Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
take it on the chin
<idiom>
بدجوری ضربه خوردن
Other Matches
To receive a blow.
ضربه خوردن
to sustain a trauma
ضربه روحی خوردن
nutcracker
تمرین ضربه سخت خوردن ازیک یا دو بازیگر
nutcrackers
تمرین ضربه سخت خوردن ازیک یا دو بازیگر
i am in a sorry hopeless etc
بدجوری گرفتار شده ام
leg before
ضربه خوردن به پا پیش ازمیله که باعث سوختن توپزن میشود
I wI'll be greatly ( badly ) disgraced.
بدجوری آبرویم خواهد رفت
hit
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
to play a good knife and fork
ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
swag
تاب خوردن تلوتلو خوردن بنوسان دراوردن
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
trips
لغزش خوردن سکندری خوردن
tripped
لغزش خوردن سکندری خوردن
tumbles
غلت خوردن معلق خوردن
tumble
غلت خوردن معلق خوردن
tumbled
غلت خوردن معلق خوردن
trip
لغزش خوردن سکندری خوردن
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
grog
دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
to drink wine
می خوردن شراب خوردن
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
cares
غم خوردن
corroding
خوردن
eroding
خوردن
care
غم خوردن
cared
غم خوردن
corroded
خوردن
corrode
خوردن
gluttonize
پر خوردن
hitting
خوردن
gormandize
پر خوردن
to fall aboard
خوردن
hits
خوردن
hit
خوردن
abutted
خوردن
grubbed
خوردن
to run a
خوردن
to swear by all that is sacred
خوردن
hurtling
خوردن
hurtles
خوردن
buckle
تا خوردن
grub
خوردن
buckled
تا خوردن
buckles
تا خوردن
occlude
خوردن
to overload stomach
پر خوردن
to overfeed oneself
پر خوردن
grubs
خوردن
to break ones fast
خوردن
to drink water
اب خوردن
to eat into
خوردن
polish off
خوردن
to get outside of
خوردن
to go with
خوردن به
to makea meal of
خوردن
glide
سر خوردن
glided
سر خوردن
lap vt
خوردن به
knock against
خوردن به
eating
خوردن
feeds
خوردن
feed
خوردن
erode
خوردن
eroded
خوردن
To be crossed out ( eliminated , omitted ) .
خط خوردن
sample
خوردن
sampled
خوردن
look back
سر خوردن
stir
جم خوردن
glides
سر خوردن
stirred
جم خوردن
stirrings
جم خوردن
hurtled
خوردن
hurtle
خوردن
stirs
جم خوردن
manducate
و خوردن
erodes
خوردن
butted
خوردن
budged
جم خوردن
budge
جم خوردن
trundling
غل خوردن
gliding
سر خوردن
trundles
غل خوردن
abut
خوردن
butt
خوردن
gluts
پر خوردن
glut
پر خوردن
eat
خوردن
corrodes
خوردن
budges
جم خوردن
eats
خوردن
butts
خوردن
abuts
خوردن
budging
جم خوردن
slid
سر خوردن
baet
خوردن
trundled
غل خوردن
trundle
غل خوردن
ring
چرخ خوردن
collided
بهم خوردن
collide
بهم خوردن
sprained
پیچ خوردن
staggering
تلوتلو خوردن
staggers
تلوتلو خوردن
staggers
گیج خوردن
collides
بهم خوردن
sprains
پیچ خوردن
spraining
پیچ خوردن
nyctitropic
در شب تکان خوردن
grudges
غبطه خوردن بر
colliding
بهم خوردن
sprain
پیچ خوردن
staggering
گیج خوردن
reel
گیج خوردن
wrench
پیچ خوردن
wrenched
پیچ خوردن
wrenches
پیچ خوردن
slip-ups
شکست خوردن
dived
غوطه خوردن
losing
شکست خوردن
mess
غذا خوردن
messes
غذا خوردن
lose out
شکست خوردن
slip up
شکست خوردن
break up of the a proposed marriage
به هم خوردن نامزدی
reeled
گیج خوردن
reels
گیج خوردن
stagger
گیج خوردن
stagger
تلوتلو خوردن
birl
مشروب خوردن
buckled
چین خوردن
grudged
غبطه خوردن بر
buckles
چین خوردن
grudge
غبطه خوردن بر
reeling
گیج خوردن
buckle
چین خوردن
relishes
بارغبت خوردن
relishing
بارغبت خوردن
pine
غصه خوردن
knocked
بهم خوردن
scrieve
لیز خوردن
wag
تکان خوردن
knocks
بهم خوردن
roll out
سر خوردن هواپیما
rimple
چین خوردن
receive a wound
زخم خوردن
relished
بارغبت خوردن
relish
بارغبت خوردن
swear by
سوگند خوردن به
to take poison
زهر خوردن
strave
گرسنگی خوردن
stragger
تلوتلو خوردن
knock
بهم خوردن
wags
تکان خوردن
wagging
تکان خوردن
sniggle
تکان خوردن
side slip
یک برشدن یا سر خوردن
wagged
تکان خوردن
dining
ناهار خوردن
quake
تکان خوردن
pendulate
تاب خوردن
swears
قسم خوردن
swears
سوگند خوردن
dive
غوطه خوردن
swear
قسم خوردن
swing
تاب خوردن
swear
سوگند خوردن
bask
افتاب خوردن
swings
تاب خوردن
basked
افتاب خوردن
basking
افتاب خوردن
quaked
تکان خوردن
quakes
تکان خوردن
dines
ناهار خوردن
quaking
تکان خوردن
aerification
هوا خوردن
dined
ناهار خوردن
dine
ناهار خوردن
anastomose
جوش خوردن
at mess
هنگام خوردن
basks
افتاب خوردن
wreathes
پیچ خوردن
teeters
تلوتلو خوردن
dodder
تلوتلو خوردن
snarls
گره خوردن
snarling
گره خوردن
dodders
تلوتلو خوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com