English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
to bid a بدرود گفتن
Search result with all words
take leave of بدرود گفتن با
to take leave of any one با کسی بدرود گفتن
Other Matches
ave بدرود
farewell بدرود
farewells بدرود
good bye بدرود وداع
good by خدا حافظ بدرود
send off ایین بدرود ودعای خیر
send-offs ایین بدرود ودعای خیر
he passed hence این جهان را بدرود گفت
send-off ایین بدرود ودعای خیر
they gave him a fine sendoff ایین بدرود راباوی بجااوردندبرایش دعای خیرکردند
to kiss hands دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
greeted درود گفتن تبریک گفتن
greet درود گفتن تبریک گفتن
greets درود گفتن تبریک گفتن
stirrup cup;stirrup cup پیاله بدرود پیاله خداحافظی یاجدایی
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
bubbles گفتن
bubbling گفتن
tell گفتن
telling-off گفتن
tells گفتن
let out <idiom> گفتن
rehearsing گفتن
to give utterance to گفتن
let (someone) know <idiom> گفتن
rehearsed گفتن
says گفتن
bubble گفتن
bubbled گفتن
to weep out گفتن
to tell a story گفتن
saith گفتن
mouths گفتن
say گفتن
pshaw اه گفتن
relates گفتن
utters گفتن
uttered گفتن
utter گفتن
vituperate بد گفتن
adduse گفتن
viyuperate بد گفتن
rehearse گفتن
mouthing گفتن
mouthed گفتن
iteration گفتن
inform گفتن
informing گفتن
informs گفتن
relate گفتن
utterance گفتن
utterances گفتن
get out گفتن
mouth گفتن
rehearses گفتن
to bellow forth با نعره گفتن
to bellow out بانعره گفتن
commiserating تسلیت گفتن بر
to sigh out با اه وحسرت گفتن
interjected بطورمعترضه گفتن
interject بطورمعترضه گفتن
commiserates تسلیت گفتن بر
commiserated تسلیت گفتن بر
commiserate تسلیت گفتن بر
sweet talk تملق گفتن
tack tall گزاف گفتن
tallyho اهای گفتن
to a. oneself سخن گفتن
interjecting بطورمعترضه گفتن
to bid a وداع گفتن
extemporizes بالبداهه گفتن
extemporized بالبداهه گفتن
extemporize بالبداهه گفتن
extemporising بالبداهه گفتن
extemporises بالبداهه گفتن
extemporised بالبداهه گفتن
abandons ترک گفتن
abandoning ترک گفتن
abandon ترک گفتن
to put it on اغراق گفتن
to speak through one's nose سخن گفتن
applauds افرین گفتن
applauding افرین گفتن
applauded افرین گفتن
applaud افرین گفتن
to spoke the t. راست گفتن
extemporizing بالبداهه گفتن
belie دروغ گفتن
to bid welcome خوشامد گفتن
to blunder out بی فکرانه گفتن
to blunder out جویده گفتن
to draw the long اغراق گفتن
to draw the long bow اغراق گفتن
to pile it on اغراق گفتن
to throw the hatchet اغراق گفتن
to make a remark سخن گفتن
to pull اغراق گفتن
observing گفتن برپاداشتن
observes گفتن برپاداشتن
observed گفتن برپاداشتن
observe گفتن برپاداشتن
belying دروغ گفتن
belies دروغ گفتن
belied دروغ گفتن
to take the floor سخن گفتن
interjects بطورمعترضه گفتن
saluted تهنیت گفتن
hyperbolize اغراق گفتن
confides محرمانه گفتن
confided محرمانه گفتن
confide محرمانه گفتن
screams ناگهانی گفتن
screamed ناگهانی گفتن
scream ناگهانی گفتن
salute تهنیت گفتن
communing راز دل گفتن
communes راز دل گفتن
communed راز دل گفتن
commune راز دل گفتن
giggling سخن گفتن
giggles سخن گفتن
gnosticize عرفان گفتن
fabulize افسانه گفتن
salutes تهنیت گفتن
saluting تهنیت گفتن
adduee گفتن افهارنمودن
adulate مدح گفتن
allegorize مثل گفتن
avouch اشکارا گفتن
weasels دروغ گفتن
weasel دروغ گفتن
bootlick تملق گفتن از
whiff دروغ گفتن
call bad names ناسزا گفتن
doxologize ستایش گفتن
twaddle چرند گفتن
enounce به صراحت گفتن
giggled سخن گفتن
giggle سخن گفتن
lalophobia گفتن هراسی
rime شعر گفتن
overstating اغراق گفتن در
overstates اغراق گفتن در
overstated اغراق گفتن در
overstate اغراق گفتن در
say a word سخن گفتن
to say a word سخن گفتن
speaks سخن گفتن
speak سخن گفتن
reviles ناسزا گفتن
reviled ناسزا گفتن
revile ناسزا گفتن
speak the trurh راست گفتن
speak the trurh صادقانه گفتن
pitch a yarn قصه گفتن
pass a remark سخنی گفتن
lay to دروغ گفتن
macarize خوشابحال گفتن
mammer بالکنت گفتن
mant با لکنت گفتن
misstate غلط گفتن
swears ناسزا گفتن
swear ناسزا گفتن
outvoice بلندترسخن گفتن از
outvoice موثرترسخن گفتن از
panegyrize مدح گفتن
rejoins در پاسخ گفتن
rejoining در پاسخ گفتن
rejoined در پاسخ گفتن
rejoin در پاسخ گفتن
nuncupate زبانی گفتن
to talk nonsense مهمل گفتن
restates باز گفتن
To speak the truth. حقیقت را گفتن
whining باناله گفتن
whines باناله گفتن
whined باناله گفتن
whine باناله گفتن
To get someones goat To utter blasphemies . کفر گفتن
come clean <idiom> راست گفتن
crack a joke <idiom> جوک گفتن
discourses سخن گفتن
repeats باز گفتن
repeats دوباره گفتن
repeat باز گفتن
bullshit مزخرف گفتن
ad-libs فیالبداهه گفتن
discourse سخن گفتن
restated باز گفتن
restate باز گفتن
blaring بافریاد گفتن
blares بافریاد گفتن
blared بافریاد گفتن
blare بافریاد گفتن
jests مزاح گفتن
jest مزاح گفتن
solace تسلیت گفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com