کردن
carry into execution اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
bring inbeing اجرا کردن
conducting اجرا کردن
carry out اجرا کردن
accomplish اجرا کردن
bring into being اجرا کردن
carry out اجرا کردن
put into effect اجرا کردن
executed اجرا کردن
put in practice اجرا کردن
make a reality اجرا کردن
executing اجرا کردن
conduct اجرا کردن
practise اجرا کردن
delivers اجرا کردن
performed اجرا کردن
practising اجرا کردن
implements اجرا کردن
conducted اجرا کردن
effecting اجرا کردن
to put in practice اجرا کردن
executes اجرا کردن
effected اجرا کردن
effect اجرا کردن
performs اجرا کردن
fulfit اجرا کردن
practicing اجرا کردن
enforce اجرا کردن
execute اجرا کردن
implement اجرا کردن
practises اجرا کردن
enforced اجرا کردن
exercise اجرا کردن
exercised اجرا کردن
exercises اجرا کردن
make something happen اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
put inpractice اجرا کردن
enforces اجرا کردن
put ineffect اجرا کردن
perform اجرا کردن
conducts اجرا کردن
deliver اجرا کردن
administration اجرا کردن
administrations اجرا کردن
hangman مامور اعدام
capital punishment مجازات اعدام
gas اعدام با گاز
death penalty مجازات اعدام
death sentence حکم اعدام
gasses اعدام با گاز
death penalty کیفر اعدام
capital punishment اعدام مجازات
death sentences حکم اعدام
death warrant حکم اعدام
executed [judicially killed] <adj.> <past-p.> اعدام شده
gassed اعدام با گاز
the penalty of death کیفر اعدام
hangmen مامور اعدام
under sentence of death محکوم به اعدام
under pain of death با کیفر اعدام
to die on the scaffold اعدام شدن
gases اعدام با گاز
gallows مستحق اعدام
to death penalty اعدام مجازات
executioner مامور اعدام
extinction اعدام انهدام
executioners مامور اعدام
convicted to death محکوم به اعدام
death warrants حکم اعدام
death squad جوخهی اعدام
death squads جوخهی اعدام
obeys اجرا کردن دستور
to carry a motion پیشنهادی را اجرا کردن
obey اجرا کردن دستور
to perform a command فرمانی را اجرا کردن
obeyed اجرا کردن دستور
perform a contract قرارداد را اجرا کردن
fulfill a contract قرارداد را اجرا کردن
obeying اجرا کردن دستور
gas chambers محفظه اعدام با گاز
gas chamber محفظه اعدام با گاز
hanging محزون مستحق اعدام
electric chair صندلی اعدام الکتریکی
capital offence or crime گناه مستوجب اعدام
gallows bird ادم مستحق اعدام
electric chair اعدام بوسیله برق
fills اجرا کردن بزرگ شدن
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
perform بجا اوردن اجرا کردن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
fill اجرا کردن بزرگ شدن
sight-reads فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
performs بجا اوردن اجرا کردن
performed بجا اوردن اجرا کردن
capital گناه مستوجب اعدام سرمایه
hang man مامور اعدام به وسیله دار
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
black flag پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
runs دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
run دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
conduct اجرا کردن هدایت کردن
conducted اجرا کردن هدایت کردن
conducting اجرا کردن هدایت کردن
conducts اجرا کردن هدایت کردن
auto da fe اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
kill پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
kills پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
black cap کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
doctrines اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
overlay نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlaying نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlays نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
processor وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
concurrent اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
to carry out a proposal پیشنهادی را اجرا کردن پیشنهادی را بموقع اجراگذاشتن
gallows چوبه دار مجازات اعدام با دار
client side داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
support کمک کردن یا کمک به اجرا
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
execution اجرا
effect اجرا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com