English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
inpour بدرون ریختن
Other Matches
inwards or inward بدرون
in and in رو بدرون
aduncous بدرون کج شده
aduncate بدرون کج شدن
incurved بدرون کج شده
introversion توجه بدرون
adduct بدرون کشیدن
introversion بدرون کشیدگی
introversive بدرون کشنده
introvertive بدرون کشنده
entropion برگشتگی پلک بدرون چشم
indrawn جذب شده بدرون محتاط
exoterical خارجی جهری بدرون راه نیافته
inrush حمله بدرون ازدحام سوی درون
to bow in or out با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
inturn بدرون یکجور رقص گذاردن پادرمیان رانهای حریف
delay line storage یک دستگاه ذخیره که شامل یک خط تاخیری و وسیلهای برای درج مجدد اطلاعات بدرون خط تاخیری میباشد
interfuse در هم ریختن
interfusion در هم ریختن
cast concrete ریختن
bestrew ریختن
besprinkle ریختن
affution ریختن
affuse ریختن
mewing پر ریختن
birl ریختن
affose ریختن
lash vi ریختن
lave ریختن
pours ریختن
mixing در هم ریختن
poured ریختن
mewed پر ریختن
mew پر ریختن
disembogue ریختن
sheds ریختن
infuse ریختن
shedding ریختن
disassemble به هم ریختن
shed ریختن
infused ریختن
grout ریختن
infuses ریختن
infusing ریختن
effuse ریختن
skink ریختن
dump ریختن
pour ریختن
yeild ریختن
strew ریختن
strewed ریختن
strewing ریختن
strewn ریختن
strews ریختن
to water آب ریختن
sands شن ریختن
spill ریختن
spilled ریختن
spilled or spilt ریختن
to inject into the bowels ریختن
spills ریختن
sand شن ریختن
to take a cast of ریختن
to take to one's legs ریختن
pouring ریختن
spilling ریختن
can درقوطی ریختن
canning درقوطی ریختن
cans درقوطی ریختن
vented بیرون ریختن
vent بیرون ریختن
rewriting از نو طرح ریختن
rewrites از نو طرح ریختن
rewrite از نو طرح ریختن
perspiring عرق ریختن
perspires عرق ریختن
bottles دربطری ریختن
sands ماسه ریختن شن
vents بیرون ریختن
cast up hill سربالا ریختن
emits بیرون ریختن
emitted بیرون ریختن
emitting بیرون ریختن
emit بیرون ریختن
rewrote از نو طرح ریختن
rewritten از نو طرح ریختن
sand ماسه ریختن شن
fob بجیب ریختن
venting بیرون ریختن
basket درسبد ریختن
baskets درسبد ریختن
bottle دربطری ریختن
to forge out plans نقشه ریختن
defoliates برگ ریختن
come along <idiom> برنامه ریختن
To cast in a mould . درقالب ریختن
tun دربشکه ریختن
topdress سطحی ریختن
top pour ریختن از بالا
top cast ریختن از بالا
to tumble down فرو ریختن
to spawn eggs ریختن تخم
to make plans نقشه ریختن
to forge out plans برنامه ریختن
to make plans برنامه ریختن
to pour out بیرون ریختن
to shed tears اشک ریختن
to rain tears اشک ریختن
encase in concrete بتن ریختن
effuse بیرون ریختن از
ecdysis پوست ریختن
dish out در فرف ریختن
die cast ریختن حدیدهای
die cast ریختن فشاری
desquamate پوست ریختن
cast concrete بتن ریختن
bottom pour از زیر ریختن
bottom cast از زیر ریختن
inurn در خاکدان ریختن
fall in فرو ریختن
to pour out tea چایی ریختن
to make hay of روی هم ریختن
to come down with a run فرو ریختن
to break out بیرون ریختن
practise or tice طرح ریختن
oviposit تخم ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
outpour بیرون ریختن
illapse فرو ریختن
grout دوغاب ریختن
bollix بهم ریختن
perspired عرق ریختن
back-up معکوس ریختن
weeps اشک ریختن
block قالب ریختن
saucer در نعلبکی ریختن
moulted موی ریختن
moult موی ریختن
molts موی ریختن
molting موی ریختن
molted موی ریختن
blocked قالب ریختن
weep اشک ریختن
bleeds خون ریختن
bleed خون ریختن
jugs درکوزه ریختن
jug درکوزه ریختن
draft از بشکه ریختن
drafted از بشکه ریختن
drafts از بشکه ریختن
dust ریختن پاشیدن
dusted ریختن پاشیدن
dusts ریختن پاشیدن
saucers در نعلبکی ریختن
blocks قالب ریختن
dish در بشقاب ریختن
dishes در بشقاب ریختن
stokes سوخت ریختن در
stoking سوخت ریختن در
flushes اب را بافشار ریختن
infusions ریختن پاشیدن
infusion ریختن پاشیدن
flushing اب را بافشار ریختن
barrel در خمره ریختن
barrels در خمره ریختن
sheds پوست ریختن
spew بخارج ریختن
stoked سوخت ریختن در
stoke سوخت ریختن در
shed پوست ریختن
defoliating برگ ریختن
defoliated برگ ریختن
defoliate برگ ریختن
cave فرو ریختن
spews بخارج ریختن
spewing بخارج ریختن
flush اب را بافشار ریختن
caves فرو ریختن
shedding پوست ریختن
crumbled فرو ریختن
crumbling فرو ریختن
huddles روی هم ریختن
decant ریختن شراب
sacks درکیسه ریختن
sacked درکیسه ریختن
sack درکیسه ریختن
decanted ریختن شراب
decanting ریختن شراب
spewed بخارج ریختن
void بیرون ریختن
decants ریختن شراب
huddle روی هم ریختن
huddled روی هم ریختن
crumbles فرو ریختن
moults موی ریختن
huddling روی هم ریختن
jets بیرون ریختن
jet بیرون ریختن
perspire عرق ریختن
jetted بیرون ریختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com